ای به خوبی و خرمی چو بهار
گشته در دیدها بهار نگار
عرصهٔ صحن تو بهشت هوا
ذروهٔ سقف تو سپهر عیار
از سپهرت به رفعت آمده ننگ
وز بهشتت به نزهت آمده عار
گشته باطل ز عکس دیوارت
آن دورنگی که داشت لیل و نهار
در تو از مشکلات موسیقی
هرچه تقریر کرده موسیقار
کرده زان پس مکرران صدات
هم بر آن پرده سالها تکرار
معتدل عالمی که در تو طیور
همه هم ساکناند و هم طیار
بلعجب عرصهای که در تو وحوش
همه هم ثابتند و هم سیار
کرگ تو پیل کشته بر تارک
باز تو کبک خسته در منقار
شیر و گاو تو بینزاع و غضب
ابدالدهر مانده در بیکار
تیغ ترکان رزمگاه ترا
آسمان کرده ایمن از زنگار
جام ساقی بزمگاه ترا
میپرستان نه مست و نه هشیار
موج در جوی تو فلک سرعت
مرغ بر بام تو ملک هنجار
با تو رضوان نهاده پیش بهشت
چند کرت عصا و پا افزار
عمرها در عمارتت بوده
دهر مزدور و آسمان معمار
سحر نقش ترا نموده سجود
مردم دیدها هزار هزار
بزمگاه ترا هلال قدح
همه وقتی پر آفتاب عقار
دیلم و ترک رزمگاه ترا
هیچ کاری دگر نه جز پیکار
رمح این چون شهاب آتشسوز
تیغ آن چون مجره گوهردار
وحش و طیر شکارگاه ترا
خامه بیاضطراب داده قرار
سایهٔ تو چنان کشیده شدست
کافتابش نمیرسد به کنار
پایهٔ تو چنان رفیع شدست
کاسمان را فرود اوست مدار
آسمان زیر دست پایهٔ تست
ورنه کردی ستاره بر تو نثار
باغ میمونت را نشسته مدام
همچو مرغان فرشته بر دیوار
طارم قدر تو چو گردون نه
چمن صحن تو چو ارکان چار
رستنیهاش چون نبات بهشت
فارغ از گردش خزان و بهار
سوسنش همچو منهیان گویا
نرگسش همچو عاشقان بیدار
یک دم از طفل و بالغش خالی
دایهٔ نشو را نبوده کنار
پنجهٔ سرو او به خنجر بید
بیگنه بر دریده سینهٔ نار
سایهٔ بید او به چهرهٔ روز
بیسبب در کشیده چادر قار
صدف افکنده موج برکهٔ او
همه اطراف خویش دریاوار
فضلهٔ سرخ بید او مرجان
لؤلؤ سنگ ریز او شهوار
در عالیش بر زبان صریر
مرحبا گوی ز ایران هموار
نابسوده در او ز پاس وزیر
سر زلف بنفشه دست چنار
آن قدر قدرت قضا پیمان
آن ملک سیرت ملوک آثار
ناصرالدین که شاخ نصرت و دین
ندهد بیبهار عدلش بار
طاهربن مظفر آنکه ظفر
همه بر درگهش گذارد کار
آنکه بفزود کلک را رونق
وانکه بشکست تیغ را بازار
وانکه جز باس او ندارد زرد
فتنهای زمانه را رخسار
دست رایش بکوفت حلقهٔ غیب
برکشیدند از درون مسمار
دولتش را چو چرخ استیلا
همتش را چو بحر استظهار
بوی باسش مشام فتنه نیافت
رخت برداشت رنگش از رخسار
نه معالیش پایمال قیاس
نه ایادیش زیردست شمار
کار عزمش به ساختن آسان
غور حزمش به یافتن دشوار
دست جودش همیشه بر سر خلق
پای خصمش مدام بر دم مار
کرده چرخش به سروری تسلیم
داده دهرش به بندگی اقرار
رایت او به جنبش اندک
خانهپرداز فتنهٔ بسیار
روزگارش به طبع گفته بگیر
هرچه رایش به حکم گفته بیار
بسته با حکم از قضا بیعت
گفته با کلک او قدر اسرار
داشته شیر چرخ را دایم
سایهٔ شیر رایتش به شکار
به بزرگیش کاینا من کان
داده یک عزم و یک زبان اقرار
کرده دوش یهود را تهدید
احتساب سیاستش به غیار
تا جهان لاف بندگیش زدست
سرو ماندست و سوسن از احرار
از عجب لا اله الا الله
چون کنند آفتاب را انکار
ای قضا بر در تو جویان جاه
وی قدر بر در تو خواهان بار
مسرع حکم تو زمانه نورد
شعلهٔ باس تو ستاره شرار
کوه را با طلایهٔ حلمت
گشته قایم جهادهای وقار
جیش عزمت دلیل بوده بسی
فتنه را در مضیقها به عثار
رایتت آیتی است حقگستر
قلمت معجزیست باطل خوار
رتبت کلک دست تو بفزود
تا جهان را مشیر گشت و مشار
چه عجب زانکه خود مربی نیست
کلک را در جهان چو دریا بار
دهرش از انقیاد گفته بگیر
هرچه رایش به حکم گفته بیار
صاحبانی چرا از آنکه فلک
دارد از من بدین سخن آزار
اندرین روزها به عادت خویش
مگر اندر میان خواب و خمار
بیتکی چند میتراشیدم
زین شتر گربه شعر ناهموار
منشی فکرتم چو از دو طرف
گشت معنی ستان و لفظ سپار
گفتمت صاحبا فلک بشنید
گفت هان ای سلیمدل زنهار
این ندا هیچ در سخن منشان
وین سخن بیش بر زبان مگذار
آنکه توقیع او کند تعیین
خسرو و صاحب و سپهسالار
وانکه دارند در مراتب ملک
بندگانش ملوک را تیمار
آنکه امرش دهد به خاک مسیر
وانکه نهیش دهد به باد قرار
وانکه هرگز به هیچ وجه ندید
فلکش جز به آب و آینه یار
وانکه از روی کبریا دربست
نه به عون سپاه و عرض سوار
وانکه جز عزم او نجنباند
رایت فتح را به گیر و به دار
تخت خاقان بگوشهٔ بالش
تاج قیصر به ریشهٔ دستار
صاحبش خوانی ای کذی و کذی
هان گرت مینخارد استغفار
ای در آن پایه کز بلندی هست
از ورای ولایت گفتار
نیست از تیر چرخ ناطقتر
دست از نطق زید و عمرو بدار
به خدای ار بدین مقام رسد
هم شود بیزبانتر از سوفار
من دلیری همی کنم ورنه
بر بساط تو از صغار و کبار
هیچ صاحب سخن نیارد کرد
این چنین بر سخنوری اصرار
تا بود بزم زهروی را گل
تا بود تیر عقربی را خار
فلک مجلست ز زهرهرخان
باد چونان که بشکفد گلزار
دور فرمان دهیت همچو ابد
پای بیرون نهاده از مقدار
داعیان دوام دولت تو
انس و جان بالعشی و الابکار
جاهت از حرز و حفظ مستغنی
جانت از عمر و مال برخوردار


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قصیده به وصف و ستایش عمارت ناصرالدین طاهر میپردازد و ویژگیهای بینظیر آن را به زیبایی توصیف میکند. او از بهار و بهشت به عنوان نمادهای زیبایی و شکوه سخن میگوید و میگوید که عمارت چنان وسیع و دلپذیر است که میتواند تمامی موجودات را در خود جای دهد. شاعر به قدرت و عظمت ناصرالدین طاهر اشاره میکند و او را به عنوان یک پادشاه با دیانت و انصاف معرفی میکند که حکمرانیاش به رهایی و امنیت ملت منجر شده است. این قصیده در نهایت با تحسین مردانگی و عظمت این پادشاه همراه است و نشان میدهد که نام او در تاریخ باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر خوبی و شادابیات، در چشمها مانند بهار زیبایی و جلوه داری.
هوش مصنوعی: فضای حیاط تو مانند بهشت، و بلندی سقف تو به نوعی نمایانگر آسمان باارزش و شگفت انگیز است.
هوش مصنوعی: به خاطر بلندی و اعتبار آسمان تو، ننگی به وجود آمده، و از بهشت تو، عیبی به وجود آمده که نمیتوان آن را نزهت (آرامش و سرسبزی) دانست.
هوش مصنوعی: عکس دیوار تو باعث از بین رفتن دو رنگی است که بین شب و روز وجود داشت. به این معنی که زیبایی و جذابیت دیوار تو به قدری است که تفاوت شب و روز را تحت تاثیر قرار میدهد و آنها را بیمفهوم میکند.
هوش مصنوعی: در تو، موسیقیدان هر چیزی را که دربارهٔ مسائل و دشواریهای موسیقی بیان کرده، به درستی و زیبایی بیان کرده است.
هوش مصنوعی: صدای تو پس از اینکه مکرران (موسیقیدانان) آن را ضبط کردهاند، سالها بر همان پرده (موسیقی) تکرار شده است.
هوش مصنوعی: در این عالم متعادل، پرندگانی وجود دارند که هم در یک جا ساکن هستند و هم میتوانند پرواز کنند.
هوش مصنوعی: عجبانگیز است که در این منطقه، وحوش (حیوانات بزرگ و وحشی) هم در یک جا به سکون نشستهاند و هم در حال حرکت هستند.
هوش مصنوعی: در این بیت، به تشبیهی اشاره شده است که در آن کرگدن (کرگ) به عنوان جانوری بزرگ و قدرتمند، در بالای قلهای قرار دارد، در حالی که کبک (پرندهای کوچک و لطیف) در منقار آن، نشانهای از تضاد بین قدرت و زیبایی است. این تصویر نشاندهندهی عظمت و شکوه یک مکان یا فرد است که در آن قدرت و لطافت در کنار هم وجود دارند.
هوش مصنوعی: شیر و گاو تو بدون هیچگونه نزاع و دشمنی همواره در حال آرامش و بیکاری هستند.
هوش مصنوعی: تیغ ترکها (که نماد قدرت و جنگ است) جنگگاه تو را به گونهای امن و محفوظ ساخته که از زنگار و آسیب دور است.
هوش مصنوعی: جام شرابنوشی که متعلق به توست، در بزم میپرستان نه آنها را مست کرده و نه به حالت هوشیاری درآورده است.
هوش مصنوعی: حرکت و ناپایداری جهان به درون جوی تو وابسته است و پرواز پرنده بر بام تو به نظم و قانون است.
هوش مصنوعی: با تو، رضوان (نگهبان بهشت) در پیش بهشت قرار داده شده است و به این ترتیب، چندین بار آرامش و نعمتهایی فراهم شده که همچون عصا و پاافزار در کنار تو به کار میآیند.
هوش مصنوعی: زمانهای زیادی است که عمرها در عمارت تو گذشته، همینطور که زمان، مزدوری برای تو بوده و آسمان به عنوان معمار برای ساختن این عمارت تلاش کرده است.
هوش مصنوعی: در صبحگاهی نقش و تصویر تو را به سجده آورده است، بنابراین، مردم با چشمهای خود آن را هزاران بار میبینند.
هوش مصنوعی: بزمگاه تو به مانند هلالی است که در آن همیشه جام پر از شراب است و مانند آفتاب، نورانی و درخشان است.
هوش مصنوعی: دیلم و ترک، دو گروه جنگجو و جنگطلب هستند که فقط در رزمگاه تو مشغول نبرد و جنگ هستند و کار دیگری ندارند.
هوش مصنوعی: نیزهات مانند شهاب، آتش میافکند و شمشیر تو مانند سنگ قیمتی است که در گوهرسازی به کار میرود.
هوش مصنوعی: وحش و پرندگان، شکارگاه تو هستند و قلم تو بدون هیچ دغدغهای به آنها آرامش میدهد.
هوش مصنوعی: سایهٔ تو آنقدر وسیع و گسترده شده است که نور خورشید نمیتواند به آن برسد.
هوش مصنوعی: مقام و جایگاه تو به قدری بلند است که آسمان، از ارتفاع تو پایینتر است و مدار فضاییاش به تو وابسته است.
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر بلندی پایهٔ تو به جایگاه تو خم شده است، وگرنه ستارهها را به نشانهٔ احترام برای تو هدیه کردهاند.
هوش مصنوعی: باغ خوشبوی تو همیشه پر از نشاط و شادابی است، بهگونهای که مثل پرندگان فرشته، همیشه بر دیوار آن نشستهاند و لذت میبرند.
هوش مصنوعی: قدرت و ارزش تو مانند آسمان و گردونه است، و باغ و باغچهات بهسان چهار ارکان و پایههای محکم است.
هوش مصنوعی: رستنیهای ناصرالدین طاهر مانند گیاهان بهشتی هستند که از تغییرات فصلی مثل خزان و بهار بینیازند و همیشه سرسبز و شادابند.
هوش مصنوعی: صوت سوسن به گونهای است که شبیه صدای انسان در حالت غمگینی است و نرگس او نیز مانند عاشقانی بیدار و هوشیار است.
