گنجور

 

در این بخش شعرهایی را فهرست کرده‌ایم که در آنها ملک‌الشعرا بهار مصرع یا بیتی از انوری را عیناً نقل قول کرده است:


  1. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۲ - هدیه باکو :: انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۰ - از زبان اهل خراسان به خاقان سمرقند رکن‌الدین قلج طمغاج خان پسرخواندهٔ سلطان سنجر

    ملک‌الشعرا بهار (بیت ۱۱۵): هست از آن گونه که استاد ابیوردی گفت - «‌به سمرقند اگر بگذری ای باد سحر»

    انوری (بیت ۱): به سمرقند اگر بگذری ای باد سحر - نامهٔ اهل خراسان به بر خاقان بر



در این بخش مجموعه شعرهایی از دو شاعر را که توأماً هموزن و همقافیه هستند در گروه‌های مجزا فهرست کرده‌ایم:


  1. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱ - شکوه از حسود:ز شعر قدر و بها یافتند اگر شعرا - منم که شعر ز من یافته‌است قدر و بها


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱ - در مدح علاء الدین ابوعلی الحسن الشریف:سپهر رفعت و کوه وقار و بحر سخا - علاء دین که سپهریست از سنا و علا

    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - در مدح امیر اجل ابو علی علاء الدین حسن:سپهر رفعت و کوه وقار و بحر سخا - بهاء دین خدا آن جهان قدر و بها


  2. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۵ - طوفان:سحابی ‌قیرگون برشد ز دریا - که قیراندود شد زو روی دنیا

    ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۸ - نفس انسان:ز دانایی بنالد مرد دانا - که دانا را خرد بندی است بر پا


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۷ - در التماس شراب:ایا صدری که از روی بزرگی - فلک را نیست با قدر تو بالا


  3. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۶ - غوکنامه:بس کن از این مکابره ای غوک ژاژخا - خامش‌، گرت هزار عروسیست‌، ور عزا


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳ - موعظه در رفع امل:نزد طبیبِ عقلِ مبارکُ قدم شدم - حالِ مزاج خویش بگفتم، کَما جریٰ


  4. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۶ - غضب شاه:مانده‌ام در شکنج رنج و تعب - زین بلا وارهان مرا یارب


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۳ - در طلب شراب گوید:میر حیدر ایا که خیزد جود - از کف تو چو از شراب طرب


  5. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۷ - در مدح حضرت ختمی مرتبت:ای آفتاب گردون تاری شو و متاب - کز برج دین بتافت یکی روشن آفتاب

    ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۸ - تابستان:ای آفتاب مشکو زی باغ کن شتاب - کز پشت شیر تافت دگرباره آفتاب


    انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:ای از بنفشه ساخته گلبرگ را نقاب - وز شب تپانچه‌ها زده بر روی آفتاب

    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - در مدح ناصرالدین طاهر:چون وقت صبح چشم جهان سیر شد ز خواب - بگسسته شد ز خیمهٔ مشکین شب طناب


  6. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۳۳ - در منقبت مولای متقیان:دل من خواهی ای ترک و ندانی که خطاست - از چو من عاشق دلباخته جان باید خواست

    ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶:حشمت محتشمان مایهٔ مرگ فقراست - داد ازین رسم فرومایه که در شهر شماست

    ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷:عشقت آتش به دل کس نزند تا دل ماست - کی به‌مسجد سزد آن‌ شمع که ‌در خانه رواست

    ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۲ - انتخابات:دوش در انجمن رأی‌فروشان‌، یک‌تن - آدمیزادهٔ دانا به نصیحت برخاست


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - در مرثیهٔ سیدالسادات مجدالدین ابی‌طالب‌بن نعمه:شهر پرفتنه و پر مشغله و پر غوغاست - سید و صدر جهان بار ندادست کجاست


  7. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۳۴ - در وصف آیت‌الله صدر:رسول گفت گرت دیدن خدای هواست - باولیای خدا بین که شان جمال خداست

    ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۳۷ - فردوسی:سخن‌ بزرگ ‌شود، چون‌ درست باشد و راست - کس ار بزرگ شد از گفته بزرگ، رواست


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ - در مدح ناصرالملة والدین ابوالفتح طاهر:اگر محول حال جهانیان نه قضاست - چرا مجاری احوال برخلاف رضاست


  8. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۵۹ - نوید پیک:اگرکه پشت من از بار حادثات خمید - شکسته زلفا جعد ترا که خمانید


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۵۵ - در مفارقت:خدایگانا نزدیک شد که صبح ظفر - زظل گوهر چترت شود سیاه وسفید


  9. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۶۲ - تغزل:دلم از عشق آن بت نوشاد - چند باید شکسته و ناشاد


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴ - در مدح ملک بدرالدین سنقر:عید بر بدر دین مبارک باد - سنقر آن آفتاب دولت و داد


  10. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۹۶ - سپید رود:هنگام فرودین که رساند ز ما درود - بر مرغزار دیلم و طرف سپیدرود

    ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۷۹:بنگر بدان درخش که با قوت شمال - برجست و روی ابر به‌ناخن همی شخود


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۴۰:گفتم ترا مدیح دریغا مدیح من - خود کرده‌ام ندارد باکرد خویش سود


  11. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۳ - در رثاء پدر:شمسهٔ ملک سخن را تا افول آمد پدید - جامهٔ شب شد سیاه و دیده مه شد سپید

    ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۸۴ - سنبل‌های هلندی:سنبل صد برگ رنگارنگ پنداری مگر - چار چیز از چار حیوان گشته در یکجا پدید


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۶۱ - اسب پیری را مذمت کند:خسرو از اصطبل معمورت که آن معمور باد - کام‌ور اعمار اسبان شیخ ابوعامر رسید


  12. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۷ - راه عمل:نخلی که قد افراشت به پستی نگراید - شاخی که خم آورد دگر راست نیاید


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۵۳:بر کار جهان دل منه ایرا که نشاید - کین خوبی و ناخوبی هم دیر نپاید


  13. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۱۳ - روزه گشای:شاد شد دوش ز دیدار من آن ترک پسر - من ازبن شادکه او برده مه روزه به سر

    ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۱۵ - بوسهٔ عید:به هوس بردم سی روز مه روزه بسر - که ‌یکی بوسه زنم بر لب ‌آن‌ ترک‌ پسر

    ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۱۷ - در واقعهٔ بمباران آستانهٔ حضرت رضا (‌ع‌):بوی خون ای باد از طوس سوی یثرب بر - با نبی برگو از تربت خونین پسر

    ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۲ - هدیه باکو:روز آدینه ببستیم ز ری رخت سفر - بسپردیم ره دیلم و دریای خزر

    ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۶۷:حیله‌ها سازد در کار من آن ترک پسر - تا دل خویش به او بازدهم بار دگر

    ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۸۸ - تربت سیدالشهدا(‌ع‌):حبذا خاک روان‌بخش و زهی تربت پاک - که از او خاک ز افلاک فزون یافته فر


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۰ - از زبان اهل خراسان به خاقان سمرقند رکن‌الدین قلج طمغاج خان پسرخواندهٔ سلطان سنجر:به سمرقند اگر بگذری ای باد سحر - نامهٔ اهل خراسان به بر خاقان بر


  14. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۱۶ - فتح الفتوح:مکن حدیث سکندر که اندرین کشور - «‌فسانه گشت وکهن شد حدیث اسکندر»

    ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۳ - کناره گیری از وزارت و شکایت از دوست:حدیث عهد و وفا شد فسانه درکشور - زکس درستی عهد و وفا مجوی دگر

    ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۹۱ - ماده تاریخ بنای هنرستان دختران زردشتیان:به عهد شاه محمدرضا که بر سر او - گرفته طالع بیدار چتر فتح و ظفر


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۸ - در مدح نظام‌الملک صدرالدین محمد میراب مرو:شبی گذاشته‌ام دوش در غم دلبر - بدان صفت که نه صبحش پدید بد نه سحر

    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۲ - در مدح میرآب مرو صاحب سعید صدر الدین نظام‌الملک:نماز شام چو کردم بسیج راه سفر - درآمد از درم آن سرو قد سیمین‌بر

    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۳ - در صفت بغداد و مدح ملک الامرا قطب الدین مودود شاه:خوشا نواحی بغداد جای فضل و هنر - کسی نشان ندهد در جهان چنان کشور

    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۷:زهی بقای تو دوران ملک را مفخر - خهی لقای تو بستان عدل را زیور


  15. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۱۸ - سفر نامه:به‌شهر ری شدم از دشت خاور - بدیدم کار ملک و کار کشور


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۴ - در مدح صاحب ناصرالدین نصرة الاسلام ابو المناقب:چو از دوران این نیلی دوایر - زمانه داد ترکیب عناصر

    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۵ - در مدح وزیر علاء الدین بوبویه:چو زیر مرکز چرخ مدور - نهان شد جرم خورشید منور

    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۷۲ - در مدح بدرالدین الغ جاندار بک اینانج بلکا سنقر:خداوندا تو آنی کافرینش - به کلی هست چون دریا و تو در


  16. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۱۹ - هیجا ن روح:ای خامه دوتا شو و به خط مگذر - وی نامه دژم شو و ز هم بر در

    ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۰ - خانواده:دادم دو پسر خدای و سه دختر - هر پنج بزاده از یکی مادر


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۷۴ - مطایبه با باغبانی که ازو کدوی تر خواسته:بردم به کدوی تر بدو حاجت - انگشت نهاد پیش من بر سر


  17. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۵ - لغز:چیست آن سرو نارسیده به بار - بردمیده ز ایزدی گلزار


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۳ - در تعریف عمارت و مدح صاحب ناصرالدین طاهر:ای به خوبی و خرمی چو بهار - گشته در دیدها بهار نگار

    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۶ - در مدح شمس‌الدین اغل بیک:دوش در هجر آن بت عیار - تا به روزم نبود خواب و قرار


  18. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۶ - تغزل و بهاریه:گشاده روی بهار، ای گشاده روی بهار - شراب سرخ بخواه و نبید سرخ بیار

    ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۷ - مرگ تزار:خمش مباش کنون کامد ای بهار، بهار - سخن زلعبت چین وبت بهار، به آر


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۶۵ - مطایبهٔ ملکشاه پدر سلطان سنجر با مرد اعرابی:حکایت است به فضل استماع فرمایند - به شرط آنکه نگیرند از این سخن آزار

    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۶۹:من و سه شاعر و شش درزی و چهار دبیر - اسیر و خوار بماندیم در کف دو سوار


  19. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۸ - لاله زار:چون پای خرد خرد نهادی به لاله‌زار - خوبان بخند خندکشندت میان کار


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۹ - در مدح امیرکبیر ضیاء الدین مودود احمد عصمی:دوش از درم درآمد سرمست و بی‌قرار - همچون مه دو هفته و هر هفت کرده یار

    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۲ - در تهنیت عید و مدح ناصرالدین ابوالفتح طاهر:دی بامداد عید که بر صدر روزگار - هر روز عید باد به تایید کردگار

    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۷ - (گویا در ادامهٔ قصیدهٔ دی بامداد عید که بر صدر روزگار ...):کای کاینات رابه وجود تو افتخار - وی پیش از آفرینش و کم ز آفریدگار

    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۸:ای روزگار دولت تو روز روزگار - وی بر زمانه سایهٔ تو فضل کردگار

    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۶۳ - قبا از بزرگی خواسته:ای برقد تو راست قبای سخا و جود - حرفیست در لباس مرا با تو گوش دار

    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۶۷:آ زاده گر کریم نیابد ورا چه عجب - گر زی خسیس طبع گراید به اضطرار

