چون دید عاجزم غم هجران دلیر شد
محنت ضعیف یافت مرا شیرگیر شد
نامد بفعل راحت بالقوهٔ دریغ
کین طفل در مشیمهٔ تقدیر پیر شد
پهلو بخاک بسکه فشردم شب فراق
پیراهن حصیر قماشم حریر شد
در باغ جلوه کردی و از عکس عارضت
هر برگ گل چو آینه صورتپذیر شد
امشب که چشمهسار دل و دیده خشک بود
قرص مه از رطوبت اشکم خمیر شد
فال سفر از آن سر کویش ندادراه
چندان بماند پای بدامن که پیر شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.