هوش مصنوعی: دایهٔ کودک، که وظیفهٔ پرورش و بزرگ کردن او را دارد، هیچگاه از کنار او دور نمیشود و لحظهای از او غافل نمیگردد، چه کودک هنوز در سنین کم باشد و چه به بزرگسالی رسیده باشد.
هوش مصنوعی: سرو، که نماد زیبایی است، با دستهای خود به مثابهٔ خنجری از بید، بیدلیلی سینهٔ آتشین را مجروح کرده است. این تصویر نشاندهندهٔ زیبا و دلربا بودن اوست که میتواند دلها را به درد آورد.
هوش مصنوعی: سایهٔ درخت بید او بدون هیچ دلیلی بر چهرهٔ روز مانند چادر بزرگی کشیده شده است.
هوش مصنوعی: برکهای که صاحب ناصرالدین طاهر دارد، مانند صدفی است که موج ایجاد کرده و اطراف آن به وسعت دریا به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: فضلهٔ سرخ بید او، به معنای میوهای است که سرخ و خوشمزه است، و مرجان لؤلؤ به زیبایی و ارزش بالای لؤلؤ (مروارید) اشاره دارد. همچنین، سنگ ریز او به زیبایی و ظرافت شهوار (شکوفه یا گل) او اشاره میکند. در مجموع، شاعر زیبایی و ارزشمندی نعمتها و دستاوردهای صاحب ناصرالدین طاهر را وصف میکند.
هوش مصنوعی: در موقعیت بلندی که او (ناصرالدین طاهر) قرار دارد، صدای خوشی بهعنوان تحسینکننده از ایران سرزمین هموار به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: وزارت و حکومت آن شخص (ناصرالدین طاهر) به قدری از زیبایی و مزایا برخوردار است که هیچ عیبی در آن دیده نمیشود و همچون موهای بنفشه و تنهی درخت چنار، زیبا و بینقص است.
هوش مصنوعی: قضا و سرنوشت آنقدر در قدرت خود است که نمیتوان آن را نادیده گرفت و نمیتوان با آثار و نشانههای پادشاهان گذشته (ملوک) مقایسه کرد.
هوش مصنوعی: ناصرالدین، که قهرمان و نماد پیروزی است، در سایهسار عدالتش بیبهار، نعمت و برکت فراوانی نمیدهد.
هوش مصنوعی: طاهربن مظفر کسی است که پیروزیها و موفقیتها در درگاه او به دست میآید و همه چیز به واسطهٔ او انجام میشود.
هوش مصنوعی: کسی که نوشتن را رونق بخشید و کسی که با کارهایش قدرت را شکست.
هوش مصنوعی: او کسی است که هیچکس جز او نمیتواند زردی روزگار و مشکلات آن را بر چهرهاش بپوشاند.
هوش مصنوعی: دست رایش (دست قدرت او) با ضربهزدن به حلقهٔ غیب (شاید منظور پنهانکاری یا امور غیرقابل دسترسی) را از میان میخها (مسمارها) بیرون کشیدند. این تصویر نشاندهندهٔ توانایی او در دستیابی به امور پنهان و غیبی است.
هوش مصنوعی: دولت او مانند چرخ، قدرت و تسلط زیادی دارد و همت و ارادهاش به اندازهی دریا عمیق و بزرگ است.
هوش مصنوعی: عطر خوش او به مشامِ فتنهها نرسید و سرانجام، رنگش از چهرهاش departed (رفته) شد.
هوش مصنوعی: نه روش و راه او را نمیتوان با قیاس (مقایسه) فهمید و نه تأثیرگذاریاش را میتوان زیر دست و رای دیگران ارزیابی کرد.
هوش مصنوعی: عزم او در ساختن و تاسیس کارها آسان و بیدردسر است، ولی در یافتن و بهدست آوردن تدبیر و هوشیاری، کارش سخت و دشوار میباشد.
هوش مصنوعی: دست بخشندگی ناصرالدین طاهر همیشه بر سر مردم است، در حالی که دشمنی او همیشه در حالت آمادهباش و خطرناک مثل دم مار است.
هوش مصنوعی: زمانه و زندگی برای او در حالت تسلیم و وابستگی به سروری و قدرت او در آمده است، به طوری که دیگران اعتراف کردهاند که تحت بندگی و فرمان او هستند.
هوش مصنوعی: پرچم او با حرکتی اندک، باعث ایجاد آشفتگی و فتنههای بسیار در خانهها میشود.
هوش مصنوعی: هرچه را که دربارهٔ او بر زبان میآورند، به سلیقهٔ خود بپذیر و هر چیزی که به نظرش درست است، انجام بده.
هوش مصنوعی: آنچه قضا و تقدیر حکم کرده، با هنر و چیرهدستی او به صورت بیعت درآمده است و او از آن رازها آگاه است.
هوش مصنوعی: شیر چرخ، به معنای خدای بلندمرتبه و پادشاه است و بر این اساس، سایهاش همیشه بر گنجینهها و منابع قرار دارد. اینجا به این نکته اشاره میشود که قدرت و سلطه پادشاه (ناصرالدین طاهر) همواره مانند سایهای محکم بر زمین است و او در صید و شکار کامیاب است.
هوش مصنوعی: در مورد بزرگی ناصرالدین طاهر، این بیت بیان میکند که او همواره با عزم و ارادهای قوی و با زبانِ صریح، به همه تصدیق و اقرار میکند.
هوش مصنوعی: دیروز یهودیان را به خاطر سیاستهایش که بر اساس تدبیر و مکر است، تهدید کرد.
هوش مصنوعی: تا وقتی که دنیا به باد boast از بندگیاش میخورد، سرو و سوسن (نماد زیبایی) از افراد آزاد و آزادگان باقی مانده است.
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است کسی وجود آفتاب را انکار کند در حالی که نشانهٔ عجیبی از وجود خداوند، یعنی «لا اله الا الله» (جز خدا نیست) در روشنی و تابش آفتاب نمایان است؟
هوش مصنوعی: ای سرنوشت، در آستانهٔ تو کسانی وجود دارند که به دنبال مقام و منزلت هستند و برخی نیز به درگاه تو خواهان نعمت و رزقاند.
هوش مصنوعی: حکومت و فرمانروایی تو باعث شده که زمان، مانند سوار کار، در چالشهای زندگی پر از سختیها و مشکلات به جلو بیافتد، و نیروی تو مانند شعلهای آتشین، مانند ستارهای در آسمان میدرخشد.
هوش مصنوعی: حلمت (بردباری و وقار تو) باعث شده که کوه در برابر جهادها و نبردها ساکت و مقاوم باشد.
هوش مصنوعی: عزت و شکوه تو همواره دلیلی بر وقوع فتنهها و آشوبها بوده و این فتنهها در شرایط سخت و تنگناها به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: پرچم تو نشانهای است که حق را گسترش میدهد و قلم تو معجزهای است که باطل را ناتوان میکند.
هوش مصنوعی: قلم تو چنان است که مقام و ارزشش در عالم بیشتر شده و بهگونهای شده که جهان را راهنمایی میکند و در جایگاه رفیعی قرار دارد.
هوش مصنوعی: عجیب است که قلمی که خود آموزگار نیست، در جهان مانند دریا بر بار و نیرومند است.
هوش مصنوعی: هر چه در نظر اوست و تصمیمش میگوید، از هر نوع قید و بند رهایی بگیر و آن را محقق کن.
هوش مصنوعی: چرا صاحبان قدرت و مقام از اینکه آسمان (فلک) با من چنین سخن میگوید و مرا آزار میدهد، ناراحت نیستند؟
هوش مصنوعی: این روزها به روش همیشگی خود، مگر در بین خواب و حالتی مدهوش و سرگردان هستم.
هوش مصنوعی: من به خاطر شغلام مشغول نوشتن و خلق شعرهایی از این شتر (منبع خلاقیت) بودم که با بیان غیرمنسجم و نادرست همراه بوده است.
هوش مصنوعی: منشی فکر من، زمانی که به دو طرف میرود، معنای کلمات را از هم میگیرد و به لفظ تسلیم میشود.
هوش مصنوعی: به کسی که با قلبی پاک و سادهدل به دیگران کمک میکند، هشدار میدهم که مراقب باشد، زیرا فلک (سرنوشت یا تقدیر) سخن من را شنیده است.
هوش مصنوعی: این صدا هیچ ارتباطی با سخن من ندارد و تو دیگر چیزی بیشتر از این را بر زبان نیاور.
هوش مصنوعی: آن کسی که نامهاش امضا شود، فرمانده و سلطان و رییس لشکر را مشخص میکند.
