چو دید زهر فراق تو طعم جان گردید
حیات تلختر از عیش دوستان گردید
که شد سبک ز نظر همچو نور دیده مرا
که جان ز رفتن او بر تنم گران گردید
چو دید ذوق لبت سالها قناعت کرد
گلوی تشنه آبی که در دهان گردید
خمار میکشدم ساقیا مرا در یاب
که از فسردگیم مغز استخوان گردید
ندیده زلف تو دل را بسینه الفت بود
چو دید دام تو بیزار ز آشیان گردید
چنان ز گریهٔ گرمم زمین بجوش آمد
که خاکها همه چون آبها روان گردید
سفال پارهٔ «طالب» که بوی درد نداشت
کنون سرآمد دلهای خونچکان گردید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.