    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۶۸ - از ممدوح التماس کفش به معما کرده است:ای مستفاد لطف تو اقبال آسمان - وی مستعار جود تو آثار روزگار


  20. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۹ - در وصف آتلیه نقاشی اسعد:حبذا از این نگارستان پر نقش و نگار - خوش‌تر از بتخانهٔ چین و سرای نوبهار


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۰ - در مدح صدرالزمان علاء الدین محمود خراسانی:باد شبگیری نسیم آورد باز از جویبار - ابر آذاری علم افراشت باز از کوهسار

    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۵ - در مدح سلطان اعظم سنجر:آب چشمم گشت پر خون زاتش هجران یار - هست باد سرد من بر خاک از آن کافور بار

    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۶۲:ای برادر پند من بشنو اگر خواهی صلاح - در معاش خویش بر قانون من کن یک مدار


  21. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۳۶ - تغزل:بوستان بشکفت و بلبل برکشید از دل صفیر - همچو چشم من گهرپالای شد ابر مطیر


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۸ - در صفت جشن و مدح صاحب ناصرالدین طاهربن مظفر هنگام معاودت به نیشابور:ابشروا یا اهل نیشابور اذا جاء البشیر - کاندر آمد موکب میمون منصور وزیر

    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۰ - در مدح ناصرالدین ابوالفتح طاهر:ای به نسبت با تو هرچه اندر ضمیر آمد حقیر - پایهٔ تست آنکه ناید از بلندی در ضمیر


  22. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۳۸ - بهاریه و تشبیب:نگر به زلف و بنا گوش آن بت کشمیر - یکی ز ساده پرند و یکی ز سوده عبیر

    ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۰۲:غذای میر ندیدم ولی به گاه غذا - بر اوگذشتم و دیدم که چاکران امیر


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹۹ - در مدح صدر معظم کمال‌الدین مسعود عارض:زهی ز بارگه ملک تو سفیر سفیر - زمان زمان سوی این بندهٔ غریب اسیر

    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۱ - در صفت معشوق و مدح امیر ضیاء الدین مودود احمد عصمی:بر من آمد خورشید نیکوان شبگیر - به قد چو سرو بلند و به رخ چو بدر منیر

    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۲ - در مدح امیر فخرالدین محمد میر آب مرو:به فال نیک درآمد به شهر موکب میر - به طالعی که سجودش همی کند تقدیر


  23. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۵۰ - تشبیب:ای بر گل سوری زده از مشک سیه خال - وز عود خط آراسته بر چینی تمثال


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۲۳ - در مطایبه:گویند که در طوس گه شدت گرما - از خانه به بازار همی شد زنکی لال


  24. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۵۱ - پیام به انگلستان:یک‌ره از ری سوی لندن گذر ای پیک شمال - بر ازین شهر بدان شهر یکی صورت حال


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۹ - دشمنان از وی دروغی گفته بودند خلوص خود و عذر مخدوم را گوید:ای ترا کرده خداوند خدای متعال - داده جان و خرد و جاه و جوانی و جمال

    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۲۲ - قسم بر بی‌گناهی:مرگ از آن به که مرا از تو خجل باید بود - نه کتابی و نه حرفی و نه قیلی و نه قال


  25. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۵۷ - تغزل:جلوه‌گر شد شب دوشین چو مه عید صیام - کرد از ابرو پیوسته اشارت سوی جام

    ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۲۰ - خدمت استاد:هرکه خواهدکه ادیبی کند از روی کتاب - زو فراوان غلط و تصحیف افتد به کلام


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۶ - در تهنیت ماه رمضان و مدح مجد الدین ابوالحسن عمرانی:مرحبا نو شدن و آمدن عید صیام - حبذا واسطهٔ عقد شهور و ایام


  26. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۲ - مولودیه و منقبت:زهی به کعبه‌، شرافت‌فزای رکن و حطیم - زهی مقام تو فخر مقام ابراهیم

    ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۳۱ - در پیشگاه آستان قدس رضوی:تبارک الله از این فرخ آستان که بود - به پاس درگه او آسمان همیشه مقیم


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۲ - در مدح ابوالفتح طاهربن مظفر وزیر:به حکم دعوی زیج و گواهی تقویم - شب چهارم ذی حجهٔ سنهٔ ثامیم


  27. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۸۱ - خورشید:الا یا قیرگون گوهر درون بسّدین خرمن - ز جرم تیره‌ات پیکر، ز نور پاک پیراهن


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۸۸ - طلب پنبه و روغن کند:ایا خورشید و مه در پیش رایت تیره و تاری - به روز و شب گهی خورشید و ماهم ثقبهٔ روزن


  28. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۸۲ - فوج آهن:چون بدرید صبح پیراهن - جلوه گر گشت فوجی از آهن

    ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۸۷ - پاسخ به کاظم پزشکی:ای پزشکی خطت رسید به من - چون به یعقوب پیر، پیراهن

    ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۳۶ - گیو تاجر:گیو تاجر نموده این اوقات - چارقی چند وارد از لندن


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۸۷ - در طلب شراب:خواجه اسفندیار می‌دانی - که به رنجم ز چرخ رویین تن


  29. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۸۶ - بهار اصفهان:نوبهار است و بود پرگل و شاداب چمن - همه گل‌ها بشکفتند به غیر ازگل من


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۹۰ - در علو همت و کمال نفس خود:سگ خشم و خر شهوت که زبون‌گیری نیست - تیز دندان‌تر از این هر دو در این خاک کهن


  30. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۸۸ - پیری:زد پنجه وپنج پنجه‌ام برتن - زین پنجهٔ عظیم رنجه گشتم من


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۹۱ - پیراهن کتان سنبلی از فریدالدین کاتب خواهد:ای پایهٔ دانش از دلت عالی - وی دیدهٔ بخشش از کفت روشن


  31. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۹۰ - تغزل:گه فریضهٔ شام آن چراغ ترکستان - کنار من ز رخ خویش کرد لالستان

    ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۳۸ - در سوگ پدر:دربغ و دردکه ازکید چرخ و فتنه دهر - بشد صبوری و ازکف ربود صبر جهان

    ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۴۲ - ابر و شفق:کربم و باذل ابری برآمد از بر کوه - بغارتیده همه بار خانهٔ عمان


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۴ - در مدح امیر عادل ضیاء الدین مودود احمد عصمی:نماز شام چو خورشید گنبد گردان - به کوه رفت فرود و ز چشم گشت نهان


  32. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۹۳ - جزر و مد سعادت:خواندیم در دفاتر و کردیم امتحان - کز بعد هر غمی بود آسایشی نهان

    ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۹۶ - زیان تازیان:روزی رسد که آید پیکی ز هندوان - گوید دهید مژده که آمد خدایگان

    ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۹۷ - نالهٔ بهار در زندان:دردا که دور کرد مرا چرخ بی‌امان - ناکرده جرم‌، از زن و فرزند و خانمان

    ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۴۰ - سیاست:چون پیشه‌ای شدست سیاست به‌ملک ری - شایدکه هیچ نارم ازین پیشه بر زبان


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۶ - در مدح یکی از امیران:چون شمع روز روشن از ایوان آسمان - ناگه در اوفتاد به دریای بی‌کران


  33. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۹۸ - پیام به یاران تهران:ای صبا رو به جانب تهران - دوستان را ز من سلام رسان


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۸۲ - در شکایت اهل زمان:روبهی می‌دوید از غم جان - روبه دیگرش بدید چنان

    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۸۳ - نصیحت:کم عیالی سعادتیست که مرد - نرود جز برای خویش بدان


  34. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۱ - رود کارون:خوشا فصل بهار و رود کارون - افق از پرتو خورشید گلگون


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۹ - در مدح مجدالدین ابوالحسن عمرانی:درآمد موکب عید همایون - که بر صاحب مبارک باد و میمون


  35. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۴ - خدعهٔ حسود:حاسدم دست خدیعت برکشید از آستین - مر مرا افکند از چشم وزیر راستین

    ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۶ - آفرین فردوسی:آنچه کورش کرد و دارا و آنچه زردشت مهین - زنده گشت از همت فردوسی سحرآفرین


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۹۶ - فی اقتراح الذهب:ای فلک قدری که در انگشت قدر و همتت - از شرف مهر فلک زیبد همی مهر نگین

    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۹۹ - در مدح سلطان ملکشاه ثانی:شادباش ای خسرو عادل عماد دین و داد - دیر زی ای ناصر جاه امیرالموئمنین


  36. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۳۳ - حریق آمل:خاکِ آمل شده در زیرِ پیِ آتش‌، طی - ای مسلمانان‌، آبی بفشانید به وی


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۲ - در مدح سیدالسادات جعفر علوی:ای به درگاه تو بر قصه‌رسان صاحب ری - ره‌نشین سر کوی کرمت حاتم طی


  37. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۳۶ - ذم ری:اجل پیام فرستاد سوی کشور ری - که گشت روز تو کوتاه و روزگار تو طی

    ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۶۲ - انسان سازی:مرا درست به یاد اندرست عهد صبی - به روزگار لطیف تفرج و بازی


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۳:زهی ز روی بزرگی خلاصهٔ دنیی - علو قدر تو برهان آسمان دعوی


  38. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۳۷ - به یکی از وکلای مجلس:ای سید عراقی شغلی دگر نداری - یا دخلکی تراشی یا پولکی درآری


    انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳:ای عاشقان گیتی یاری دهید یاری - کان سنگدل دلم را خواری نمود خواری


  39. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۴۴ - پیام به وزیر خارجه انگلستان:سوی لندن گذر ای پاک نسیم سحری - سخن از من بر گو به سر ادوارد گری


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۲ - مدح خاقان اعظم رکن‌الدین قلج طفغاج خان:ای ترا گشته مسخر حشم دیو و پری - کوش تا آب سلیمان پیمبر نبری


  40. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۴۵ - تغزل:پیمان‌شکن نگار من آن ترک لشکری - بگرفت خوی لشکری و شد ز من بری


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۵۵ - در مدیح:آنی که گر بخواهی از اقبال و سروری - تری ز آب و خشکی از آتش برون بری

    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۵۶ - در شکایت و تقاضای الطاف صاحب:ای صاحبی که صدر وزارت ز جاه تو - با اوج آفتاب زند لاف برتری


  41. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۴۶ - تغزل:بتا اگرچه به صورت تو زادهٔ بشری - ولی به روی درخشان‌، سلاله قمری


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۵۴ - فی‌الموعظة:چهار چیزست آیین مردم هنری - که مردم هنری زین چهار نیست بری


  42. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۴۸ - گیهان اعظم:با مه نو زهره تابان شد ز چرخ چنبری - چون نگین دانی جدا از حلقهٔ انگشتری

    ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۵۱ - کل‌ الصیدفی جوف‌الفرا:چار تن در یک زمان جستند در دوران سری - پنج نوبت کوفتند از فر شعر و شاعری


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۸ - در مذمت شعر و شاعری و فضیلت علم و حکمت:ای برادر بشنوی رمزی ز شعر و شاعری - تا ز ما مشتی گداکس را به مردم نشمری

    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۹ - در مدح دستور جلال‌الدین عمر:ای چو عقل اول از آلایش نقصان بری - چون سپهرت بر جهان از بدو فطرت برتری

    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۰ - در مدح صدر معظم فخرالدین محمدبن ابراهیم سری:حکم یزدان اقتضا آن کرده بودست از سری - کز جهان بر دو محمد ختم گردد مهتری

    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۱ - در صفت بزم و مدح ملک اعظم عماد الدین فیروزشاه و دستور بزرگ:حبذا بزمی کزو هردم دگرگون زیوری - آسمان بر عالمی بندد زمین بر کشوری

    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۳ - سوگندنامه‌ای که انوری در نفی هجو قبة اسلام بلخ گفته و اکابر بلخ را مدح کرده:ای مسلمانان فغان از دور چرخ چنبری - وز نفاق تیر و قصد ماه و سیر مشتری

    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۵۷ - در عذر قی کردن در مجلس شراب گفته:ای برادر گر مزاج از فضله خالی آمدی - آدمی پس یا ملک یا دیو بودی یا پری


  43. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۵۲ - تغزل:ز عشق خوبروبان حصاری - شدم‌ در چنگ رنج و غم حصاری


    انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹:ندارم جز غم تو غمگساری - نه جز تیمار تو تیمارداری

    انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵:گرفتم سر به پیمان درنیاری - سر جور و جفا باری چه داری


  44. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۵۳ - انقراض قاجاریه:بدرود گفت دولت قاجاری - مرگ اندر آمد از پس بیماری


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۵۱ - در نصیحت و موعظه:عادت کن از جهان سه خصلت را - ای خواجه وقت مستی و هشیاری


  45. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۶۷ - خصم خرد:مخور تا توانی می اندر جوانی - می اندر جوانی مخور تا توانی

    ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۶۸ - شمار گیتی:جهانا چه مطبوع و خرم جهانی - دریغا که بر خلق ناجاودانی

    ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۷۰ - تاریخچه انقلاب مشروطه:دریغا که بگذشت عهد جوانی - درآمد ز در پیری و ناتوانی


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۷۲ - در هجو سیف‌الدین نامی گفته:تو ای سیف زنگ اجل چون نگیری - که الحق به انصاف درخورد آنی


  46. ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۷۲ - آزرم:ای برادر، تا توانی گیر با آزرم‌ خوی - مرد بی‌آزرم باشد چون زن بسیار شوی


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۸۸ - در حکمت و موعظه:صفه‌ای را نقش می‌کردند نقاشان چین - بشنو این معنی کزاین خوشتر حدیثی نشنوی


  47. ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۳:گهی با دزد افتد کار و گاهی با عسس ما را - نشد کاین آسمان راحت گذارد یک ‌نفس ما را


    انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:بیا ای جان، بیا ای جان، بیا فریاد رس ما را - چو ما را یک نفس باشد، نباشی یک نفس ما را


  48. ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴:شیرین‌لبی که آفت جان‌ها نگاه اوست - هرجا دلیست بستهٔ زلف سیاه اوست


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸ - در مدح مودود شاه زنگی:بازآمد آنکه دولت و دین در پناه اوست - دور سپهر بندهٔ درگاه جاه اوست

    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۹۸ - در مدح موئیدالدین مودودشاه:بازآمد آنکه دولت و دین در پناه اوست - دور سپهر بندهٔ درگاه جاه اوست


  49. ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۸۳:منم که عشق بتانم نموده پیر و کهن - ندانم اینکه چه افتاده عشق را با من


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۳ - در مدح سیداجل عمادالدین ابوالفضل طورانی:چو شاه زنگ برآورد لشکر از ممکن - فرو گشاد سراپرده پادشاه ختن


  50. ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۵ - هشت شاعر در عرب و عجم:هشت تن در هشت معنی شهره‌اند اندر ادب - چار شاعر در عجم پس چار شاعر در عرب


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۶ - در شکایت زمان و حبس مجدالدین ابوالحسن عمرانی:گرچه در دور تو ای دریادل کان دستگاه - مدتی گرگان شبان بودند و دزدان محتسب


  51. ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۲۸ - در زندان شهربانی:بگرفتم آفتابه که گیرم ره مبال - آژان گرفت راهم و گفتا اجازه نیست


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۰۲ - مناظرهٔ بوتهٔ کدو با درخت چنار:نشنیده‌ای که زیر چناری کدو بنی - برجست و بر دوید برو بر به روز بیست


  52. ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۳۳ - شکوه:فلان سفیه که بر فضل من نهاد انگشت - به مجمع فضلا باز شد مراورا مشت


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۱۷ - در مرثیهٔ مودودشاه و بی‌وفایی جهان:جهان ز رفتن مودود شه موئید دین - به ما نمود مزاج و به ما نمود سرشت

    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۱۹ - در بی ثباتی جهان:جریده‌ایست نهاد سیه سپید جهان - که روزگار درو جز قضای بد ننوشت

    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۲۴ - در مذمت کسی:سراجی ای ز مقیمان حضرت ترمد - رسید نامهٔ تو همچو روضه‌ای ز بهشت


  53. ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۴۰ - آشوب بغداد:چو از گشت زمان آلمان و اتریش - به چنگ حزب نازی اندر افتاد


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۵۱:اگر عالم سراسر ظلم گیرد - نیابد هیچ مظلوم از فلک داد


  54. ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۵۰ - قطعه:در خوردن بشر خاک از بس که حرص دارد - از سنگ قبر هر روز دندان نوگذارد


    انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:دلبر هنوز ما را از خود نمی‌شمارد - با او چه کرد شاید با او که گفت یارد


  55. ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۵۷ - قوهٔ برق و کهربا:سال‌ها در فرنگ می گفتند - قوهٔ « کهربا» چها باشد


    انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸:هرچه با من کنی روا باشد - برگ آزار تو کرا باشد

    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۰۲ - امیر شجاعی شاعر در قدح انوری گفته:هر بلایی کز آسمان آید - گرچه بر دیگری قضا باشد


  56. ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۹۰ - زبان مادر:والدین ار به روی فرزندان - نگشایند از فضایل در


    انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵:ای شده از رخ تو تاب قمر - وی شده از لب تو آب شکر

    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۹ - در مدح یکی از فرزندان نظام‌الملک است:ای به رفعت ز آسمان برتر - نور رای تو آفتاب دگر

