خار و گل هردو عزیزند که از یک چمنند
تن یک پیرهن و شاهد یک انجمنند
فرق در گوهرشان نیست نه در آب و نه رنگ
دولب او دو عقیقند که از یک یمنند
مژه و غمزهٔ او سر بسر آورده بمهر
دو زبانند که پیوسته بهم درسخنند
الفت غم بدل عشق تو امروزی نیست
این دو مشتاق هم از همنفسان کهنند
زین دو یوسف که یکی حسن بود دیگر ناز
چشم بد دور که پروردهٔ یک پیرهنند
نه دل از سینه کند یاد و نه آرام ز دل
این دو غربت زده عمریست که دور از وطنند
هردو را به که همآغوش سپاریم بخاک
حسرت و دل دو شهیدند که دریک کفنند
بر غم و درد مپیچید عزیزان زنهار
دست از این هردو بدارید که یاران همند
زهر خوبان شکر است از لب نوشین «طالب»
تلخ گویند ولی شکر که شیرین دهنند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.