گنجور

حاشیه‌ها

علی رجبی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۲۳ در پاسخ به نگار دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

درود

برنمیدارد به لرزیدن ز گوهر....

صائب رو باید با تجسم و خیال خوند و بس

اینجا گوهر به معنی ذات یا جوهره هست

استاد میفرمایند که همونطور که آب در ذات و جوهر ذاتی خودش در هرصورت در حال لرزش یا ارتعاش و ایجاد موج هست و قابل سکون و ایستای محض نیست و هیچگاه از حرکت باز نمی ایستد

هیچ چیز، حتی رعشه و لرزش دست هم نمیتونه مانع من بشه که دست به پیمانه نشم.

زیبایی این تصویرسازی این بیت زمانی دوچندان میشه که گذری داشته باشیم به اینکه بدن انسان از آبی تشکیل شده که جناب صائب در مصرع اول فرموده اند همین آب در ذات و جوهره ی خودش هیچگاه از حرکت و لرزش نمی ایستد.

فاطمه زندی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:

غزل ۱۶۴ 

وزن : مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن 

۱_دیدار بار غایب دانی چه ذوق دارد ؟

ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد 

معنی بیت : آیا می دانی که دیدن یاری که مدتها از نظر دور بوده است چه لذتی دارد ؟درست بدان سان که ابری بر تشنه ء در بیابان ببارد و او را از هلاکت نجات بخشد .[ ذوق : نشاط و شادی ]

۲_ای بوی آشنایی ، دانستم از کجایی 

پیغام وصل جانان پیوند روح دارد 

معنی بیت : ای یاری که بوی آشنایی از تو به مشام می رسد ، دریافتم که از کجا وزیدن گرفته ای .آری پیام وصل جانان با روح عاشق پیوند دارد و او آن را به خوبی در می یابد .[ جانان : معشوق و محبوب همچون جان عزیز / پیوند روح دارد : با روح پیوسته است و معنوی و روحانی است./تشبیه : آشنایی به بو / تشطیر: آشنایی ، کجایی ]

۳_سودای عشق پختن عقلم نمی پسندد 

فرمان عقل بردن عشقم نمی گذارد 

معنی بیت : خیال عشق در سر پروراندن مورد پسند عقلم نیست و عشق هم نمی گذراد که از خواسته های عقل پیروی کنم .[ کنایه : سودای عشق پختن ( خیال و آرزوی عشق در سر پرودن )/تقابل عقل و عشق : ---> بیت ششم غزل ۱۳۶ / تشطیر : پختن ، بردن =تَشطیر

(در لغت به معنی نصف‌کردن) در اصطلاح بدیع، دو نیمه‌کردن هر مصرع و در پایان هر نیمه، قافیه‌ای گذاشتن. مثل: نه هم زبانی، که تا زمانی/بر او شمارم، غمی که دارم/نه نیک‌خواهی، که گاه‌گاهی/ز من بپرسد، غم که داری (محتشم کاشانی)/موازنه : تمام واژگان بیت در تقابل با یکدیگر هم وزن هستند /تضاد : عقل ، عشق ]

۴_باشد که خود به رحمت یاد آورند ما را 

ورنه ، کدام قاصد پیغام ما گذارد ؟ 

معنی بیت : امید است که محبوب خود از سر رحمت و شفقت از ما یادی کند ،وگرنه ،کدام قاصد می تواند پیام ما را به وی رساند ؟[ باشد که : امید است که / قاصد : پیام آور ، پیک / پیغام گذاردن : پیام رساندن ]

۵_هم عارفان عاشق دانند حال مسکین 

گر عارفی بنالد ، یا عاشقی بزارد 

معنی بیت : اگر عارفی ناله سر کند یا عاشقی زار بگرید ، فقط عارفان عاشق به احوال این مسکینان آگاهی می یابند .[ هم : قید تاکید است ، همانا / مسکین : درمانده و بیچاره / بزارد : ناله و زاری کند ]

۶_زهرم چو نوشدارو از دست یار ِ شیرین 

بر دل خوش است ،نوشم بی او نمی گوارد 

معنی بیت :زهر از دست یار شیرین حرکات ،بر دلم خوشو دلنشین است اما نوش او برایم گوارا نیست .[ نوشدارو ---> بیت ششم غزل ۵۳ / یار شیرین : یار شیرین حرکات و زیبا / نوش : شهد و عسل ، هر چیز شیرین ]

