دی چون بشکست شهنشاه فلک نوبت بار
وز سراپردهٔ شب گرد جهان کرد حصار
روی بنمود مه عید به شکلی که کشند
قوسی از زر طلی بر کرهای از زنگار
جرم او قابل و مقبولش از آن سو تاثیر
سیر او فاعل و مفعولش از این سو آثار
گاهی از دوری خورشید همی شد فربه
گه ز نزدیکی او باز همی گشت نزار
بر ازو بود سبکروح دبیری که به کلک
معنی اندر ورق روح همی کرد نگار
سفهش غالب و چون بخت لئیمان خفته
خردش کامل و چون چشم رقیبان بیدار
مضمر اندر سخنش هرچه قضا را مقدور
مدغم اندر قلمش هرچه فلک را اسرار
بود بر تختهٔ او از همه نوعی آیات
بود در دفتر او از همه وزنی اشعار
کرده در دلو برین منطقه و هیات آسان
کرده در حوت بر آن ابجد و هوز دشوار
باز بر طارم دیگر صنمی سیم اندام
به کفی بربط سغدی به دگر جام عقار
از تبسم لب شیرینش همی شد خسته
وز اشارت رخ نیکوش همی گشت فکار
توامان با وتد و فاصلهٔ موسیقی
همنوا با وتر و زمزمهٔ موسیقار
حضرتی بود بر از طارم او سخت رفیع
سقف او را نه ستون بود و نه دیوار به کار
ملکی همچو خرد عادل و هشیار درو
نیک مستظهر وزو یافته خاک استظهار
گه تهی کرد همی دامن ابر از گوهر
گاه پر کرد همی کیسهٔ کان از دینار
صحن و دهلیز سراپردهٔ او اوج و حضیض
ادهم و اشهب گرد آخر او لیل و نهار
باد را دخل همی داد به وجهی ز دخان
ابر را خرج همی کرد به وجهی ز بخار
باز میدان دگر بود درو شیردلی
که ازو شیر فلک خیره شود در پیکار
خنجرش گردن ارواح زند روز مصاف
ناوکش نامهٔ آجال برد وقت شکار
بیگنه بسته همی داشت یکی را در حبس
بیسبب خیره همی کرد یکی را بر دار
خواجهای بود از اینان همه برتر ز شرف
مرد موسی کف و عیسی دم و یوسف دیدار
سایهٔ عدل پراکنده و نور احسان
رایت و رایش بر هفت و شش و پنج و چهار
عالم غیب همی دید و نبودش دیده
املی وحی همی کرد و نبودش گفتار
بر ازو صومعهای بود و درو هندوی پیر
مدت عمرش بیرون شده از حد شمار
در همه شغلی چون صبر شتابش اندک
در همه کاری چون حلم درنگش بسیار
گاه میدوخت یکی را به کتف بر عسلی
گاه میبست یکی را به میان بر زنار
عدد انجم بسیار سپهر هشتم
بود چندان که برو چیره نمیشد مقدار
راستگویی که ز بسیاری انجم هستی
در گه خواب ز بسیاری شاهان گه بار
مجد دین بوالحسن عمرانی آنکه به جود
دل او بحر محیطست و کفش ابر بهار
آنکه دهرش ز قرانات فلک نارد مثل
وانکه چرخش ز موالید جهان نارد یار
چرخ را با شرفش سنگ فتد در موزه
کوه را با سخطش کیک فتد در شلوار
گشت بر محضر اقبال بزرگیش گواه
هر دو گیتی چو قضا و قدر آورد اقرار
تا نشد ضامن ارزاق خلایق جودش
پود یک معده طبیعت نفکند اندر تار
هست استیلا عدلش به کمالی که کنون
باز را کبک همی طعنه زند در کهسار
زانکه مانند شترمرغ ندارد مخلب
زانکه مانندهٔ خفاش ندارد منقار
تا زبان قلمش تیز فلک بگشادست
عقل در کام کشیدست زبان چون سوفار
قلمش آنچه بدو راه نیابد طغیان
خردش آنکه برو غیب نباشد دشوار
هست کمیت اشغال جهان را میزان
هست کیفیت احکام فلک را معیار
شادمان باش زهی مهتر با استحقاق
چشم بد دور زهی خواجهٔ بیاستکبار
درگهت مقصد سادات و برو بر اعیان
مجلست مرجع زوار و بدو در احرار
دخل مدح تو دویده ز وضیع و ز شریف
خرج جود تو رسیده به صغار و به کبار
کنی از تقویت لطف عرض را جوهر
کنی از تربیت قهر شفا را بیمار
باد در موقف حکم تو وزد وقت نفاذ
خاک در سایهٔ حلم تو بود گاه وقار
تابش رای تو بیرون کند از ماه محاق
کوشش عدل تو بیرون برد از خمر خمار
خواب امن تو چنان عام شد اکنون که نماند
در جهان جز خرد و بخت تو یک تن بیدار
به یسار تو یمین خورد فلک گفت مترس
به یمین تو دهم هرچه مرا هست یسار
همتت بانگ برو زد که نگهدار ادب
کان یمین را ز یسار تو همی آید عار
تا برآورد فلک سر ز گریبان وجود
جز که در دامن قدر تو نکردست قرار
هرکجا رایض حزم تو گران کرد رکاب
بر سر توسن افلاک توان کرد فسار
هرکجا منع تو بگشاد در چون و چرا
بر در خانهٔ تقدیر توان زد مسمار
گر صبا از کف دست تو وزد همچو بهار
درمافشان دمد از شاخ برون دست چنار
جز فلک با کف پای تو نسودست رکاب
جز عنان در کف دست تو نکردست قرار
خواستم گفت که خورشید به رایت ماند
گفت خورشید که با او سخن من بگذار
در جبین همه اجرام فلک چین افتد
گر فلک را به مثل حکم تو گوید که بدار
در بزرگی تو یک نکته بخواهم گفتن
کانچنانست وگرنه ز خدایم بیزار
عقل اگر از سر انصاف بجوید امروز
در دیار دو جهان جز تو نیابد دیار
ای روان کرده به هر هفت فلک بر فرمان
وی روا دیده به هر شش جهت اندر بازار
نام من بنده به شش ماه به هر هفت اقلیم
گشت مشهور کبار از تو و معروف صغار
گر نیرزد سخنم زحمت من ور ارزد
هم بخر، نوش بر نیش بود گل بر خار
خاطری دارم منقاد چنانک اندر حال
گویدم گیر هر آن علم که گویم که بیار
در ادب گرچه پیاده است چو خصمت گه عفو
در سخن هست چو عقلت گه ادراک سوار
مرد باید چو میان بست به مداحی تو
که ازو گوهر ناسفته ستاند به کنار
همه شب کسب جواهر کند از عالم غیب
تا دگر روز کند در کف پای تو نثار
شعرم اینست وگر کس به ازین داند گفت
گو بیار اینک ارکان و بزرگان دیار
حاش لله نه که من بنده همی گویم از آن
که چرا پار نبود این سخنم یا پیرار
این هم اقبال تو میگوید ورنه تو بگوی
کز چو من شاخ چنین میوه چرا آید بار
همه کس داند و آنرا نتوان شد منکر
روز را بارخدایا نتوان کرد انکار
تا گسسته نشود رشتهٔ امروز از دی
تا بریده نشود اول امسال از پار
باد هر سال به سال دگرت ضامن عمر
باد هر روز به روز دگرت پذرفتار
دایم از روی بزرگی و شرف روزافزون
وز تن و جان و جوانی و جهان برخوردار
دامن عمر تو از گرد اجل در عصمت
پایهٔ جاه تو زاسیب فلک در زنهار
هردم اقبال نوت باد ز گردون کهن
سال نو بر تو همایون و چنین سال هزار


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر در مدح مجدالدین ابوالحسن عمرانی، ویژگیها، بزرگی و فضایل او را توصیف میکند. شاعر از فضل و علم او، صداقت و عطوفتش، و نیز از تأثیر مثبتش بر جامعه سخن میگوید. او را فردی دانا و عادل توصیف میکند که در سختیها و آسانیها همیشه در کنار مردم بوده و به رفاه آنان اهمیت میدهد. همچنین، تناسب و هماهنگی بین روح او و الهامات معنوی را به تصویر میکشد و تأثیرش بر عالم و کائنات را به زیبایی بیان میکند. شعر در نهایت آرزوی سلامتی و عمری طولانی برای او دارد و بر اهمیت وجودش در عالم تأکید میکند.
هوش مصنوعی: در آن روز که پادشاه آسمان (فلک) حاکمیت بر جهان را آغاز کرد، شب با سرپوش خود دور تا دور زمین را احاطه کرد.
