بیا که غنچهٔ امید بخت خندان شد
نمک ز سنگدلیهای خود پشیمان شد
ز بسکه سنبل زلفی چمن طرازی کرد
هوای گلشن بادام عندلیبان شد
زجوش خنده سفید ابر گریه نالان شد
ز موج نغمه سیه مار ناله پیچان شد
بتان ز گوشهٔ دستار خویش گل چینند
کنون که سطح هوا نسخهٔ گلستان شد
ز شوخی کشش دیر جلوه های حرم
بچشم کعبه روان جملهٔ مغیلان شد
بیاد زمزمه در گوش دوزخ آشامان
زکوة موعظه خوان ترهاتمستان شد
ز بس هوای چمن ذوق اتحاد انگیخت
هزار غنچه بیک لب تبسم افشان شد
چهدرمشیمهٔ حیرتخزیدهئی «طالب»
سری برآر که عالم بکام یاران شد