۷_ پایی که بر نیاید روزی به سنگ عشقی 

گوییم جان ندارد، یا دل نمی سپارد 

معنی بیت :اگر کسی دردوران زندگی خویش روزی پایش به سنگ بخورد و عاشق نشود، به نظر ما یا زنده نیستیا درد عشق به جان ندارد تا دل سپارد .[کنایه : پای به سنگ بر آمدن ( به بلا گرفتار شدن )/دل سپردن ( عاشق شدن ) /تشبیه : عشق به سنگ ]

۸_مشغول عشق جانان گر عاشقی است صادق 

در روز تیر باران باید که سر نخارد 

معنی بیت :کسی که در عشق بازی جانان صادق است ، اگر تیر جفا و بلای عشق بر سرش ببارد ، نباید از پیش آن بگریزد ، بلکه باید آن را به جان بخرد .[ کنایه : سر خاراندن ( بهانه و عذر آوردن ) /تشطیر : جانان ، تیر باران ] 

۹_بی حاصل است یارا ، اوقات زندگانی 

الا دمی که یاری با همدمی بر آرد 

معنی بیت : ای دوست ، روزهای زندگی جز لحظه هایی که یاری با همدم خویش در آن سر خوش بوده است ، حاصلی ندارد .[ الّا : حرف استثنا ، جز اینکه ، مگر /جناس زاید : دمی ، همدمی ] 

۱۰ _ دانی چرا نشیند سعدی به کنج خلوت ؟ 

کز دست خوب رویان بیرون شدن نیارد 

معنی بیت : آیا می دانی که چرا سعدی به کنج خلوت می نشیند ؟ زیرا از دست زیبا رویان نمی تواند بیرون رود .[ خلوت : عزلت و گوشه نشینی /خوب رویان : جمع خوب روی ، زیبا رویان / یارستن : توانستن ./کنایه : بیرون شدن ( گریختن و رها شدن )] منبع : شرح غزلهای سعدی 

دکتر محمدرضا برزگر خالقی 

دکتر تورج عقدایی 

سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟

از گلستان ِ ما بِبَر طبقی 

شاد و تندرست باشید ..

Mobin Rahimi در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۰ دربارهٔ عطار » مصیبت نامه » بخش دوم » بخش ۳ - الحكایة ‌و التمثیل:

این قسمت شعر را -مصراع سوم- در جایی چنین خوانده بودم:

نه ز گربه موش را پای گریز

نه به موش آن گربه را چنگال تیز

 

حبیب شاکر در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۵۲ در پاسخ به قطره بقایی دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۴:

سلام.خود شعر کاملا بجا و درست است .دقت بیشتر بفرمایید

,,ستاره آذربایجان در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۳۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » بهجت آباد خاطره سی:

ساغولاسیز 

داود پورسلطان در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۰۱ در پاسخ به ح.ا.ا ا.ا.ه دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

سلام دوست فرهیخته 

برداشت من تین هست که کسی به سعدی گفته حالا که اذیت میکند نزدیک او مشو و سعدی گفته ای بی بصر من میرم ؟ اون من را میکشد 

و این سوال ، استفهام انکاری هست 

واین که اگر من میروم ، خبری باشد با مصرع اول نا مانوس هست چون اگر سعدی خودش داشته میرفته دیگر لزومی به درد دل با شخص بی بصر نبوده که یار من جور میکند و بی بصر بگوید پس نزدیکش مشو 

 

داود پورسلطان در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۴۶ در پاسخ به نادر.. دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:

پاینده باشید

عبدالرضا فارسی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۰۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۴ - خبر قتل سیاوش، سوگ کاووس و رستم، کشتن سودابه و آغاز کین با سر بریدن ورازاد و سرخه:

بران تشت زرین کجا خون اوی فرو ریخت ناکاردیده گروی

منظور از گروی شخصی است که سیاوش را به قتل رساند 

یوسف شیردلپور در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴۶:

درست  میفرمایند اقا مرتضی عزیز درواقع در هر دو اثر این اجرا هستش

ودرود بردوست گرامی مان (آگاه) 

اجرایی قوی ودلنشین مانند همیشه ازاستاد شجریان همین الانم گوش میکنم ودر اینستاگرام هم پست وگذاشتم

علی سهرابی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۴۴ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۱۷ - ای آن که غمگنی:

اصلاحات لازم:

بیت دوم:

از بهر آن کجا نبرم نامش/ ترسم رسدت انده و دشواری

بیت سوم:

... خیره چه غم داری؟

بیت پنجم:

مُستی مکن که نشنود او مُستی

 

علی سهرابی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۳۴ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۱۷ - ای آن که غمگنی:

از بهر آن کجا ببرم نامش

ترسم ز بخت انده و دشواری

صورت درست این بیت چنین است:

از بهر آن کجا نبرم نامش

ترسم رَسَدت انده و دشواری

منبع: پیشاهنگان شعر پارسی. محمد دبیر سیاقی. 

