گنجور

حاشیه‌ها

محسن اکبری در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۳۶ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:

میر سَرو است و بخارا بوستان ...

امیر به مانند سرو(کنایه از زیبایی و شادابی سرو) و بخارا باغ و بستان است. اکنون این سرو برای زیبا کردن باغ می آید.

فریستا در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:

چو زین بُگذَری مَردُم آمد ...

زین پس، انسان ها، آفریده شدند و پیدایشِ آن ها باعثِ گشوده شدنِ رازِ آفرینش شد.

برگرفته از کانالِ تلگرامیِ dadodehesh

محسن اکبری در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۳۲ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:

میر ماه است و بخارا آسمان ماه سویِ آسمان آیَد هَمی

امیر مانند قرص ماه و شهر بخارا نیز مانند آسمان است. اکنون امیر به سوی شهر بخارا می آید

محسن اکبری در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۲۹ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:

ای بخارا! شاد‌‌‌ باش و دیر زی ...

ای شهر بخارا شاد باش و عمری طولانی داشته باش زیرا که اکنون امیر نصر سامانی به سوی تو با اشتیاق و شادمانی می آید

محسن اکبری در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۲۷ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:

آبِ جیحون از نشاطِ روی دوست ...

آب رودخانه جیحون از خوشحالی دیدن امیر نصر سامانی تا کمر اسب بالا آمده و گویی امیر را در آغوش می کشد.

محسن اکبری در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۲۳ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:

ریگِ آموی و دُرشتی‌های او زیر ...

سنگ های سخت رودخانه آمو دریا و همچنین راه سخت و ناهموار به مانند پارچه ای نرم و لطیف احساس می شود

علی ضیغمی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۳۹ در پاسخ به میرزا رنجبر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:

اگر بی سوادی چه طوری تایپ کردی

علی ضیغمی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:

بسیار غزل زیبایی است این یکی از بهترین غزل هایی بود که از حافظ شنیدم

محمدحسین محمدی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

تغییر ده قضا را نه تغییر کن قضا را

حبیب شاکر در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۴۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۷:

سلام

واقعا عالی و بی نظیر است

حبیب شاکر در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۳۲ در پاسخ به ارسلان دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶:

سلام .زنده باد بسیار عالی و پرمغز

محسن جهان در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۰۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:

تفسیر ابیات ۱ الی ۳ فوق:

عارف عهد صفوی در این غزل از وصف خداوند و عدم توانایی بشر در درک وجود او سخن می‌گوید:

اگرچه بدلیل ملحوظ نشدن در بعد زمان و مکان از نظرها پنهان هستی، ولی به جهت جهان شمولی ذات تو، در هر جایی اثرت پدیدار است.

از آنجائیکه وجودت دارای لطافت و زیبایی خاص و بی همتایی است، فکر و اندیشه قابلیت ادراک باطن و حقیقت تو را ندارد. و چگونه نور که منبع بینایی هر چیزی بوده و تو خالق آن هستی توانایی آشکار کردن ذات اقدس تو را دارد؟

همانگونه که چشم‌ ظاهری از دیدن روح و جان ناتوان است، آشکار شدن و معرفت به کنه وجودت پرده‌ای است برای دیدگان جهان بین ما، و فقط با چشم دل قابلیت درک‌ تو امکان پذیر است.

مجتبی صفی خانی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی طلب » گفتگوی شیخ ابوسعید مهنه با پیری روشن‌ضمیر دربارهٔ صبر:

مصرع اول بیت آخر    «نی مشو آخر به یک جو مست نیز»

 

 

 

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲:

۵_عافیت می بایدت ،چشم از نکو رویان بدوز

عشق می ورزی ، بساط نیک نامی در نورد

معنی بیت : اگر صحت و سلامت می طلبی به خوب رویان نگاه مکن و اگر عشق می،ورزی نیکنامی را چونان بساطی در نورد ، زیرا عشق و نیک نامی با هم جمع نمی شود .[عافیت : سلامت / بساط : فرش و هر چیز گستردنی / در نورد دیدن : جمع کردن ، پیچیدن و به کنار نهادن( عبور کردن از چیزی بدون توجه ) / کنایه : چشم دوختن /،تشبیه : نیکنامی به بساط ]