    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۷۱:دهر و افلاک و انجم و ارکان - همه شرند اگرنه مایه شر

    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۷۳ - قاضی هری مبتلا به مرض جرب شده و حکیم به عیادت او رفته و او از خانه بیرون نیامده و این قطعه را درهجو او گفته است:قاضی از من نصیحتی بشنو - نه مطول به از طویلهٔ در

    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۷۶ - نکتهٔ پسندیده:باده خوردن به ساتکینی در - از هنر نیست بلکه هست خطر


  57. ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۹۲ - بهترین دوست کتابست:رنج و زحمت طلبی‌، باش معاشر با خلق - حشر با خلق بلی رحمت و رنج آرد بار


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۸ - در مدح مجدالدین ابوالحسن عمرانی:دی چون بشکست شهنشاه فلک نوبت بار - وز سراپردهٔ شب گرد جهان کرد حصار

    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۱ - در مدح صاحب سعید جلال‌الوزرا عمربن مخلص:هندویی کز مژگان کرد مرا لاله قطار - سوخت از آتش غم جان مرا هندووار

    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸۴ - در مدح امیر ناصرالدین قتلغ شاه:شب و شمع و شکر و بوی گل و باد بهار - می و معشوق و دف و رود و نی و بوس و کنار


  58. ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۰۱ - در وصف بینش نامی که مژگانی سفید و چشمانی کم‌ دید داشت:آن چشم‌ سفیدی که بود چشمش کور - درکشور ما گشته به بینش مشهور


    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۲:خورشید ز رای مقتفی دارد نور - وز دولت سنجریست گیتی معمور


  59. ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۲۹ - ترجمه یکی از قطعات ژان ژاک روسو:چون سرابند سفلگان از دور - که نمایند بحرهای علوم


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۰ - مدح مجدالدین ابوالحسن عمرانی:آفرین باد بر چو تو مخدوم - ای نکوسیرت خجسته رسوم

    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۶۵ - در اشتیاق:به خدایی که در موجودات - جز به امرش نمی‌شود منظوم

    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۶۷:کارها را طلب مکن غایت - تا نمانی ز کار دل محروم

    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۶۸:به خدایی که قائمست به ذات - نه چو ما بلکه قایم و قیوم


  60. ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۳۰ - آش کشک:چندکار سخت و مشکل را برایت بشمرم - بشمر ار مشکل‌تر از این پنج داری‌، ای حکیم


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۷۵ - معما:علم آصف گنج قارون صبر ایوب رسول - یاد کرد اندر کتاب این هر سه لقمان حکیم


  61. ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۳۲ - بهشت بی‌احباب - در سویس هنگام معالجه گفته است‌:دیده‌ای کس درون خلد مقیم - خاطرش بستهٔ عذاب الیم


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۱ - مدح صدر تاج‌الدین ابراهیم:اختیار ملوک هفت اقلیم - تاج دین خدای ابراهیم

    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۷۶ - شراب خواهد:ای ز نور شرابخانهٔ تو - روی آفاق همچو دست کلیم


  62. ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۳۹ - نالهٔ ملت:هست صوتی بس مهیب و خوفناک - بانگ توپ و نعرهٔ فرماندهان


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۸۴:روی بخت خواجه خرم همچو گل - باد تا هر سال گل آرد جهان


  63. ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۶۳ - قطعهٔ کابوسیه:عدل کن عدل که گفتند حکیمان جهان - مملکت بی‌مدد عدل نماند بر جای


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۴ - در صفت قصر و باغ منصوریه و مدح ناصرالدین طاهر:ویحک ای صورت منصوریه باغی و سرای - یا بهشتی که به دنیات فرستاد خدای

    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۵ - در مدح فخرالسادة مجدالدین ابوطالب نعمه:آخر ای قوم نه از بهر من از بهر خدای - دست گیرید مرا زین فلک بی‌سروپای


  64. ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۶۵ - آسمان پیما:ویحک ای مرغ آسمان‌ پیمای - از بر بام آسمانت جای


    انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷:زردرویم ز چرخِ دندان‌خای - تیره‌رایم ز عمرِ محنت‌زای

    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۶ - در تهنیت عید و مدح مجدالدین ابوالحسن عمرانی:جشن عید اندرین همایون جای - که بهشتی است در جهان خدای

    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۳۷ - بزرگی به خانهٔ انوری رفت در تهنیت قدوم او گوید:مرحبا مرحبا درآی درآی - اثر خیر اثیر دین خدای


  65. ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۷۱ - کار خرد و بزرگ:سینهٔ خویش کن فراخ و سترگ - وندر آن جای ده دلی هنری


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۵۲:به خدایی که ذات بی‌چونش - از همه عیبها بریست بری


  66. ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۷۲ - به یکی از رقبای سیاسی:آقای جلیل بی‌جلالی و فری - از مردمی و مهر و وفا بی‌خبری


    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰۳:هر شب بت من به وقت باد سحری - دل باز فرستدم به صاحب خبری

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰۴:کویی که درو مست و بهش درگذری - زنهار به خاک او به حرمت نگری

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰۵:ای شب چو ز نالهای من بی‌خبری - بر خیره کنون چند کنم نوحه‌گری

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰۶:دل سیر نگرددت ز بیدادگری - چشم آب نگیردت چو در من نگری

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰۷:با دلبرم از زبان باد سحری - گل گفت نیایی به چمن درنگری


  67. ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۸۱ - در وصف محبس:سهمگین‌ سمجی چو تاری مسکنی - بسته برروبش دری چون آهنی


    انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴:دوستا گر دوستی گر دشمنی - جان شیرین و جهان روشنی


  68. ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۸۴:دوش آمد پی عیادت من - ملکی در لباس انسانی


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۰ - در مدح مجدالدین ابوالحسن‌العمرانی اذا شرفه السطان بالتشریف:اختیار سکندر ثانی - زبدهٔ خاندان عمرانی