هوش مصنوعی: کسی که در بالاترین مقامهای حکومتی، توجه و مراقبت خاصی به بندگانش دارد و به ملوک (پادشاهان) نیز رسیدگی میکند.
هوش مصنوعی: این فرد، کسی است که به او فرمان میدهند که زمین را آباد کند و از سوی دیگر، او کسی است که در برابرش طبیعت تسلیم میشود و در برابر او، باد آرام میگیرد.
هوش مصنوعی: کسی که هرگز به هیچ شکلی (غیر از) تصویر آسمان را در آب و آینه یار ندیده است، یعنی تنها راهی که به زیبایی آسمان و یار نمیرسد، از طریق تصویر هر دو در آب و آینه است.
هوش مصنوعی: این شخص از مقام والای خود هیچ کمکی به سپاه نمیکند و به طور کامل در راستای کبریاییاش عمل میکند و به هیچ چیز جز افتخار خود و نشان دادن قدرتش نیازی ندارد.
هوش مصنوعی: آن کسی که تنها اراده و تصمیم او باعث حرکت پرچم پیروزی میشود و به جنگ و کشتن دشمنان توجهی نمیکند.
هوش مصنوعی: تخت خاقان (تخت پادشاهی) در کنار بالش است و تاج قیصر (تاج پادشاه روم) بر پایهٔ دستار (شلنگی یا پوششی بر سر) قرار دارد. این تصویر نشاندهندهٔ مقام و عظمت والای صاحبخانه است.
هوش مصنوعی: ای صاحب ناصرالدین طاهر، تو را در این مقام میخوانم و به تو عرضه میدارم که اگر دلی را آزار میدهی، از خداوند طلب بخشش کن و استغفار کن.
هوش مصنوعی: ای کسی که در آن ارتفاع (بلندای) بلندی قرار داری، از آن بالا دربارهٔ ولایت (منطقهٔ خود) سخن میگویی.
هوش مصنوعی: تیر چرخ (سرنوشت) هیچگاه از نطق و گفتار انسانها مانند زید و عمرو (دو شخصیت معروف) گویا و روشنتر نیست، پس از سخن گفتن آنها دست بردار.
هوش مصنوعی: اگر کسی به این مقام برسد، حتی او هم از ساز «سوفار» (سازِ بیزبان) بیزبانتر خواهد شد.
هوش مصنوعی: من با شجاعت و بیپروا سخن میگویم، وگرنه در مجلس تو (ناصرالدین طاهر) از کوچک و بزرگ کسی جرات این کار را ندارد.
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند مانند این شخص (صاحب ناصرالدین طاهر) در سخنوری اصرار و امانتداری به کار خود ادامه دهد.
هوش مصنوعی: تا وقتی که بزم و خوشی با زیباییهای دختران زهرهرخ ادامه دارد، تیر عشق و آزار از نوع کینه و حسادت وجود دارد.
هوش مصنوعی: عالم بالا و آسمان همواره به تماشای زیباییهای دختران زهرهرخ (زیبا و دلربا) نشسته است، مانند زمانی که گلها در باغ میشکفند و به زیبایی خود جلوه میدهند.
هوش مصنوعی: فرمان تو به اندازهٔ همیشگی و ابدی است و هرگز از حدود خود خارج نمیشود.
هوش مصنوعی: دعاگویان و خواستاران طول عمر و پایداری دولت تو، در تمام روز و شب، به تو اشاره میکنند و تو را در دعاهای خود ذکر میکنند.
هوش مصنوعی: عظمت و مقام تو به قدری است که نیازی به پناهگاه و محافظت نداری و روح تو از عمر و ثروت بیشتر برخوردار است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر رُخَش زلف عاشق است چو من
لاجرم همچو منش نیست قرار
من و زلفین او نگونساریم
او چرا بر گل است و من بر خار؟
همچو چشمم توانگر است لبم
[...]
زان مرکّب که کالبد از نور
لیکن او را روان و جان ازنار
زان ستاره که مغربش دهنست
مشرق او را همیشه بر رخسار
بارگی خواست شاد بهر شکار
بر نشست و بشد بدیدن شار
ای دل نا شکیب مژده بیار
کامد آن شمسه بتان تتار
آمد آن سرو جلوه کرده به ناز
آمد آن گلبن خمیده ز بار
آمد آن بلبل چمیده به باغ
[...]
هست ایام عید و فصل بهار
جشن جمشید و گردش گلزار
ای نگار بدیع وقت صبوح
زود برخیز و راح روح بیار
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.