هوش مصنوعی: در روز عید، ماهی نمایان شد که مانند قوس طلایی چسبیده به سطحی که زنگزده است، جلوهگری میکند.
هوش مصنوعی: فضیلت و ارزش او به قدری است که از آن طرف، تأثیرات رفتار و کردار او به وضوح دیده میشود و از این طرف نیز، آثار و نتایج آن رفتارها بر دیگران محسوس است.
هوش مصنوعی: گاهی به خاطر دوری از خورشید، حال فرد خوب و سر زنده میشود، و گاهی نیز به دلیل نزدیک شدن به او، حالش ضعیف و بیحال میگردد.
هوش مصنوعی: دبیری از روحهای سبک و آزاد بر او (مجدالدین ابوالحسن عمرانی) بود که با قلم خود معنایی زیبا را بر روی کاغذ به تصویر میکشید.
هوش مصنوعی: سخنانش برتر از دیگران است و مانند بخت بد، افرادی خنثی و بیعمل به نظر میرسند، در حالی که خرد او کامل و مانند چشم رقیبان همیشه بیدار و هوشیار است.
هوش مصنوعی: در سخن او هرچه تقدیر و سرنوشت میتواند باشد، نهفته است و در قلم او هرچه اسرار آسمان است به صورت پنهان وجود دارد.
هوش مصنوعی: بر تختهٔ او نشانهها و آیات مختلفی وجود داشت و در دفترش اشعار با وزنهای گوناگون نوشته شده بود.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به مجدالدین ابوالحسن عمرانی اشاره میکند که توانسته در منطقهای خاص به راحتی و آسانی در دلو (ظرفی برای آب) کار کند و در عین حال، در مورد حرکات و شکلهای پیچیده در آب، مثل حوت (ماهی)، مشکلاتی را با زبانی دشوار بیان کند. به این ترتیب، شاعر توانایی و مهارت او را در هر دو زمینه ستایش میکند.
هوش مصنوعی: در بازگشت به جایی دیگر، دوستی با بدن زیبای نقرهای و به همراه یک ساز ایرانی و یک جام شراب دیگر دیده میشود.
هوش مصنوعی: از لبهای شیرینی او خندهای برمیخیزد که آدم را خسته میکند و با اشاره به چهره زیبا و نیکویش، افکار و ذهنت را مشغول میکند.
هوش مصنوعی: تو با صدای موسیقی هماهنگی و همگام هستی، همچون وتد (میخ) و فاصلههای موسیقی که با هم در ارتباطاند، و در کنار آن، مانند زمزمهٔ یک نوازنده در حال نواختن نیز احساس میشوی.
هوش مصنوعی: مکانی بود در بالای طارم (نقطة بلندی در جایی) که سقف آن بسیار بلند و باشکوه بود، و در ساخت آن از ستون و دیوار استفاده نشده بود.
هوش مصنوعی: ملکی شبیه به خرد وجود دارد که عادل و باهوش است و در آنجا خوب و نیکو مورد حمایت قرار میگیرد و از آنجا زمین به عنوان پشتیبان به خوبی بهرهبرداری میشود.
هوش مصنوعی: گاه ابر دامنش را خالی میکند و از آن چیزی نمیریزد و گاه هم کیسهٔ زمین را از دینار (پول طلا) پر میکند. این نشاندهندهٔ تغییرات در طبیعت و برکتهاست.
هوش مصنوعی: صحن و دهلیز پردهٔ او، هم اوج و هم حضیض، یعنی در بالاترین و پایینترین حالتهای ممکن قرار دارد، و در نهایت او شب و روز را میگرداند.
هوش مصنوعی: باد بهطرزی فراهم شده است که بهدلخواه عمل میکند و بر اساس آن، بخار آب را به شکل ابر درمیآورد و مصرف میکند.
هوش مصنوعی: در میدان دیگری، دلاوری وجود دارد که در مبارزه باعث میشود حتی شیر آسمان (خورشید) به حیرت بیفتد.
هوش مصنوعی: خنجر او (مجددالدین ابوالحسن عمرانی) در روز نبرد، ارواح را نیز میزند و تیر او، اجلها را به زمین میبرد، گویی در زمان شکار، سرنوشتها را تحت تاثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: بیگناهی را بدون دلیل در زندان نگه میداشت و بیسبب شخصی دیگری را به دار میآویخت.
هوش مصنوعی: در میان این افراد، خواجهای وجود دارد که از همه آنها بالاتر است، به گونهای که مقام و شرافت او برتر از موسی (نبی خدا)، عیسی (نبی خدا)، و یوسف (پیامبر و شخصیت برجسته) میباشد.
هوش مصنوعی: سایهٔ عدالت او در همه جا گسترده است و نور نیکی او بر همهٔ امور و پدیدهها در آسمان و زمین میتابد.
هوش مصنوعی: او (مجدالدین ابوالحسن عمرانی) به علم غیب و باطن آگاه بود، اما خود آن را نمیدید. همچنین به او وحی میرسید و در حالی که خودش نبود، گفتارهایی از او میشنید.
هوش مصنوعی: بر او (مجدالدین ابوالحسن عمرانی) صومعهای وجود داشت و در آن، پیر هندوئی زندگی میکرد که مدت عمرش از حد شمارش گذشته بود.
هوش مصنوعی: در هر حرفه و شغلی، صبر و شکیبایی لازم است و باید با آرامش عمل کرد. همچنین در هر کاری، اگر با حوصله و تأمل پیش برویم، نتیجه بهتری خواهیم گرفت.
هوش مصنوعی: گاهی یکی را به دوش خود میبندند و بر زین میگذارند و گاهی دیگری را به کمر خود میبندند و محکم میکنند.
هوش مصنوعی: در سپهر هشتم، تعداد ستارهها بسیار زیاد است و به اندازهای میرسد که هیچکسی توانایی تسلط بر آن را ندارد.
هوش مصنوعی: راستگویی این است که به دلیل تعداد زیاد ستارهها (یعنی شخصیتهای بزرگ)، در زمان خواب (آرامش) افراد بزرگ نیز به خاطر تعداد زیاد پادشاهان (قدرتها و نفوذها) بیشتر میشود.
هوش مصنوعی: مجدالدین ابوالحسن عمرانی، انسانی است که سخاوت و generosity او مانند دریا وسیع است و وجودش را به نعمتهای فراوانی چون باران بهاری توصیف میکنند.
هوش مصنوعی: کسی که زمان، او را از نعمتهای آسمانی بینصیب نمیگذارد، مانند کسی است که دورانش سرشار از خوبیها و برکتهای جهان است.
هوش مصنوعی: چرخ (فلک) با مقام و مرتبت خود به قدری ارزشمند است که سنگ (چیز کمارزش) در نزد آن نیز جایگاهی ندارد، و کوه (چیز بزرگ و باعظمت) به خاطر ستم و نادرستیاش در چنان وضعیتی قرار گرفته که به شلوار (چیز بیارزش و پیش پا افتاده) میافتد.
هوش مصنوعی: بر جلال و عظمت مجدالدین ابوالحسن عمرانی، اقبال و شانس او در هر دو دنیا (دنیا و آخرت) گواهی میدهد و مانند قضا و قدر (سرنوشت) به این مهم شهادت میدهد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که بخشندگی او، نعمات و آرزوهای مردم را تأمین نکرده، طبیعت چیزی را از وجود او در دل افکنده و بر زمین نریخته است.
هوش مصنوعی: عدل او به قدری کامل و غالب است که اکنون کبک نیز در کوهها به او طعنه میزند، به این معنا که حتی کبک که پرندهای است آزاد و لانهاش در کوهستان است، به برتری و تسلط او اشاره میکند.
هوش مصنوعی: زیرا او مانند شترمرغ دسیسههای تیز ندارد و مانند خفاش هم نوکی ندارد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که زبان قلم او تیز و نافذ است، آسمان (فلک) را گشوده و عقل را در کام خود گرفته است، و زبانش مانند ساز «سوفار» دلنشین و پرآواست.
هوش مصنوعی: قلم او به هر چیزی که دسترسی نداشته باشد، نمیتواند دچار طغیانی از خرد و عقل شود؛ و برای او، دانستن چیزهایی که بر او پوشیده است، دشوار نیست.
هوش مصنوعی: کمیت یعنی اندازه و مقدار، مانند مقدار فضایی که اشغال میکند، و کیفیت یعنی چگونگی و ویژگیها، مانند قوانین فلکی. در این بیت میگوید که وجود مجدالدین ابوالحسن عمرانی، اندازهگیر فضای جهان و معیاری برای ویژگیهای احکام آسمانی است.
هوش مصنوعی: خوشحال باش، ای بزرگمرد شایسته! چشم حسد از تو دور باشد، ای آقای بیتکبر!
هوش مصنوعی: کاخ تو محل رفت و آمد بزرگان و سادات است و مجلس تو پناهگاهی برای کسانی است که به تو مراجعه میکنند و به نیکوکاران روی میآورند.
هوش مصنوعی: مدح و ستایش تو از هر جایگاهی، چه از افراد معمولی و چه از افراد برجسته، جاری شده است و بخشش و کرامت تو به همهی سنین، چه بزرگترها و چه کوچکترها، رسیده است.
هوش مصنوعی: به وسیلهٔ محبت و لطف خود، به دیگران کمک کن تا وجودشان تقویت شود و به واسطهٔ تربیت و انضباط خود، از قهر و جدیت خود شفا و درمانی برای انسانها به ارمغان بیاور.
هوش مصنوعی: زمانی که باد به مقامِ قضا و حکم تو میوزد، و وقتی که خاک در سایهٔ صبر و بردباری تو قرار میگیرد، باید در آن moment یاری و آرامش باشد.
هوش مصنوعی: تابش فکر و تدبیر تو مانند نور ماه، تیرگی و پنهانی را از بین میبرد و تلاش برای عدالت تو، سرمستی و نشئگی را از شراب میگیرد و به حقیقت روشنی میبخشد.
هوش مصنوعی: خواب آرام و امنیت تو به حدی گسترش یافته است که اکنون در جهان هیچکس جز خرد و بخت تو بیدار نیستند.
هوش مصنوعی: فلک به تو میگوید که نگران نباش؛ چون که خواهی یافت در سمت راست خود هر آنچه که من از نعمتها و خیرات دارم، از طرف چپ تو به سوی تو میآید.
هوش مصنوعی: همت تو به تو گوشزد کرد که باید ادب را رعایت کنی، چون نیکی از جانب تو به سمت بدی میآید و این خجالتآور است.
هوش مصنوعی: وقتی آسمان برای نخستین بار سرش را از گریبان هستی بالا میآورد، تنها چیزی که در آغوش مقام تو آرامش یافته، هیچ چیز دیگری نیست.
هوش مصنوعی: هر زمان که اندیشهی خردمندانهات (حزم) باعث شد که در کارها احتیاط بیشتری کنی، بر روی اسب آسمانی (توسن افلاک) میتوان به پیروزی و موفقیت رسید.
هوش مصنوعی: هر جا که با دست تو مانعها برداشته شود و در مورد چیزی جای بحث و تأمل باشد، میتوان به دروازهٔ سرنوشت کوبید و آن را محکم کرد.
هوش مصنوعی: اگر نسیم صبحگاهی از دستان تو بگذرد و مانند بهار خود را نشان دهد، آنگاه مانند ریزش درم (سکه طلا) از شاخ درخت چنار، زیبایی و صفا در فضا پخش خواهد شد.
هوش مصنوعی: جز فلک (آسمان) با پاهای تو همآغوش نیست، و هیچ راهبر (عنان) دیگر در دست تو آرامش ندارد.
هوش مصنوعی: انوری میخواهد بگوید که وقتی خواستم بگویم خورشید به پرچم تو (رایت تو) شباهت دارد، خورشید پاسخ داد که با او صحبت نمیکنم و فقط به تو، یعنی به شخصیت و مقام تو توجه دارم.
هوش مصنوعی: اگر چهرهٔ هر یک از ستارگان آسمان به زیبایی و عظمت تو باشد، آنگاه آسمان هم باید به مانند تو فرمان دهد و تو را در بلندای خود نگه دارد.
هوش مصنوعی: میخواهم در مورد عظمت تو یک نکته بگویم، زیرا همانگونه که هستی، اگر این وضعیت تغییر کند، من از خدایی که تو را اینگونه آفریده، بیزارم.
هوش مصنوعی: اگر عقل به انصاف بخواهد بگردد و حقیقت را ببیند، امروز در سراسر دو جهان هیچکس جز تو را نخواهد یافت.
هوش مصنوعی: تو ای کسی که روح و روان خود را به هر هفت آسمان فرستادی و تحت فرمان او هستند، در هر شش جهت دنیا در بازار و زندگی دیده میشوی.
