هر شعله کآن نه خوی تو، خسپوش کردنی است
هر شمع کآن بروی تو، خاموش کردنی است
شرح جفای دهر نیرزد بگفتگوی
زین قصه درگذر که فراموش کردنی است
ساغر ز دست دوست بگیر و میار عذر
کین جام گرچه زهر بود نوش کردنی است
بشنو یکی فغان من ای بلبل بهار
کین نالهٔ تمام اثر گوش کردنی است
می رونما نموده رخ دوست را بدوست
یاران چراغ آینه خاموش کردنی است
داروی بیهوشی بگره بسته زلف یار
وین لطف بادهایست که بیهوش کردنی است
«طالب» زغم جدا نشوی کین رفیق درد
همدم نمودنی و هم آغوش کردنی است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.