۶_زهرهء مردان نداری ، چون زنان در خانه باش 

ور به میدان می روی ، از تیر باران بر مگرد

معنی بیت:اگر ول و جرات مردها را نداری ، مثل زنان در خانه بمان ، ولی چنانچه به میدان جنگ می روی ، از باریدن تیر روی بر مگردان و فرار نکن [زهره :جرات]

۷_حمل رعنایی مکن بر گریه ء صاحب سماع 

اهل دل داند که تا زخمی نخورد ،آهی نکرد

معنی بیت :گریه ء اهل سماع را به رعنایی آنان نسبت مده ، اهل دل و صاحب نظران می دانند که تا به دل کسی جراحتی وارد نشود ،آهی از او بر نمی آید .[حمل کردن : نسبت دادن /رعنایی :احمقی و ابلهی /سماع-->بیت سوم غزل ۷۱  / اهل دل : زنده دل و صاحب دل /زخم : ضربه ]

۸_هیچکس را بر من از یاران مجلس دل نسوخت

شمع میبینم که اشکش می رود بر روی زرد 

معنی بیت :هیچ یک از هم نشینان من بر من دل نمی سوزاند ،فقط می بینم که دل شمع به حال من می سوزد و اشک بر روی زرد خویش می بارد.[کنایه : دل سوختن ( ترحم کردن )]

۹_با شکایت ها که دارم از زمستان فِراق 

گر بهاری باز باشد ، لَیسَ بعدَ الوَرد  بَرد 

معنی بیت :با وجود آنکه جدایی ،چونان زمستان سردی خود را بر من تحمیل کرد و از دست او شکوه ها دارم ، اگر پس از آن زمستان جدایی ، فصل شکوفایی گل سرخ وصال فرا رسد ، دیگر سرمای فراق از میان خواهد رفت .[ بَرد : سرما / تشبیه : فراق به زمستان / تناسب : زمستان ،بَرد ]

۱۰_هر که را دردی چو سعدی می گدازد ،گو منال 

چون دلآرامش طبیب می کند ، داروست درد 

معنی بیت :به هر کسی که درد ، او را مثل سعدی ذوب می کند ،بگو که ناله سر مده ، زیرا آنگاه که معشوق، چونان طبیبی به پرستاری عاشق کمر می بندد ، درد در حُکم ِ داروست [گداختن : سوزاندن /طبیبی کردن : درمان و مداوا کردن / کنایه : دلآرام ( معشوق ِ آرامش،دهنده ء دل /تضاد : درد ،دارو]

منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید ..

سامان در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۲۲ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹:

گنج راستین

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲:

وزن : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

۱_طرفه می‌دارند یاران صبر من بر داغ و درد

داغ و دردی کز تو باشد خوشترست از باغ ورد

معنی بیت:دوستان از شکیبایی من بر درد و داغی که بر من وارد آمده تعجب می کنند اما ،درد و داغی که عامل آن تو باشی از باغ گل سرخ نیز نیکوتر است.[طرف: عجیب ،زیبا ، جمیل درد ---> بیت هشتم غزل ۱۷  /ورد : مطلق گل ، گل سرخ /جناس لاحق : درود و وَرد  ،داغ و باغ ]

۲_دوستانت را که داغ مهربانی دل بسوخت

گر به دوزخ بگذرانی آتشی بینند سرد

معنی بیت: دوستانت را که داغ مهربانی دلشان را سوزانده است ،اگر بر آتش دوزخ هم بگذرانی ، آن را آتشی افسرده خواهند یافت .[ مهربانی : محبت و عشق / کنایه : دل سوختن (به رنج و زحمت انداختن ) /تناسب : داغ ، سوختن ، دوزخ ، آتش / تضاد : آتش ، سرد ]

۳_حاکمی ،گر عدل خواهی کرد با ما یا ستم

بنده‌ایم ،ار صلح خواهی جست با ما یا نبرد

معنی بیت : حکم از آن توست ،چه بر ما به عدالت رفتار کنی و چه ستم ورزی .ما بنده ء توایم  چه با ما از در صلح درآیی و چه سر ستیز داشته باشی .[تضاد : حاکم  و بنده،عدل و ستم ، صلح و نبرد 

