طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۱
بهر شرار زدم پیکر ستمکش را
نسوختم زغم هیمه هیچ آتش را
چو من شدم هدف تیر غمزهای ترکان
وصیت است که خالی کنید ترکش را
چه میزنی عبثم آه گرم در تب عشق
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۲
قلم زدیم بلوح بیان ستایش دل را
با و حواله نمودیم آزمایش دل را
بنوک دشنه گهی قفل بی کلید گشایند
زغمزهٔ تو چنان دیدهام گشایش دل را
چو غم فزود فزاید دلم چو کاست بکاهد
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۳
ای بهر ملک ترا راهنمائی زخدا
عزم کردن زتو اقلیم گشائی زخدا
حکم راندن زتو زیبا چو اطاعت زسپهر
پادشاهی زتو نازان چو خدائی زخدا
ساخت حق فیض ترا عام که خلقی همه رزق
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۴
یارب از منزلت خویش کن آگاه مرا
بنما هادی من شو بکرم راه مرا
اولیا را بمقامی که قدم میلرزد
حفظ کن حفظ زپا لغزش ناگاه مرا
دستگیرم بمقامات خطر شو، به کرم
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۵
دلا بر سنگ زن آسودگی را
سبو برسنگ زن آسودگی را
دراین عالم چو آسایش محالست
بدان عالم فکن آسودگی را
ظریفان مرده را، آسودهخوانند
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۶
ساقی عزیز دار شراب لطیف را
فربه بده پیاله مزاج ضعیف را
گر عاقلی بجوهر هستی مپیچ هیچ
در گفتگو میار حریف و ظریف را
آن عیسیم که از نفس خوش نسیم خویش
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۷
فغان بلبل از رشکست این جانهای شیدا را
که گر با گل نشینی خار در دل بشکند مارا
پسین روز مرا ایکاش فردا آورد بختم
که در نظارهٔ امروز کردم کار فردا را
تو ای دلرام دامی، وحشیرم خورده میداند
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۸
نه زسودای تو مارا سر و افسر سیه است
دل سیه، بخت سیه، روسیه، اختر سیه است
بخت ما تیره ولیکن دل ما نورانیست
زاغ را بیضه سفید است اگر پر سیه است
بغلط نامهٔ اعمال بیالش بستم
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۹
رشتهٔ نازک من پر گره از کاکل تست
تو بجان در زدهٔ آتشم اینها گل تست
چشم بد دور گل این چمن امروز توئی
هر که یک ناله با آهنگ زند بلبل تست
مهر بر لب مزن ای شیشهٔ می کز چپ و راست
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۱۰
هر شعله کآن نه خوی تو، خسپوش کردنی است
هر شمع کآن بروی تو، خاموش کردنی است
شرح جفای دهر نیرزد بگفتگوی
زین قصه درگذر که فراموش کردنی است
ساغر ز دست دوست بگیر و میار عذر
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۱۱
این منم این من، که عشق سلسله بند منست
گردن کوتاه عقل صید کمند منست
دامن کوه غمست صحن جهان اندر او
کبک بهاری لب قهقهه خند منست
هند سخن را منم طوطی سحر آفرین
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۱۲
آن گیاهم که در این باغ مرا نامی نیست
آنکه از خاصیتم نیک سر انجامی نیست
بفریبم مکن آزاد که در گلشن عشق
نیست مرغی که هلاک قفس و دامی نیست
گرچه خلوت طلبم نیست دلم منکر بزم
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۱۳
با آنکه نیم سوختهٔ عشق خام نیست
چون شمع تا تمام نسوزد تمام نیست
هردم هزار ناله روان میکنم بعرش
تا زین میان کدام قبول و کدام نیست
از عجز بس که قابل خصمی نیم ز ننگ
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۱۴
صفیر فاخته و بانگ بلبلم هوس است
دماغ سوختهام نکهت گلم هوس است
عنان گسسته بگلزار میروم چو نسیم
که غارت گل و تاراج سنبلم هوس است
نیم چو باد صبا هرزه گرد آبله پای
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۱۵ - (آن مرغ خوشدلی که تو دیدی پرید و رفت)
چون دید اضطراب دلم لب گزید و رفت
زآن مرحمت بتازه مرا آفرید و رفت
گفتم دمی به گوشهٔ بالین من نشین
بنشست و نالهٔ دو سه از من شنید و رفت
اکنون بدام صد غم و صد محنتم اسیر
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۱۶
چو دلفریب تو باشی ز راه بتوان رفت
رسن چو زلف تو باشد بچاه بتوان رفت
بخضر فال رفاقت مزن که وادی عشق
بهم عنانی بخت سیاه بتوان رفت
اگر جوی تو بسوی فنای خلق روی
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۱۷
هر که در بستر دمی آسوده، باب عشق نیست
ور شود سیماب، مرد اضطراب عشق نیست
زلف پیچان را چه نسبت بادل پیچان خموش
پیچ و تاب حسن همچون پیچ و تاب عشق نیست
بخیهٔ لاف محبت بر کتان دل مزن
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۱۸
بکن صبوح که دیدار صبحگاه خوش است
هوا چو عهد (جهانگیر پادشاه) خوش است
جهانیان دلشان شاد وقت خوش کامروز
جهان بسایهٔ عدل جهان پناه خوش است
بعکس دور فلک دور او خوشست مدام
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۱۹
انوار مهر ظلمت ایام ما نشست
صابون صبح تیرگی شام ما نشست
بررویما چو گرد ندامت ز توبه دید
زمزم لب ودهان می آشام ما نشست
از اشک خویش با همه طغیان بحیرتم
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۲۰
برون ز دایرهٔ اشک من جهانی نیست
اثر ز نقش زمینی و آسمانی نیست
بیا که درد دلی با تو سر کنم ایعشق
که رازدار منی وز توأم نهانی نیست
همای گو بسرم سایه کن نه کرکس و زاغ
[...]
