پایم ز کوی دوست بگلشن نمیرود
من میروم ولی قدم من نمیرود
دارم نشان وصل تو انکار چون کنم
بوی گلم ز جامهٔ پشمن نمیرود
این یادگار از تو مرا بس که تا بحشر
آثار تازیانهام از تن نمیرود
آمد بپرسشم سرموئی و صد عتاب
دشمن چنین بپرسش دشمن نمیرود
از دشنهٔ نگاه تو ای جور پیشه نیست
روزیکه صد فرشته بکیشتن نمیرود
درهجر هم ز خوی تو امکان فتنههاست
ماهی در آب هرزه بجوشن نمیرود
ذوق گنه ز دایقه شد محو همچنان
از کام طعم توبه شکستن نمیرود
گشتم چنان ضعیف که گر آتشم زنند
دودم بپای خویش بروزن نمیرود
«طالب» گل جمال تو بر شاخ شعله زد
اکنون بضرب چوب ز گلخن نمیرود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.