زهی بقای تو دوران ملک را مفخر
خهی لقای تو بستان عدل را زیور
به بارگاه تو حاجب هزار چون خاقان
به بزمگاه تو چاکر هزار چون قیصر
ز امن داشته عزم تو پیش خوف سنان
ز عدل ساخته حزم تو پیش ظلم سپر
زبان تیغ تو پیوسته در دهان عدو
سنان رمح تو همواره در دل کافر
به احتشام تو بنیاد جود آبادان
به احترام تو آثار بخل زیر و زبر
کشیده رخت تو خورشید بر نطاق حمل
نهاده تخت تو افضال بر بساط قمر
ز وصف حلم تو باشد بیان من قاصر
ز نعت عدل تو گردد زبان من مضطر
ز ناچخ تو شود گاه خشم شیر نهان
ز خنجر تو کند وقت کینه ببر حذر
شرف به لطف همی پرورد ترا در ملک
هنر به ناز همی پرورد ترا در بر
دو شاهزاده که هستند از این درخت سخا
مبارک و هنری کامران و نامآور
گزیده سیفالدین اختیار ملک و شرف
ستوده عزالدین آن افتخار عدل و هنر
اسیر ناچخ این گشته ژنده پیلی مست
مطیع خنجر آن گشته شرزه شیری نر
سزد ز پیکر خورشید چتر آنرا طوق
رسد ز شهپر سیمرغ تیر این را پر
سخای این شده ایام عدل را قانون
عطای آن شده فرزند جود را مادر
رفیع همت این کرده با ستاره قران
بدیع دولت آن گشته در زمانه سمر
مثال ملکت این فخر ملکت سلجوق
نشان دولت آن تاج دولت سنجر
کمال یافت به دوران ملک این دیهیم
شرف گرفت به اقبال عدل آن افسر
به وقت کینه قضا در غلاف این ناچخ
به گاه حمله قدر در نیام آن خنجر
همیشه در شرف ملک شادمان بادند
غلاموار کمر بسته پیش تخت پدر
خدایگانا امید داشت بنده همی
که در ثنای تو بر سروران شود سرور
به بارگاه تو هر روز پیشتر گردد
کنون به رسم رسن تاب میشود پستر
ز دخل نیست منالی و خرج او بیحد
ز نفع نیست نشانی و وام او بیمر
اگر چنانکه دهد شهریار دستوری
غلاموار دهد بوسه آستانهٔ در
به سوی خانه گراید زبان شکر و ثنا
به باد ملک خداوند کرده دایمتر


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قصیده به تمجید و وصف ویژگیهای برجسته یک حاکم بزرگ میپردازد. او حاکم را به عنوان منبع عدالت و شجاعت معرفی میکند که امنیت را برای مردم به ارمغان میآورد و دشمنان را به هراس میاندازد. در عین حال، ملاحظه میشود که فضائل او باعث گسترش خیر و نیکی در جامعه شده و به او اعتبار و احترام میبخشد. شاعر همچنین نسبت به دو شاهزاده که از این حاکم قدردانی میکنند، اشاره کرده و نقش آنها را در تداوم این فضائل مثبت برجسته میسازد. در پایان، امیدواری خود را بیان میکند که با وجود چنین حاکمی، مملکت همیشه در امنیت و خوشبختی باشد.
هوش مصنوعی: وجود تو برتری و عظمت پادشاهی را تجزیه و زیبایی و رونق باغ عدالت را زینت میبخشد.
هوش مصنوعی: در بارگاه تو هزاران نگهبان مانند خاقان (پادشاه چین) وجود دارد و در مجلس تو هزاران خدمتکار مانند قیصر (پادشاه روم) به خدمت مشغولند.
هوش مصنوعی: عزم و ارادهات در برابر ترس از نیزه دشمن، امنیت را فراهم کرده و دوری از ظلم را با عدالت تو به سپری تبدیل کرده است.
هوش مصنوعی: زبان تیغ تو همیشه در دست دشمنان است و نیز سنان (نوک نیزه) تو همواره در دل کافران قرار دارد.
هوش مصنوعی: به عظمت و شکوه تو، پایههای بخشندگی و سخاوت آباد است و به خاطر احترام تو، آثار بخل و تنگنظری به هم ریخته و نابود شده است.
هوش مصنوعی: تابش جمال تو مانند تابش خورشید است و تخت تو به خاطر خوبیها و برکاتت همانند سجادهای از نور قمر قرار داده شده است.
هوش مصنوعی: به خاطر تو، هر سخنی که دربارهی بردباریات میزنم، ناتوان و ناقص است و هر اشارهای که دربارهی عدالتت میکنم، زبانم را در تنگنا قرار میدهد.
هوش مصنوعی: خشم نهانی تو گاهی مانند خشم یک شیر بروز میکند و در زمان کینهجویی، به مانند خنجر تو خطرناک میشود؛ بنابراین باید از آن پرهیز کرد.
