چون دید اضطراب دلم لب گزید و رفت
زآن مرحمت بتازه مرا آفرید و رفت
گفتم دمی به گوشهٔ بالین من نشین
بنشست و نالهٔ دو سه از من شنید و رفت
اکنون بدام صد غم و صد محنتم اسیر
آن مرغ خوشدلی که تو دیدی پرید و رفت
ار بیدلی دماغ صبوحی نداشتم
ساقی بسوی میکده ما را کشید و رفت
چون رفت از برابرم آن رشک آفتاب
هر ذرهٔ وجود من از پی دوید و رفت
گفتم که معتکف شودم یاد او بدل
لایق ندید جا نفسی آرمید و رفت
آخر خیالش از دل تنگم نیافت روی
این صید رام عاقبت از من رمید و رفت
آمد بپرسش من و هنگام بازگشت
یک نیمه از دلی که ندارم برید و رفت
چون کرد سیر باغ خیالم بدست شوق
زآن گلشن شکفته گلی چند چید و رفت
آمد چو نکهت گل و رفت از سرم چو هوش
گوئی نسیم بود که بر من وزید و رفت
«طالب» چو التماس نشستن نمودمش
دیدم بزیر چشم که در غیر دید و رفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رنگ گلش بهار خط از دور دید و رفت
این وحشی از خیال سیاهی رمید و رفت
از صبح این چمن طربی چشم داشتیم
آخر نفس بر آینهٔ ما دمید و رفت
دیگر پیام ما بر جانان که میبرد
[...]
تا جلوه کرد دامن طاقت کشید و رفت
آمد دمی چو نکهت گل آرمید و رفت
بر سر هزار پیشهی چشمی کشیده دل
هوشم از آن چو آهوی وحشی رمید و رفت
شوخی که در دل است به تمکین یاد خویش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.