کسیکه ساقیش آن ماه نوش لب باشد
اگر رعایت تقوی کند عجب باشد
بود معاشر خوش فهم را لذیذ حیات
بشرط آنکه نصیبیش از طرب باشد
دلا بدار طلب کام کم کن از لب دوست
که به زاهل سؤال آنکه کمطلب باشد
عتاب یار باهل هوس عجب نبود
که شعله باخس و خاشاک درغضب باشد
بریده به ستم نیمهئی ز زلف ایاز
که فیضها همه ز آنسوی نیمشب باشد
سبب میرس زما نام دوست را «طالب»
که بنده پروری آن بهکه بیسبب باشد