هوش مصنوعی: شرافت و بزرگی تو در کشور هنر به خاطر لطف و محبت بزرگوارانهای است که به تو میشود و همچنین در دل و خانه نیز با لطافت و محبت از تو مراقبت میشود.
هوش مصنوعی: دو شاهزادهای که از این درخت سخا (بخشش و generosity) به وجود آمدهاند، دارای صفات نیکو و هنرهای برجستهای هستند که مشهور و مشهورترند.
هوش مصنوعی: سیفالدین، انتخاب کرده است تا ملک و شرف (و مقام والایی) را ستایش کند و عزالدین، نمایانگر افتخار عدالت و هنر است.
هوش مصنوعی: ناچاری و بیچارگی باعث شده که این مرد مانند یک پیرمرد ژندهپوش به اسیری درآید، در حالی که او به شدت تحت تسلط خنجری (نماد قدرت یا خطر) قرار دارد و به عنوان یک شیر نر (مظهر شجاعت و قدرت) شناخته شده است.
هوش مصنوعی: نکتهای شایسته است که از وجود خورشید، چتر آن به وجود آید و نشانهای از قدرت سیمرغ، تیر آن درخشش را به همراه داشته باشد.
هوش مصنوعی: روزگار این است که بخشندگی و کرم قانون عدل را به وجود آورده است و در حقیقت، بخشش و سخاوت فرزند کرامت را مادر خود قرار داده است.
هوش مصنوعی: رفیع همت به معنای بلند همتی، کاری کرده که درخشش و نیکی ستارهٔ قران (ستارهای که نشانهٔ خوشبختی و سعادت است) را به یاد میآورد، و این دولت نیز در زمانهٔ سمر، یعنی در این دوران، به چیزی برجسته و ویژه تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: این فخر و زیبایی که برای ملکت سلجوق دربارهاش سخن گفته میشود، مانند نشانهای از برکت و سلطنت سنجر است. یعنی زیبایی و شکوه این سرزمین به اندازهای است که با حکومت سنجر مقایسه میشود.
هوش مصنوعی: دولت و حکمرانی این تاج و دیهیم (تاج سر) در زمان پادشاهی سنجر به اوج خود رسید و با عدالت او، موقعیت و ارزش این افسر (نظامی) نیز بهبود پیدا کرد.
هوش مصنوعی: در زمان خشم و کینه، قضا و سرنوشت مانند شمشیری که در غلاف است، آماده است، و در زمان نبرد و جدال، قدرت و توانایی مانند خنجری است که در نیام زده شده و نمیتواند به کار رود.
هوش مصنوعی: غلامان همیشه در حال شادی و خوشحالی در اطراف تخت پدر ایستاده و آماده خدمت هستند.
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگ، بنده امید داشت که با ستایش تو، بر سروران خود، مقام و منزلتی پیدا کند.
هوش مصنوعی: به هر روز به بارگاه تو نزدیکتر میشوم، اما به خاطر این که با رسم رسن (چیزی که به تبعیت و بندگی اشاره دارد) من تاب میآورم، پس به عقب میروم.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر میگوید که از درآمد خود ناراحت نیست و خرج او نیز نامحدود است. همچنین میفهماند که نفع و سودی از این وضع نیست و قرض او نیز هیچ پایانی ندارد.
هوش مصنوعی: اگر شهریار (بالاترین مقام) دستوری به روشی خضوعآمیز صادر کند، مانند یک غلام، بوسه زدن به آستان در (دروازه) را پیش خواهد آورد.
هوش مصنوعی: زبان محبت و ستایش به سمت خانه میرود و برای خداوندی که در قلمرو خود سلطنت میکند، دائماً شکر و ثنا میگوید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چگونه برخورم از وصل آن بت دلبر
که سوخت آتش هجرش دل مرا در بر
طمع کند که ز معشوق برخورد عاشق
بدین جهان نبود کار ازین مخالفتر
از آنکه عاشق نبوَد کسی که دل ندهد
[...]
فسانه گشت و کهن شد حدیثِ اسکندر
سخن نو آر که نو را حلاوتیست دگر
فسانهٔ کهن و کارنامهٔ به دروغ
به کار ناید رو در دروغ رنج مبر
حدیثِ آنکه سکندر کجا رسید و چه کرد
[...]
بنوبهار جوان شد جهان پیر ز سر
ز روی سبزه بر آورد شاخ نرگس سر
خزان جهان را عهد ار چه کرده بود کهن
بهار عهد جهان باز تازه کرد ز سر
هوا نشاند ببرگ شکوفه در، یاقوت
[...]
پلی شناس جهانرا و نو رسیده براو
مکن عمارت و بگذار و خوش ازو بگذر
کرا شنیدی و دیدی که مرگ دادامان
ز خاص و عام و بدو نیک و از صغیر و کبر
اگر هزار بمانی و گر هزار هزار
[...]
بفال سعد و خجسته زمان و نیک اختر
نشسته بودم یک شب بباغ وقت سحر
ز باختر شده پیدا سر طلایۀ روز
کشیده لشکر شب جوق جوق زس خاور
فلک چو بیضۀ عنبر نمود و انجم او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.