گنجور

 
طالب آملی

بیا که غنچهٔ امید بخت خندان شد

نمک ز سنگدلیهای خود پشیمان شد

ز بسکه سنبل زلفی چمن طرازی کرد

هوای گلشن بادام عندلیبان شد

زجوش خنده سفید ابر گریه نالان شد

ز موج نغمه سیه مار ناله پیچان شد

بتان ز گوشهٔ دستار خویش گل چینند

کنون که سطح هوا نسخهٔ گلستان شد

ز شوخی کشش دیر جلوه های حرم

بچشم کعبه روان جملهٔ مغیلان شد

بیاد زمزمه در گوش دوزخ آشامان

زکوة موعظه خوان ترهات‌مستان شد

ز بس هوای چمن ذوق اتحاد انگیخت

هزار غنچه بیک لب تبسم افشان شد

چه‌درمشیمهٔ حیرت‌خزیده‌ئی «طالب»

سری برآر که عالم بکام یاران شد

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی