دوش مستی بر سر بازار خونریزم نمود
من بدم پرخاش جوی و محتسب تیزم نمود
تندخوئیهای من آورد در جوشم چو شیر
تا اشارتهای ساقی فتنه آمیزم نمود
زآن تبسم تلخیم سامان شیرینی گرفت
زهر بودم خندهٔ او شکر آمیزم نمود
همنمک تا باصف رندان ومیخواران شدم
صحبت پرهیز کاران آش پرهیزم نمود
همچو شبنم می غنودم تا طلوع آفتاب
دولت عشقت چو بوی گل سحرخیزم نمود
«طالب» بیذوق بودم «شمس گیلانی» بمهر
عارف رومیصفت چون «شمس تبریزم» نمود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.