گنجور

 
طالب آملی

ساقی عزیز دار شراب لطیف را

فربه بده پیاله مزاج ضعیف را

گر عاقلی بجوهر هستی مپیچ هیچ

در گفتگو میار حریف و ظریف را

آن عیسیم که از نفس خوش نسیم خویش

گلریز چون ربیع نمایم خریف را

آن موسیم که چون بگشایم لب آورم

در آفرین زبان وضیع و شریف را

«طالب» صفت بصدر سخن گستری نشین

بس زبردست قافیه سنجان ردیف را

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی