یار ما جانب اغیار نظر نگشاید
نرگسش جز برخ آینه در نگشاید
در چمن تا نزند مرغ هوا بخیه بچشم
نکند بند قبا باز و کمر نگشاید
پنجهٔ شانه بزلف تو پذیرفته حیات
وای اگر جمع کند مشت و گر نگشاید
دل مشتاق ز شرم نظر غیر کند
آنچنان سوی تو پرواز که پر نگشاید
شب هجر تو بصد حیله نبندم زخمی
که ز بی طاقتیم زخم دگر نگشاید
ای خدنگ نگه یار بگو کیست بدهر
که ترا بیند و آغوش جگر نگشاید
هیچ غیر از گله ناید بزبان «طالب» را
تا بود شکوه سر حرف دگر نگشاید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.