    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۷۳ - نصیحت:چون ترا روزگار داد به داد - تو چرا داد خویش نستانی


  69. ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۴:مخلوق جهان به گرگ مانند درست - با قادر عاجزند و بر عاجز چست

    ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۵:از دامن کوه لاله ناگه برجست - گلگون‌رخی و تیشهٔ سبزی در دست

    ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۶:بر دامن دشت بنگر آن نرگس مست - چشمی به ره و سبزه‌ عصایی در دست


    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰:در وصل تو عزم دل من روز نخست - آن بود که عمر با تو بگذارم چست

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱:آتش به سفال برنهادی ز نخست - پس با خاکم به در برون رفتی چست

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:دستم که به گوهر قناعت پیوست - پر بود و نبود آز را بر وی دست

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳:جدت ورق زمانه از جور بشست - عدل پدرت سلسلها کرد درست

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴:هجری که به روز غم مبادا دل و دست - بر دامن دل که گرد ننشست نشست

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵:جانا به تن شکسته و عزم درست - عمریست که دل در طلب صحبت تست

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶:ای شاه ز قدرتی که در بازوی تست - تیر تو به ناوک قضا ماند چست

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷:با موزه به آب در دویدی به نخست - تا خرمن من به باد بردادی چست

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸:کار تنم از دست دلم رفت ز دست - بیچاره دلم به ماتم جان بنشست

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹:دل در خم آن زلف معنبر بنشست - جان گفت که دل رفت وزین غمکده رست

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰:بوطالب نعمه ای گشاده‌دل و دست - با دست و دلت بحر و فلک ناقص و پست

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱:ای صبر ز دست دل معشوقه‌پرست - این بار به دامن تو خواهم زد دست

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲:دی می‌شد و از شکوفه شاخی در دست - گفتم به شکوفه وعده بود این آن هست

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳:از حادثه‌ای که هرچه زو گویم هست - هرچند که بشکست مرا هیچ نبست

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴:دی با تو چنان شدم به یک خاست و نشست - کز من اثری نماند جز باد به دست

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵:گفتند که شعر تو ملک داشت به دست - گفتم عجبا و جای این معنی هست

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:ای عهد تو عید کامرانی پیوست - افتاد بهار پیش بزم تو ز دست


  70. ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۲۱ - پس از ورود به خاک بجنورد:چون خطه طوس را پس پشت بهشت - در خطهٔ بجنورد دل این بیت نوشت


    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۵:محنت‌زده‌ای که کلبه‌ای داشت به دشت - در نعمت و ناز دیدمش برمی‌گشت


  71. ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۲۲ - تاریخ وفات مرحوم سید محمد طباطبایی:تا حجهٔ دین محمد از خاک برفت - از خاک خروش ما بر افلاک برفت


    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۲:حامی جهان ز جور افلاک برفت - بنیاد نظام عالم خاک برفت


  72. ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۲۴:زین مردم دل‌سیاه‌، رخ دارم زرد - بیدردی خلق دردم افزود به‌ درد


    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱:مریخ سلاح چاوشان تو برد - گوی تو زحل به پاسبانی سپرد

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲:چون نیست یقین که شب چه خواهد آورد - پیشش غم ناآمده نتوانم خورد

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳:آن نور که ملک یافت از روی تو فرد - از هیچ فلک به دست نتوان آورد

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴:عاقل چو به حاصل جهان درنگرد - خشک و تر آسمان به یک جو نخرد

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵:هر تیره شبی که ره به روزی نبرد - گردن به حساب عمر من برشمرد

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:بوطالب نعمه آن جهانی همه مرد - هرگز غم این جهان خونخواره نخورد

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷:این عمر که سرمایهٔ ملکیست نه خرد - چون بی‌خبران همی به سر باید برد


  73. ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۳۲ - رباعی:شد نیمی عمر در خرافات هدر - وندر حیرت گذشت یک نیم دگر


    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۲:گویی که میفکن دبه در پای شتر - تا من چو خران همی جهم بر آخر

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۳:رای تو که آفتاب فضلست و هنر - گر یاد کند نیم شب از نیلوفر


  74. ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۳۳:گر مانده و ناتوان و گر خسته و زار - ما وز طلبش دست کشیدن‌، زنهار

    ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۳۴ - جمع بین ا‌لاضداد:ای بسته چو فندق به سرانگشت‌، نگار - رویت چو چراغ و طرّه‌ات چون شب تار

    ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۳۵:با خرقه و تسبیح مرا دید چو یار - گفتا ز چراغ زهد ناید انوار


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۶۴:با خار قناعت ار بسازی یکبار - از هر قدمی برویدت صد گلزار

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۵:دی ما و می و عیش خوش و روی نگار - وامروز غم جدایی و فرقت یار


  75. ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۳۶ - کنایه از انگلیس:ای زورآور که خون ما خورده پریر - وی بسته فرو قماط ما با زنجیر


    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۳:ای رای تو آفتاب و ای کلک تو تیر - وی چون تو جوان نبوده در عالم پیر

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۴:هستم شب و روز و روز و شب در تدبیر - تا خصم ترا چون کشم ای بدر منیر

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۵:منصوریه هرگزت درآمد به ضمیر - کاید به درت موکب میمون وزیر

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۶:ای چرخ نفور از جفای تو نفیر - وی بخت جوان فغان از این عالم پیر


  76. ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۳۷:زاغی می گفت اگر بمیرد شهباز - من جای کنم بدست شاهان از ناز

    ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۳۸ - خطاب به حزب دموکرات و حکومت:ای ساده‌دلان زر گرگ حیلت‌باز - با جهد شما سیم و زر آورد فراز


    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۰:از آرزوی خیال تو روز دراز - در بند شبم با دل پر درد و نیاز

