کمین بر من گشاید هر کمانداری که برخیزد
زند بر قلب من هر مردمآزاری که برخیزد
بدین کاسد متاعی دارم افسونیکه از هرسو
بسودای من آید هر خریداری که برخیزد
بدین نسبت که ظالمرا بمظلومان بود ربطی
نزاعی مینماید هر ستمکاری که برخیزد
چو در هر دل بود راه تصرف دلنشینی را
نشیند در دل من هر سرخاری که برخیزد
نمیدانم چهرو نقدیده در بازار خودکین دل
بشغل غم گراید بهر هرکاری که برخیزد
نشیند بر جگر چون دانهٔ الماس در جانم
ز قانون دلم هر نالهٔ زاری که برخیزد
بآن نسبت که باشد با فغانش نغمهٔ مطرب
نشیند در دل عاشق زهر تاری که برخیزد
گهی غلطد بسرگاهی بپا از ضعف افغانم
چهمخموری که بنشیند چه بیماری که برخیزد
به تعظیم سر منصور دارد قد الف «طالب»
برای عبرت عشاق هر خاری که برخیزد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.