کسیکه ساقیش آن ماه نوش لب باشد
اگر رعایت تقوی کند عجب باشد
بود معاشر خوش فهم را لذیذ حیات
بشرط آنکه نصیبیش از طرب باشد
دلا بدار طلب کام کم کن از لب دوست
که به زاهل سؤال آنکه کمطلب باشد
عتاب یار باهل هوس عجب نبود
که شعله باخس و خاشاک درغضب باشد
بریده به ستم نیمهئی ز زلف ایاز
که فیضها همه ز آنسوی نیمشب باشد
سبب میرس زما نام دوست را «طالب»
که بنده پروری آن بهکه بیسبب باشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.