گنجور

 
طالب آملی

خوش حال شهیدی که هلاکی گذرانید

یک عمر خضر در ته خاکی گذرانید

آن دل که لباس خودی از خویش بیفکند

زین دجلهٔ خون دامن پاکی گذرانید

رحمی است بر آن جان که ز تن دور نگردید

یک عمر بسیر کف خاکی گذرانید

آرایش عمر ابد ای خضر کدام است

آن لحظه که در سایهٔ تاکی گذرانید

«طالب» جگر مرهم الماس برآورد

این تحفه بزخم دل چاکی گذرانید

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی