گنجور

حاشیه‌ها

نیکنام شاهین در ‫۵۴ دقیقه قبل، ساعت ۰۲:۰۷ در پاسخ به آ.ک دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۲:

چون این شعر یک غزل مذیل است.  در غزلهای مذیل شاعر مثل قصیده چند بیت دربارهٔ مدح سلطان یا وزیر گوید. یعنی غزل مذیل گونه ای قطعه است که عبارت است از نسیب و تخلص و چند بیت مدح.

استاد میراحمدی در ‫دیروز شنبه، ساعت ۲۳:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:

رضا به داده بده وز جبین گره ...

رضا، به داده بده و ز جبین گره بگشای

که جهان بر مدار مراد ما نگردد و فلک بر وفق کام ما نپاید.

نه هر گره به سرانگشت تدبیر گشوده شود، نه هر درِ بسته به کلید تمنا گشاید

ما را نه بر گردش ایام اختیاری است و نه بر حکم قضا اعتباری

پس چه سود از ملامت روزگار و چه حاصل از شکایت لیل و نهار؟

چون دست تقدیر عنان اختیار ربوده است، بهتر  آن است که با رضا سر کنیم و با صبر به سر بریم

که تلخی صبر، عاقبت به شیرینی ظفر رسد و شام محنت، سرانجام به صبح فرج بدل شود.

انشالله

محمد افضلی در ‫دیروز شنبه، ساعت ۲۲:۳۲ در پاسخ به کایسا دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۳:

مشکل یا هنر بیدل این است که ساختار نحوی را گاهی جدی نمی‌گیرد. بیت از نظر قواعد دستور زبان رسمی، لغزش/حذف نحوی دارد و بدون بازسازی ذهنیِ حرف «را» (یا حرف اضافهٔ «از»)، ساختار جمله‌شناختی مصرع اول کامل و شفاف نیست. 
جابه‌جایی نقش فاعل و مفعول (شیوهٔ سبک هندی)
در تصویرسازی بیدل، «شمشیر استغنا» آن‌قدر پاک و صیقلی است که خودِ شمشیر، غبار و کدورت را از خود می‌چیند (می‌زداید). در این حالت:
فاعل: جوهر شمشیر استغنا
مفعول: کدورت ساختار درست جمله‌ای باید چنین باشد:
تا جوهرِ شمشیرِ استغنا، کدورت را نچیند...
اما بیدل جای فاعل و مفعول را تعویض کرده و «را»ی مفعولی را نیز حذف کرده است.
چرا بیدل دست به چنین ساختاری زده است؟
در سبک هندی، به‌ویژه در شعر بیدل دهلوی، این‌گونه خروج‌ها از استانداردهای دستوری چند علت مشخص دارد:
1.    تنگنای وزن و عروض: وزن شعر (بحر رمل مثمن مخبون محذوف: فاعلاتن فعلااتن فعلااتن فعلن) گنجایش افزودن هجای اضافه برای «را» یا «از» را نداشته است.
2.    تصرفات خاص سبک هندی در افعال: در زبان بیدل، فعل «چیدن» گاه به معنای «زدودن»، «برداشتن» یا «منع کردن» به کار می‌رود و نحوِ همراه با آن دچار فشرده‌سازی و جابه‌جایی ارکان می‌شود.
3.    حذف نشانه‌ها به ضرورت ایجاز (حذف به‌قرینهٔ معنوی): بیدل اتکای زیادی بر ذهنیت خواننده دارد و حروف نشانه مانند «را» و حروف اضافه مانند «از/بر» را به‌وفور حذف می‌کند.
دقیقاً مشکل در همین مورد اخیر است. بیدل از خواننده شعر فهمی را توقع دارد که کوه و کوتل را پیموده باشد و از ایجاز به تفصیل برسد. 

حمزه علیدادی در ‫دیروز شنبه، ساعت ۲۱:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۵۶ - حکایت آن مهمان کی زن خداوند خانه گفت کی باران فرو گرفت و مهمان در گردن ما ماند:

بستر ما را بگستر سوی در

بهر مهمان گستر آن سوی دگر

وزن مصرع دوم با مصرع اول و کل شهر جور در نمیاد. به نظر من حرف «ش» به گستر اضافه بشه درست میشه.

بستر ما را بگستر سوی در

بهر مهمان گسترش آن سوی دگر

یا «گستر» به «آن» بچسبه.

بستر ما را بگستر سوی در

بهر مهمان گستران سوی دگر

البته در نسخه‌ی نیکلسون هم نوشته «گستر آن».