شاعر بزرگ میفرماید: از برای آن نام آن عزیز رفته را نمیبرم که میترسم از شنیدن نام اش سخت اندوهگین شوی.

لطفا مطابق صورت درست اصلاح شود.

 

Hadi Golestani در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۱۶ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳:

سپاس و سپاس و سپاس بسی لذت بردیم

Hadi Golestani در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۱۵ در پاسخ به ا.ه.هیچ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳:

سپاس چه استادانه اشاره کردید، احسنت

Hadi Golestani در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳:

چقدر زیبا و استادانه درس میدهد خواجه شیرازی راه رسیدن به فطرت الهی، و یکی شدن با انسان کامل، هربیت از بیتی دگر زیباتر، به گونه ای که نوانستم یک بیت را انتخاب کنم و در پایان بنویسم

حسین توکلی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸:

یا رب این آتش که در جانِ من ...

یا رب این آتش ...اشاره به امر خدا به آتشی که حضرت ابراهیم را نسوزاندفحوی این بیت رحمت درخواست رحمت خاص و ویژه ای است که خداوند به ابراهیم نمود - همانگونه که حضرت ابراهیم در بدترین شرایط مورد لطف و رحمت قرارداد مرا نیز چنین کن 

 

امین کیخا در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۴۵ در پاسخ به غریبه دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲ - قصهٔ خورندگان پیل‌بچه از حرص و ترک نصیحت ناصح:

درست میفرمایید مولانا دانای زبان فارسی و عربی بوده است ولی خب زمان مولانا زبان آشوری دانسته نبوده که ایشان ریشه ی این لغت را بداند . مولانا و هر کس دیگری اشتباه ممکنست بکند . انچه امروز در ادبیات داریم نتیجه ی کاردیدگی و‌تجربه ی این بزرگواران است ولی خب این لغت ریشه اش همین است که نوشته ام . انسان مقدس ساختن از انسانهای بزرگ خطا است . البته در اینکه مولانا مردی بسیار شریف و بزرگ است شما درست میگویید و اینکه ما نباید ایراد بگیریم نه این درست نیست . زمانه گذشته و انچه ابوعلی در طب گفته هم گاهی خطا درامده و این ننگ و عار نیست . 

امین کیخا در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۲۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱ - سر‌آغاز:

از میان هرمز های ساسانی دست کم پنج نفر دانسته است ، هرمز معروف شاید هرمزیست که در رامهرمز خوزستان است و شاه ارمنستان بوده و مرد دلیری بوده است . هرمزی که مادر چینی داشت در شاهنامه به نیکی ازش یاد نشده است . 

رضا تبار در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

معنی ابیات

۱- اگر آن ترک شیرازی(کنایه از معشوق ازلی)از ما دلجویی کند،

-به خال سیاه او(کنایه از زیبایی و صفات حق)حاضرم سمرقند و بخارا را در راه عشق ببخشم.

 

( سمرقند مرکز تجاری و سیاسی و بخارا مرکز علمی و دینی در زمان حافظ و در زمان حمله تاتارها به شیراز بوده و امروزه  در ازبکستان فعلی واقع شده است.امیر تیمور گورکانی ربع جهان و از جمله ایران را با شمشیر به ویرانی کشاند تا این دو شهر خویش را آبادانی و رونق ببخشد.حافظ با نوعی طنز و استهزا،با بی ارزش نشان دادن، آنها را در ازای خال سیاه می بخشد.دل عاشق جز صید معشوق ازلی نمی گردد و حافظ حاضر است در ازای وصال او از تمام امکانات مادی و معنوی  بگذرد).

 

۲- ای ساقی(خدا)به من می باقی(شراب جاودانه عشق ) را  (در همین جهان) بده

( اشاره به سوره ۷۶ آیه ۲۱...:وساقهم ربهم شرابا طهورا

...و پروردگارشان باده ای پاک به آنان می نوشاند.)

- حتی در بهشت ، نظیر آب رکن آباد(نهر آبی شیرین و گورا در شیراز/نماد خلوص و پاکی)و گلگشت مصلا (تفرجگاهی در شیراز/نماد فضای گشوده شده دل /حضور ) نیست.

