مرا بس است در این کارخانه از همه بابی
می دو آتشه و سبز چهرهای و کتابی
خدا مکان نپذیرد بهل عمارت مسجد
گرت ز دست برآید بساز دیر خرابی
دلم شکست بصد شوخی از میانهٔ دلها
چنانکه کس ورقی را نشان کند ز کتابی
منم که چون ز جگر دود آه را بگشایم
هزار مست بهوش آورم ز بوی کبابی
بآشنائی غمهای او بصلح بدل شد
میانهٔ من و دل بود پیش ازین شکر آبی
چه عید بهتر ازین کز میان گرد سواران
گشودهام نظر و دیدهام هلال رکابی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.