فغانکز موج آهی کشتی بختم تباهی شد
متاعی چندگرد آورده بودمقوت ماهیشد
کششکرد آ نقدر با لجهٔ غم جانبظلمت
که دل در زیر یاد نالهام غرقسیاهیشد
بنوشین جلوههای دایم غم شادمان بودم
فغانکآنذوقهم پامالعیشگاهگاهیشد
سلیمانی کلاه فقر ما خاصیتی دارد
کههرکسزیب تارکساختخصمپادشاهیشد
تبسم میتراود از لب امید پنداری
بشامستان بختم خنده ریز صبحگاهی شد
بیا ایآه وبرگیراز سرمسودایگردونرا
کهطبعهمتمدلگیراز آنصاحبکلاهیشد
بیاسا «طالب» از آزار بخت خویشتن کامشب
گناه طاعت مسند نشین بیگناهی شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.