هوش مصنوعی: من در مدت شش ماه در هر هفت اقلیم (کشورهای بزرگ آن زمان) به خاطر تو مشهور شدم، هم در نظر بزرگترها (کبار) و هم در نظر کوچکترها (صغار).
هوش مصنوعی: اگر سخنم ارزش ندارد، زحمت من نیز بیفایده است، و اگر هم ارزشمند است، با این حال، در برابر سختیها و رنجها، به مانند گل در کنار خار است که همیشه با دشواری همراه است.
هوش مصنوعی: من در ذهنم تلاشی دارم که مانند حال کسی است که میگوید: هر دانشی را که بگویم، میگیرم و به من عرضهکن.
هوش مصنوعی: هرچند در ادب مانند یک شخص ناتوان و بیخبر جلوه میکند، اما زمانی که تو عفو میکنی، در کلام تو هوش و فهمی عمیق وجود دارد که به نوعی نشانهٔ قدرت است.
هوش مصنوعی: مرد باید مانند کسی باشد که به تو مدح میگوید، زیرا از او میتوان جواهر گرانبهایی که هنوز استخراج نشده، به دست آورد.
هوش مصنوعی: شخصی در تمام شب به جستجوی جواهرهای پنهانی در عالم غیب مشغول است تا در صبح، آنها را به پای تو تقدیم کند.
هوش مصنوعی: شعر من همین است و اگر کسی بهتر از این بداند، بیاید و بیان کند که ارکان و بزرگان این سرزمین چه کسانی هستند.
هوش مصنوعی: به هیچ وجه، من گرچه بنده هستم، سخرانی نمیکنم از این که چرا این سخنم پایدار نبود.
هوش مصنوعی: این هم نتیجه و سرنوشت نیک توست که اینگونه میگوید، وگرنه تو بگو چه دلیلی دارد که مثل من، شاخی اینگونه میوه دهد.
هوش مصنوعی: همه میدانند که انکار روز روشن ممکن نیست و نمیتوان گفت که خداوند را نمیتوان انکار کرد.
هوش مصنوعی: امیدوارم که ارتباط امروز با دیروز قطع نشود و آغاز امسال از سال گذشته جدا نگردد.
هوش مصنوعی: هر سال باد، ضامن عمر انسان است و هر روز، نقش آن را پذیرفته و ادامه میدهد. یعنی با گذشت سالها و روزها، زندگی ادامه دارد و هر روز فرصتی تازه برای زندگی و تجدید حیات است.
هوش مصنوعی: همیشه با شکوه و افتخار به روزهای بیشتری دست پیدا کن و از هر نظر، یعنی از نظر جسم و روح و جوانی و دنیا، بهرهمند باش.
هوش مصنوعی: عمر تو باید از آسیب مرگ در امان باشد و مقام و رفعت تو نیز باید از ضربههای حوادث و چالشهای هستی در امان بماند.
هوش مصنوعی: هر لحظه اقبال و شانس به تو از آسمان کهن میرسد و سال نو برایت مبارک و خجسته باشد و این سال هزار (سالهای خوب و پرخیر).
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر شود بحرِ کفِ همت تو موج زنان
ور شود ابر سر رایت تو توفان بار
بر موالیت بپاشد همه دُرّ و گوهر
بر اعادیت ببارد همه شخکاسه و خار
ای ز کار آمده و روی نهاده به شکار
تیغ و تیر تو همی سیر نگردند ز کار
گاه تیغ تو بر آرد ز سر دشمن گرد
گاه تیر تو بر آرد ز بر شیر دمار
هیبت تیغ تو و تیر تو دارد شب و روز
[...]
دی در آمد ز در آن لعبت زیبا رخسار
نه چنان مست به غایت، نه به غایت هشیار
طربی در دل آن ماه نو آیین ز نبیذ
اثری در سر آن لعبت زیبا رخسار
از خم زلفش برگ سمنش غالیه پوش
[...]
بوستانبانا امروز به بستان بدهای؟
زیر آن گلبن چون سبز عماری شدهای؟
آستین برزدهای دست به گل برزدهای؟
غنچهای چند ازو تازه و تر بر چدهای؟
دستهها بسته به شادی بر ما آمدهای؟
[...]
هرکه در پیش تو بر خاک بمالد رخسار
ملک کونین مسخّر بودش لیل و نهار
دگران گر به قدم بر سر کوی تو روند
من به سر بر سر کوی تو روم مجنونوار
سلطنت غیر تو کس را نسزد ز انکه به لطف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.