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۱:ای دست تو در جفا چو زلف تو دراز - وی بی‌سببی گرفته پای از من باز

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۲:آن شد که من از عشق تو شبهای دراز - با مه گله کردمی و با پروین راز

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۳:زان شب که به روز برده‌ام با تو به ناز - روز و شبم از غمت سیاهست و دراز

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۴:دل شادی روز وصلت ای شمع طراز - با صد شب هجر بیش گفته‌ست به راز

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۵:گر در طلب صحبتم ای شمع طراز - دوش آبله کرد پایت از راه دراز

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۶:ای دل بخریدی دم آن شمع طراز - وی دیده حدیث گریه کردی آغاز


  77. ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۴۰:آمد رمضان و خلق رفتند ز هوش - شد میکده‌ها قفل و زبان‌ها خاموش


    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶۲:دوش از کف وصل آن بت عشوه فروش - تا روز می طرب همی کردم نوش


  78. ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۴۲:ای میر اجل گر دهدم مهل اجل - خواهم کرد این‌مشکل لاینحل حل


    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷۲:ای مسند تو قاعدهٔ دولت گل - خصمت که ز عز تست دست خوش ذل

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷۳:ای گوهر تو خلاصهٔ عالم گل - باد از تو دو قوم را دو معنی حاصل

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷۴:آخر شب دوش بی‌تو ای شمع چگل - بگذشت و گذاشت در غمم خوار و خجل

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷۵:آمیختم از بهر تو صد رنگ و حیل - هم دست اجل قوی‌تر آمد به جدل


  79. ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۴۴ - در مرگ مادر:ای شمع شبستان من‌، ای مام گرام - رفتی و سیه شد به من از غم ایام


    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸۷:چرخا زحلت نحس‌ترست یا بهرام - زهره‌ت غر و مشتریت مغرور به نام

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸۸:ای زیر همای همتت چرخ مدام - کبک از نظرت گرفته با باز آرام

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸۹:رفتم چو نبود بیش از این جای مقام - هرچند به نزدیک تو بودم آرام

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹۰:از مشرق دست گوهر آل نظام - ده ماه تمام را طلوعست مدام

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹۱:دل فرق نمی‌کند همی دانه ز دام - راهیش به جامعست و راهیش به جام


  80. ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۵۲ - ریاعیات:تن چیست‌؟ مرکبی ز چندین معدن - پرگشته ز میراث نیاکان کهن

    ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۵۳:رفتم بر توپ تا بکوبم دشمن - فریاد برآورد که ای وای به من


    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۷:ای دل چو غم نوت دهد چرخ کهن - چون کار ندیدگان مشو بی‌سر و بن

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۸:ماییم و صراحی و شراب روشن - مرغی دو و نان چند و زیشان دو سه تن


  81. ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۶۱:آمادهٔ جنگ باش کاین چرخ حرون - با نرم‌دلی با تو نگردد مقرون


    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵۵:ای گنده دهان چو شیر و چون گرگ حرون - چون خرس کریه شخص و چون خوک نگون


  82. ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۶۶:ای ایرانی خفتی و بگذشت بسی - برخیز و به کار خویش بنگر نفسی


    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱۸:ای نوبت تو گذشته از چرخ بسی - بی‌نوبت تو مباد عالم نفسی

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱۹:دی درویشی به راز با همنفسی - می‌گفت کریم در جهان مانده کسی


  83. ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۶۹:تا بشکافد به هم دل نالانی - تا خون بارد ز دیدهٔ گریانی


    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳۰:در ملک چنین که وسعتش می‌دانی - با شعر چنین که روز و شب می‌خوانی

    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳۱:ای دل طمعم زان همه سرگردانی - نومیدی و درد بود و بی‌درمانی


  84. ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۷۰:از پیش و پس حیات بر خیره مپوی - دم را بنگر ز آمده و رفته مگوی


    انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳۷:هر روز به نویی ای بت سلسله‌موی - جای دگری به دوستی در تک و پوی


  85. ملک‌الشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۸۴ - جنگ داخلی و دشمن خارجی:چون عدو درکمین بود زنهار - دست از شنعت رفیق بدار


    انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳ - در مدح صاحب صدر طاهربن مظفر:باغ سرمایهٔ دگر دارد - کان شد از بس که سیم و زر دارد


  86. ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۹۰ - نیکنامی:چون برکه‌های دشت عرب دان تو حال خلق - گاهی ز آب پر شود و نوبتی تهی


    انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۳۴ - قطعهٔ زیر از حکیم شجاعی است که به انوری نوشته است:ای انوری تویی که به فضل و هنر سزند - احرار روزگار و افاضل ترا رهی


  87. ملک‌الشعرا بهار » منظومه‌ها » ارمغان بهار » فقرۀ ۴:مشو تند وگستاخ و نااستوار - به پیش خدا و خداوندگار

    ملک‌الشعرا بهار » منظومه‌ها » ارمغان بهار » فقرۀ ۱۱:به زن راز پنهان مکن اشکار - همان کودکان را به فرهنگ دار

    ملک‌الشعرا بهار » منظومه‌ها » ارمغان بهار » فقرۀ ۲۳:مشو هیچ با مرد بدچشم یار - که بدچشم مردم نیاید به کار

    ملک‌الشعرا بهار » منظومه‌ها » ارمغان بهار » فقرۀ ۶۶:به نزد خدا و خداوندگار - ز نامرزی خویشتن شرم دار

    ملک‌الشعرا بهار » منظومه‌ها » ارمغان بهار » فقرۀ ۷۱:به فرمانبری راه نیکی سپار - که خوش بهره یابی ز پروردگار

    ملک‌الشعرا بهار » منظومه‌ها » ارمغان بهار » فقرۀ ۷۵:جز از راستی هیچ دم برمیار - که باشی بر مردمان استوار


    انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲:سلام علیک ای جفا پیشه یار - کجایی و چون داری احوال کار