 

۳- افسوس و فریاد از این بی شرمان گستاخ( دلبستگی های کاذب نفس انسان) که  با حرکات شیرین  خود در شهر(فضای گشوده شده دل) آشوب بپا  می کند.

- مانند غلامان ترک(که در غارتگری پیشتاز بودند) سفره را غارت می کنند. و اختیار از دل ما می برند.

 

۴- زیبایی یار(خدا) از عشق ناقص ما بی نیاز است.

- مثل چهره زیبایی که به آب و رنگ و خال نیازی ندارد.

(حافظ  معتقد است جمال حق  فی نفسه آراسته است و نیازی ندارد که با عشق ناقص ما جلوه گری کند. عشق ناقص در حد مدح و تحسین است و به مرحله ایثار و فداکاری نرسیده است.).

 

۵- من یقین داشتم که زیبایی روزافزون یوسف، سرانجام باعث خواهد شد که عشق ذلیخا از پس پرده شرم و حیا بیرون بیاید(نمی تواند پرهیز کاری خود را حفظ کند)و بی پروا اظهار عشق می کند و جلوه جمال و زیبایی بر شرم و حیا غلبه می کند.

 

۶- (خدایا) اگر لعنت کنی یا نکوهش کنی،من از درگاهت درخواست حاجت و برکت می کنم(هر تلخی به کام عاشقان شیرین و هر زهری به شربتی گوارا مبدل می شود)و جز به مدح و ثنای تو نمی اندیشد.

آیا زیبنده است سخنی که از دهان شیرین تو بیرون می آید ، بگوییم تلخ است؟(همه سخنان تو شیرین است و بدی برای ما نمی خواهد).

 

۷- ای جان من (خطاب حافظ به جوانان) پند مرا بپذیر،

زیرا جوانان خوشبخت،نصیحت پیر دانا را از جان خویش بیشتر دوست دارند. 

 

۸- از مطرب(مظهر  شادی بخش ) و می(عشق الهی) سخن بگو و در پی گشودن راز هستی و کاینات نباش.

زیرا تا به حال کسی این معما را با حکمت( دانش،فکر،، فلسفه)حل نکرده و نخواهد کرد(با ابزار های مادی و حواس بشری نمی توان پی به اسرار ماورا طبیعه برد).

 

۹- حافظ غزل(شعر عاشقانه) گفتی و دانه های مروارید را به رشته کشیدی،

دُر سفتن= سوراخ کردن مروارید/کنایه از سخن گرانبها/معانی دشوار را بیان نمودن

پس بیا و شادمانه بخوان تا فلک(آسمان)بر شعر تو عقد ثریا(خوشه پروین=مرکب از ۶ ستاره که مانند خوشه انگور در کنار هم دیده می شوند)را مانند گردنبندی بتو هدیه کند.

ابوتراب. عبودی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

باسلام و عرض ادب واحترام محضر شما فرهیختگان وعزیزان جان، سه بند از نُه بند تضمین عزل ِ ،،دل می رود ز دستم،، تقدیم به محضر شما فرهیختگان گرامی،

 

در خواب دوش دیدم آن یاردلـربا را

گویی طلوع نموده خورشیدعالم آرا

گیسو چو شام یلدا،صورت چو مَه دل آرا

(دل می رود ز دستم ،صاحبدلان خــدا را

 

دردا که راز ِپنهان خواهد شد آشکارا))

 

از بـازی زمـانـه غافل مشو بپـرهیز

در بحرِ بی کرانه با ناخدا تو مستیز

دریا و موج و طوفان سخت است و وحشت انگیز

(کشتی نشستگانیم ای بادِ شرطه بر خیز

 

باشد که باز بینیم دیدار آشنا را))

 

در بزم شمع و بلبل، پروانه یاس و سنبل

ساقی گل عذاران پـُـر کرده جامی از مُل

پروانه بال خـود را گستـرده بـر سر ِ گل

(در حلقه ی گل و مُل می خواند دوش بلبل

 

هات الصّبوح هبوا یا أیّها السُّکارا))

 

با احترام،چاپ دوم دیوان ابوتراب عبودی

میلاد خسروی در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۸ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۴ - در مدح کشتی نجات حلال مشکلات حضرت علی (ع):

آلبوم ثنای علی از استاد سید خلیل عالی نژاد این شعر خوانده شده

۱
…
۱۳۳۵
۱۳۳۶
۱۳۳۷
۱۳۳۸
۱۳۳۹
…
۵۸۵۴