۴_عقل را با عشق خوبان طاقت سرپنجه نیست

با قضای آسمانی برنتابد جهدِ مرد

معنی بیت : عقل توان پنجه در افکندن با عشق را ندارد .آری ، کوشش انسان نمی تواند از عهد ه ء تقدیر آسمانی بر آید .[ خوبان : جمع خوب ، زیبا رویان / قضای آسمانی : سرنوشت و حکم الهی /بر نتابیدن : تحمل نکردن/ کنایه : سر پنجه ( زور و قوت )]

 

رضا تبار در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۷ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

معنی ابیات

۱-مصلحت اندیشی کجا! و من خراب(ویران شده از محبت الهی)کجا!

- میان این دو راه (روش)تفاوت زیادی است(زندگی من با مصلحت اندیشی فاصله بسیار دارد).

 

۲-از صومعه (در اینجا خانقاه) و خرقه(لباس صوفیان)  نیرنگ و ریا دلگیر شدم.

- دیر مغان( مکانی خلق شده توسط حافظ که مکان بی پروایی و پالایش روح و روان  از نیرنگ ،دروغ و تظاهر است/مقابل صومعه) کجا؟ و شراب ناب(شراب صاف و زلال الهی که دل را آینه کند/ مقابل خرقه ریا کارانه صوفی ) کجا!

 

۳- چه تشابهی بین رندی (انسانی زیرک  و پاک نیتی که خدا را   عاشقانه عبادت می کند) و  تقوا(انسانی زاهد که از روی ترس خدا را عبادت میکند) است؟

- شنیدن موعظه کجا ! و نغمه موسیقی چنگ(اشارات پیر/نغمه زندگی /دست یافتن به کمال شوق ) کجا!

 

۴- دل دشمنان از روی دوست چه درکی دارد؟

- میان چراغ مرده(دل دشمنان) و شمع درخشان آفتاب(چهره دوستان) فرق بسیار است.

 

۵- وقتی خاک آستان تو(خدا)سرمه چشم ما است،بفرمایید که از این درگاه به کجا برویم؟ (سر به آستان تو می گذاریم تا خاک آن  مانند سرمه در چشم ما برود و چشم دل ما را هم روشن کند).

 

۶-وقتی به چانه معشوق نگاه میکنی،مراقب چاه (چاله ) چانه هم باش که در آن نیفتی

- ای  دل من با این شتاب کجا می روی؟!

( نباید فقط محو زیبایی چیزها شد بلکه باید به مخاطرات و مشکلات این دلبستگیها هم اندیشید).

 

۷- روزگار وصال حق که ذکر خیرش را دارم گذشت،

- آن عوالمی که گاه با الطاف الهی و گاه با برخورد تند میان من و محبوب ازلی است کجاست؟(کجا رفت).

انسان  پیوسته در حال وصل(انبساط دل/  فضا گشایی جهت حضور خدا در دل )و فراق(انقباض دل/گذاشتن چیز ها ی غیر حق در دل)  است.

 

۸- ای دوست آرامش و خواب را از حافظ توقع نکن،

- قرار و صبر و تحمل و خواب کجاست؟(حافظ در انتظار وصل محبوب الهی صبر و قرار و تحمل و خواب ندارد).

 

محمد جباری در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم

که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

ثنا سپهری در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۲:

کاشکی حافظ جانمان بود و می شنید چه آوازها و آهنگای زیبایی با شاهکارهاش ساخته شده . روحش پر از نور و شادی باد.

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۲:

بیت هفتم

ملامتم نکند هر که معرفت دارد

که عشق می‌بستاند ز دست عقل زمام

حتی در یکی از نسخه های خطی که بارگزاری نموده اید به این شکل آمده است:

ملامتم نکند هیچکس در این سودا

 

و در یکی دیگر از نسخه های خطی که آورده اید در پاورقی به همین شکل آمده است

یعنی در همین دو نسخه خطی اکثریت با «هیچکس در این سودا» است

 

۱
…
۱۳۳۸
۱۳۳۹
۱۳۴۰
۱۳۴۱
۱۳۴۲
…
۵۸۵۴