گنجور

 
طالب آملی

چو عاشقان بقیامت نشان یار دهند

ترا نشان بسر انگشت زینهار دهند

ز بارگاه تو سر میزند هزاران حشر

بآستین چه اشارت کنی که یار دهند

هلاک عالم مهر و محبتم که در او

چویکدل ازتو ستانند صدهزار دهند

ز خار زار جهان میروم بگلزاری

که دسته دسته بدستم گل عذار دهند

چنانکه گل بمشام آورند دیده وران

بهر نظر صلواتی بروی یار دهند

زمان خط تو آنانکه دیده‌اند رواست

که یک‌خزان بستانند وصدبهار دهند

مخاطبی بسزا شو که صاحبان تمیز

نظر بمرتبهٔ گوش گوشوار دهند

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی