بچشم ما گل می آب و رنگ جان دارد
پیاله در کف ما گردش زمان دارد
دمی و ناله نیاساید این برهمن دیر
زبان مگوی که ناقوس در دهان دارد
ز سوز عشق تو هردم سمندری به همای
ستیزه بر سر این مشت استخوان دارد
تو آن شکار فریبی که هرکجا مرغیست
بسوی دام تو راهی ز آشیان دارد
گل دعای که میچیند این غریب که باز
سری بخرقه و دستی بر آسمان دارد
سخن صریح چگوئی حدیث مهر و وفاست
برمز گوی که دیوار و در زبان دارد
سپند آتش رشکم ز کاه دیوارش
که آن شکسته چو من رنگ عاشقان دارد
طراز دامن هرقطره گوشهٔ جگر است
چکیدهٔ سر مژگان ما نشان دارد
ببحر همت ما مفلسان قطره وجود
سفینه از پر سیمرغ بادبان دارد
چرا بعرش نتازد کسیکه چون «طالب»
سمند ناطقهٔ مطلق العنان دارد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.