فرشید به گزین در ۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
سلام / دو مورد در حاشیه دوستان بود که اشکال وزنی گرفته بودند و پیشنهاد داده بودند :
که محب صادق آنست همه پاکباز باشد
ولی دوست عزیز اینجوری یا باید از تلفظ ت صرف نظر کنیم یا ه رو ع تلفظ کنیم و بچسبونیم به
ت و کلا انگار داریم دستپاچه شعر میخوانیم / معنی هم لنگ میزنه دوست عزیز . در روزگار فعلی
عبارتهای "همه فن حریف" یا مثلا " همه جوره " در تداول عام وجود داره ولی همه پاکباز باشد خیلی نامانوس هست .... حالا اگه فرض کنید فعل ردیف ، جمع بود باز یه چیزی ، مثلا
به ره قمار بازی همه پاکباز بودیم
فاطمه زندی در ۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳:
غزل ۱۶۳ سعدی
وزن : فاعلاتن مفاعلن فعلات
۱_هر که می با تو خورد ، عربده کرد
هر که روی تو دید ، عشق آورد
معنی بیت : هر کس با تو هم پیاله شود مستانه نعره می زند و هرکس چهر هء تو را ببیند بی اختیار عاشق می شود .[ عربده : غوغا و هنگامه]
۲_ زهر اگر در مذاق من ریزی
با تو همچون شکر بشاید خورد
معنی بیت : اگر در کام من زهر بریزی ، در حالی که با تو باشم ، آن را چونان شکر خواهم .[مذاق : محل چشیدن ، کام و دهان / بشاید : شایسته است / تضاد : زهر ، شکر ]
۳_آفرین ِ خدای بر پدری
که تو فرزند نازنین پرورد
معنی بیت : درود خداوند بر پدری باد که فرزندی چون تو پرورده است .[ نازنین : با ناز و زیبا ، گرامی و دوست داشتنی .]
۴_لایق ِ خدمت تو نیست بساط
روی باید در این قَدَم گسترد
معنی بیت : گستردنی شایستگی آن را ندارد که زیر پای تو افکنده شود. باید چهره را چونان بساطی در زیر گامهای تو گسترد .[ بساط : فرش و گستردنی ]
۵_خواستم گفت خاک پای توام
عقلم اندر زمان نصیحت کرد ،
معنی بیت : می خواستم بگویم که خاک پای،تو هستم ، ولی عقلم فورا مرا نصیحت کرد و ،
[اندر زمان : زود و فوری /کنایه : خاک پای کسی بودن ( کوچکی و تواضع کردن .)]
۶_ گفت : در راه دوست خاک مباش
نه که بر دامنش نشیند گَرد !
معنی بیت :گفت :خاک راه دوست مباش . مبادا که غباری بر دامن او نشیند ![ کنایه : گرد بر دامن نشستن ( رنجور و اندوهگین گشتن )/ تناسب : خاک ، گرد / آرایه ء اسلوب الحکیم در دو بیت دیده می شود .]
۷_دشمنان در مخالفت گرمند
وآتش ما بدین نگردد سرد
معنی بیت : با وجود آنکه آتش مخالفت دشمنان گرم است ، آتش مهر ما با این مخالفت ها سرد نمی گردد.[ استعاره ء مصرّحه : آتش ( شور و اشتیاق ) / کنایه : گرم بودن (حرکت و جنبش داشتن ، تقلّا کردن ) سرد شدن ( بی اثر و خاموش شدن )]
۸_ مرد عشق ار ز پیش تیر بلا
روی درهم کشد ، مخوانش مرد
معنی بیت : اگر کسی داعیه ء عشق داشته باشد و خود را مرد عشق و عاشقی بداند ، اما از برابر تیر بلا روی در هم کشد و بگریزد ، او را مرد مخوان [مرد عشق : عاشق / تشبیه : بلا به تیر / کنایه : روی در هم کشیدن ( گره بر پیشانی زدن ، ترش رویی کردن و خشمگین شدن ) ]
۹_هر که را برگ بی مرادی نیست
گو ، برو گِرد کوی عشق مَگَرد
معنی بیت : به هر کس که سر بی سامانی و ناکامی ندارد،بگو که برو و در کوی عشق پرسه مزن .[ برگ : نوا و سامان / بی مرادی : ناکامی و بی نوایی ./ کنایه : گرد کوی عشق گشتن ( شیفته و بی قرار عشق شدن ) / تشبیه : بی مرادی به برگ و عشق به کوی ]
۱۰ _ سعدیا صاف وصل اگر ندهند
ما و دُردی کَشان مجلس دَرد
معنی بیت : ای سعدی اگر شراب صافی وصل نصیب عاشق نگردد ، ما همراه دردی کشان مجلس به نوشیدن دُرد بسنده خواهیم کرد[صاف و دُرد ---> بیت نهم غزل ۲۸ / "واو " در معنی ملازمت و همراهی است / دردی کشان : کسانی که جام شراب را تا ته سر می کشند ، باده نوشان قهّار / دَرد : احساس نیاز و تمنای شدید برای رسیدن به معشوق ، درد طلب عشق / مجلس درد : مجلس عشق . / تشبیه : وصل به صاف به جای شراب صافی / تضاد : صاف ، دُرد / جناس ناقص : دُرد ،دَرد .]منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید ..
شهزاد امیری در ۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:
رباب و چنگ به بانگ بلند میگویند
در مصرع بالا واژه "رباب" تلفظ درستش "رُباب" است. رُباب آله موسیقی است و چنگ نیز آله موسیقی و در اینجا معنی میدهد. ولی اگر رَباب تلفظ شود، آن زمان معنی واژه تغیر میکند و رَباب به معنی ابر، ابر سفید است که هیچ معنی نمی دهد. به هر حال این تلفظ رَباب به معنی واقعی اشتباه است.
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰:
در این بیت:
چشمِ بیمارِ مرا خواب نه در خور باشد
من لَهُ یَقتُلُ داءٌ دَنَفٌ کیفَ یَنام؟
یک اشکال دیگر هم وجود دارد و لازم است یک ضمیر مفعولی برای ارجاع به «مَن» وجود داشته باشد؟ یَقتُلُه
و بدون این ضمیر معنا ناقص است و ضمیر موجود در «له» کفایت نمی کند.
روزهایی ذهنم را به خود مشغول داشته بود تا اینکه با یکی از اساتید بزرگ ادبیات عرب صحبت کردم ایشان هم پذیرفتند که جمله با این ترکیب ایراد دارد و فرمودند باید این چنین باشد:
من له یقتلُ داءَ دنفٍ کیف یَنام
ترجمه: چه کسی توانا باشد، بیماری یک بیمار بی خواب را بکشد (علاج کند)
«کیف» در اینجا استفهام انکاری است. «کیف یَنام» یعنی «لا ینام» است یعنی نمی خوابد یعنی بی خواب است و جمله «کیف یَنام» صفت برای «دَنِف» است. بیماری که نمی خوابد.
ترکیب:
داء مفعول به و منصوب – دَنِف: مضاف الیه و مجرور – و جمله «کیف یَنام» صفت برای «دَنِف»
محسن اکبری در ۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۱۹ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:
مدح و تعریف و تمجید برای شخص ممدوح خوشایند و سودمند است. اما برای گنجینه و خزانه او که می بایست در قبال شعر سله بدهد زیان آور است.
فریستا در ۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۵۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:
هر چیزِ زیاد و کم از آسمان ناشی می شود و بد و خوبِ همه چیز را میتوانی با آن بسنجی.
برگرفته از کانالِ تلگرامیِ shuhnumeh1
فریستا در ۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۵۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:
هیچوقت از حرکت نمی ایستد و هیچ وقت مانندِ ما دچارِ زوال و تباهی نمی شود.
برگرفته از کانالِ تلگرامیِ shuhnumeh1
فریستا در ۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:
نه گشتِ زمانه باعثِ فرسایشِ آن می شود و دچارِ بیماری و درد می شود.
برگرفته از کانالِ تلگرامیِ shuhnumeh1
فریستا در ۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۵۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:
به آسمان، این گنبدِ تیز گرد نگاه کن، که درمان و درد هر دو از اوست.
برگرفته از کانالِ تلگرامیِ shuhnumeh1
فریستا در ۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۵۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:
اگر می خواهی از بدی ها رها باشی و از بلاها را به خوبی از سر بگذرانی... ادامه در جفت سروده یِ بعدی
برگرفته از کانالِ تلگرامیِ shuhnumeh1
فریستا در ۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:
باید به تنِ خویش رنج دهی، در راهِ دانش و آموختنِ هنر، سختی کشیدن شایسته است.
برگرفته از کانالِ تلگرامیِ shuhnumeh1
فریستا در ۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۴۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:
سرانجام خودت را دنبال کن و به دنبالِ رستگاریِ خودت باش که این مهمترین کار است. (در هنگامِ گزینش همیشه بهترین کار را گزین کن).
برگرفته از کانالِ تلگرامیِ shuhnumeh1
فریستا در ۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۴۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:
سخنانِ خردمندانِ بسیاری را در موردِ آفرینشِ مردم شنیده ام که با هم متفاوت بودند و هیچ آفریده ای نم یتواند از کارِ آفریدگار، سر در بیاورد.
برگرفته از کانالِ تلگرامیِ dadodehesh
فریستا در ۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:
شاید مردم آخرین، آفریده ی خدا باشند، اما از نظرِ ارج و منزلت و فطرت(پاکی و سپیدی) اولین است و از همه ی آفریدگان برتر است. برای همین نباید آفرینش و بزرگیِ وی را به بازی بگیریم و هرگز نگوییم مگر من که هستم.
برگرفته از کانالِ تلگرامیِ shuhnumeh1
فریستا در ۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۴۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:
پرورشِ نژادِ مردم از دو جهان (دو گیتی و دو سرای) و با چندین میانجی انجام شده است.
برگرفته از کانالِ تلگرامیِ shuhnumeh1
فریستا در ۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۴۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:
اگر از راهِ خرد به جهان و به خود ننگری، همه یِ جهان به تو خواهند گفت که انسان ها بیهوده آفریده شده اند و جز این نشانی نخواهی یافت.
برگرفته از کانالِ تلگرامیِ shuhnumeh1
فریستا در ۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۴۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:
اگر از راهِ خرد، اندکی به خود و جهان بنگری، می توانی، هدف و معنیِ آفرینش را درک کنی.
برگرفته از کانالِ تلگرامیِ shuhnumeh1
فریستا در ۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۴۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:
نژادِ مردم، صاحبِ هوش و عقل و خرد بودند و دد و دام (حیوانات وحشی و اهلی)، فرمانبردارِ این مردم بود.
برگرفته از کانالِ تلگرامیِ shuhnumeh1
فریستا در ۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۳۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:
در آغاز، مردم مانندِ درختِ سرو، بلند قامت بودند و تنها نژادِ انسان بود که عمودی ایستاد، این نژادخوب سخن سخن می گفتند و بر اساسِ خِرد عمل می کردند. (از آغاز خردمند و نیکو سخن آفریده شده بودند.)
کیومرث نخستین آفرده از نژاد مردم است که با فر و دانش و گویا زبان بود.
برگرفته از کانالِ تلگرامیِ shuhnumeh1
سفید در ۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۸ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۴: