خوش آن ساعت که لذت گیرد آغوش از بر دوشی
لب حسرت شود طفل و خوردشیر از بناگوشی
شهید لعل یارم مژده بادا خیل موران را
که میآرم بخاک از هر بن مو چشمهٔ نوشی
براین نه طاق گردون بر نهادم چشم و کم دیدم
بنطق گوشهٔ ابروی او گویای خاموشی
پر از زهر هلاهل ساغری ننهادهام بر لب
که از نیش زبان همدمان نشنیدهام نوشی
مگو غافل زیادت نیستم برهم مزن یأسم
بیادت کی رسد کی چون من از خاطر فراموشی
ز بوی کهگل دیوار کوی او بهوش آید
در آغوش لحد هرجا بود صدساله بیهوشی
نیم زخمی مکن اندیشه مرهم که هرمویم
بر ودوشی تصور کرده و بگشوده آغوشی
بسرشوری نه و مستانه کف میآورم بر لب
چو آب چشمه بیتحریک آتش مینجوشی
ز حال خرقه پوشان نیستم آگه ولی دانم
که در عالم چو «طالب» نیست درویش قبا پوشی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.