کسیکه مایل آ نشوخ عشوهسنج افتاد
تنش بکنج ولیکن دلش برنج افتاد
براه وعدهٔ او کاروان عمر گذشت
شمارهٔ نفس اکنون بچار و پنج افتاد
در مطایبه دربند ای شکفته ندیم
کنونکه کار بیاران زود رنج افتاد
ز تلخی غم او چون زدیم چین بجبین
چه جای پوست که براستخوان شکنج افتاد
بوادی هوست ره فتادهان «طالب»
عنان بکش کمره اژدها بکنج افتاد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دلتنگی و رنج ناشی از عشق میپردازد. او به وضعیت عبور زمان و بیوفایی وعدههای عاشقانه اشاره میکند و به احساسات غمانگیز و دلآزار خود در این مسیر میپردازد. همچنین از آثار تلخیهای غم به چین و چروکهایی بر روی چهرهاش خبر میدهد و در نهایت به غم و ستم موجود در عشقش اشاره کرده و خواستار رهایی از این وضعیت است. شعر در نهایت به زخمهای عمیق روحی اشاره دارد که همچنان بر دل شاعر سنگینی میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.