استاد میراحمدی در ‫دیروز شنبه، ساعت ۱۸:۵۳ در پاسخ به حکیم دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۵۴:

با آن چه کنی که نفس کافر داری

صحیح تر است (برداشت دوم شما)

آن برمیگردد به نفس کافر و تاکید بر آن است

اصل گرفتاری ،نفس است 

حکیم در ‫دیروز شنبه، ساعت ۱۸:۲۵ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۵۴:

دوستان در مصراع " با ان چه کنی که نفس کافر داری"

تاکید با آن چه کنی بر کدام قسمت است آیا بر نفس کافر داشتن تاکید میکند یا بر هزار مصحف حفظ بودن

یعنی آیا شعر این قابلیت را دارد که بگوییم 

گیرم که هزار مصحف از بر باشی  ... با آن چه کنی؟ که نفس کافر داری 

یا اینکه باید اینطور خوانده شود که 

با آن چه کنی که نفس کافر داری 

 

سیدمحمد جهانشاهی در ‫دیروز شنبه، ساعت ۱۶:۰۸ در پاسخ به شهریار70 دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۹:

حافظ احمد شاملو ، حافظ شیرازی نمی باشد

استاد میراحمدی در ‫دیروز شنبه، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:

حجابِ راه تویی حافظ از میان ...

تا تویی، حجابِ راهی

تا منی، اسیرِ گناهی.

از خویش بگذر تا به دوست رسی...

از خود تهی شو که به او پیوستی

استاد میراحمدی در ‫دیروز شنبه، ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:

گدایی درِ جانان به سلطنت ...

پادشاهی بی‌عشق، فرمانروایی بر سرزمینی خاموش است و گدایی در کوی محبوب، اقامت در قلمرو جاودانگی.

مگر نه آن است که ارزش عشق، نه به آنچه از جانان می‌ستانیم، بلکه به آن است که در راه او از خویشتن می‌گذریم؟

پس گدایی در جانان را به سلطنت مفروش؛ 

استاد میراحمدی در ‫دیروز شنبه، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵:

دل نشان شد سخنم تا تو قبولش ...

اگر فرض کنیم که در زمان خواجه واژه دلنشان رسم بوده و مردمان امروز دلنشین استفاده میکنند باید بگوییم که زبان حداقل در مورد این دو واژه تکامل پیدا کرده است !

«دلنشان»انقراض مبارکی داشته ؛شاید به این دلیل که چندان دلنشین نبوده است

استاد میراحمدی در ‫دیروز شنبه، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹:

بَزم‌گاهی دل‌نِشان، چون قصرِ ...

فرض کنید مصححی ده نسخه را برای تصحیح این غزل مقایسه می‌کند که هشت نسخه دل نشان و فقط دو نسخه دلنشین ضبط کرده اند

اینجا اگر مصحح با ذوق باشد «دلنشین»را انتخاب می‌کند حتی با وجود تعداد کمتر نسخه ها

زیرا دلنشین قافیه درونی دارد با برین در همین مصراع

مصراع با این ضبط بسیار زیباتر میشود

و خواننده امروزی این واژه را بهتر درک می‌کند 

این تصحیح ذوقی است که به معنا یا ارجاعات بیت هم ضربه نمیزند

مصحح باید اندک ذوقی هم در کار کند .

شخصا دوست ندارم در بزمگاهی که دل نشان است حضور داشته یا دلبری دل نشان داشته یا شعری دل نشان بخوانم

چون خیلی نچسب هستند

سیدمحمد جهانشاهی در ‫دیروز شنبه، ساعت ۱۱:۴۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰
        
یک آهِ سرد، نیم‌شبی از جگر برآ
سرکوبِ پَرفشانیِ چندین سحَر برآ

با نشئهٔ حلاوتِ دَرد، آشنا نه‌ای
چون نِی به ناله پیچ و سراپا شَکَر برآ

ای مدّعی‌، حریفیِ ما جوهرِ تو نیست
با تیغ تا طرَف نشَوی، بی‌جگر برآ

غیریّت، از نتایجِ طبعِ درشتِ تو ست
اجزایِ آب شُو، ز دلِ یکدگر برآ

افسردگی‌ تلافیِ جولان، چه همّت است
ای قطره، از محیط گذشتی گهر برآ

پروازِ بی‌نشانی از این دشت، مفت نیست
سعیِ غبار شُو، همه تن بال و پَر برآ

جسمِ فسرده، نیست حریفِ رسایی‌ات
بشکسته طرفِ دامنِ سنگ، ای شرر برآ

تا جان بَری، ز آفتِ بنیادِ زندگی
زین خانه، یک دُو دم ز نفَس پیشتر برآ

ناصافیِ دلَت،  غمِ اسباب می‌کِشد
آیینه صندلی کن و از دردِ سَر برآ

کَثرت‌، جنون معاملگی‌هایِ وحدت است
یک دانه کم شُو از خود و چندین ثمر برآ

کم نیستی ز شمع، در این عبرت‌انجمن
از خویش آنقدَر که ببالد نظر، برآ

بیدل، تمیزَت این‌قدَر افسونِ کُلفَت است
آیینه بشکن، از غمِ عیب و هنر برآ

بزرگمهر در ‫دیروز شنبه، ساعت ۱۱:۲۳ در پاسخ به علی احمدی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴:

در بیت 

راهی بزن که آهی با ساز آن توان زد

شعری بخوان که با او رَطلِ گران توان زد

آه در مرکز مصرع اول و مرکز ثقل بیت است.

اغلب شارحان به سادگی از آن گذشته‌اند و به آن نپرداخته‌اند.

معنی آه چه میتواند باشد:

- بیانگر سوز درون: کنایه از دود یا آتش دل

- حسرت و دریغ: واکنشی به از دست رفتن یک فرصت، جوانی، یا دوری از یار

- آه مظلوم: ناله و آه ستمدیده دارای نیروی معنوی است که دامن ظالم  را میگیرد

پس باید در ادامه غزل دید درد شاعر چه بوده و چه میخواسته....

نآزنین در ‫دیروز شنبه، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲:

وقتی میبینم میگن کاش مولانا حافظ... بود و شعرشو از زبان فلانی می‌شنید تعجب میکنم

معلومه که می‌شنون صرفا در حبس تن نیستند...

استاد میراحمدی در ‫دیروز شنبه، ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۵:

جان‌ها ز دام زلف چو بر خاک ...

این بیت تصویر درام همان بیت« گره بگشود از گیسو »میباشد

مصحح یا شارح باید آنقدر بر دیوان مسلط باشد که نظایر ابیات را بداند

بداند که یک بیت چه نظایر دیگری در غزلیات دیگر دارد

استاد میراحمدی در ‫دیروز شنبه، ساعت ۱۰:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳:

نگارم دوش در مجلس، به عزمِ ...

گویا فقط قزوینی به جای گیسو ،ابرو ضبط کرده است که اشتباه فاحشی است و اشتباه بزرگی است در فهم شعر حافظ

چون این بیت با ضبط گیسو به معناهای فراوانی ارجاع می‌دهد 

پس نسخه قزوینی به هیچ وجه نمیتوانید منبع قرار بگیرد

یک غزل معروف را هم جا انداخته 

«مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید»

یک جا هم ضبط عجیبی دارد در بیت 

«بیدلی در همه احوال خدا با او بود...»

شگفتا که این تصحیح جز معتبرترین تصحیحهای حافظ هم هست!

بزرگمهر در ‫دیروز شنبه، ساعت ۱۰:۰۴ در پاسخ به تورج رامان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴:

حالا که کار به اینجا کشیده شده بد نیست به کلمه « کاو » هم که در پوکر  نقد جلوی هر بازیکن را میگویند، نظری داشته باشیم که هم‌آوا با داو است و کل موجودی ... همان که منظور حافظ در بیت است.

استاد میراحمدی در ‫دیروز شنبه، ساعت ۰۹:۵۸ در پاسخ به دوستدار دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵:

اما دلنشین و برین در مصراع قافیه داخلی دارد

«دلنشان »لطف کار را از بین می‌برد

بر فرض که« دلنشان» هویتی داشته در زمان خواجه

آیا شاعر نمیتوانسته «دلنشان» را برای خاطر قافیه داخلی به «دلنشین» تبدیل کند؟

شاید هم اینکار را کرده ولی مصحح آن را برگردانده است!

وقتی ضبط قزوینی در غزل گره بگشود از گیسو دچار چنین اشتباه فاحشی می‌شود چرا اینجا نشود؟

 

بزرگمهر در ‫دیروز شنبه، ساعت ۰۹:۴۴ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴:

برای بیت :

قدِّ خمیده ی ما سَهلت نماید اما
بر چشم دشمنان تیرازاین کمان توان زد

با توجه به بیانات بیتهای بعدی: که گفته شد حافظ با قدرت سخن و قلم خود، و اضافه میکنم مخاطبینی که برای این هنرهای خود دارد میتواند اگر چه پیر و فرتوت به نظر میرسد تیرهایی کار ساز با قلم و سخن خود بپراند که ....

استاد میراحمدی در ‫دیروز شنبه، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳:

نگارم دوش در مجلس، به عزمِ ...

در برخی انیمیشنها وقتی میخواهند فرایند عاشق شدن شخصیت مذکر به شخصیت مونث را در همان دیدار اول نشان دهند ابتدا تصویری غالبا اسلوموشن از معشوق نشان میدهند با چهره ای جذاب و موهایی موج‌دار و در هوا تاب داده و سپس تصویر کات میخورد به شخصیت عاشق که از دیدن چنین صحنه ای مبهوت شده است

چنین تصویری یعنی عشق در نگاه اول را حافظ چنین تصویر می‌کند و آن فیلمساز چنان

تمام سخن حافظ عشق در نگاه اول است 

عشقی که در نهاد آدمی است و حافظ منبع آن را در واقعه یا دیدار الست و ازل میداند

نکته دیگر:

بحث تصویر در شعر حافظ بسیار مهم است و شاید هیچ شعری به اندازه شعر حافظ تصویری نباشد

این بیت یک تصویر فوق العاده دارد از نگاری که با گیسوان باز در حال رقصیدن است در ظاهر

اما اگر ابرو ضبط شود رسما هیچ تصویری ندارد و از خاصیت می افتد

سخن یا ضبط یک مصحح کلام آخر نیست 

این ابیات دقایقی دارد که گاهی یک مصحح هم از آن غافل می‌شود . 

۱
۲
۳
…
۵۸۲۱