بشهر و کوی دل آسایش ازطپیدن نیست
که در قلمرو سیماب آرمیدن نیست
ز بیم چیدن گل گلشنی ز ما مگریز
بیا که قسمت ما دیدنست و چیدن نیست
یده بنغمهٔ ما گوش خاطر ای مطرب
چکیدهٔ خفقان قابل شنیدن نیست
چو نام او برم از ذوق مدتی کارم
بجز لب و دهن خویشتن مکیدن نیست
بعیش ساخته دل را شکسته میدارم
که بی لب تو مرا تاب غنچه دیدن نیست
دلیر برسر نخجیر دل شبیخون آر
نفس مدزد که این صید را رمیدن نیست
رسید بر مژه خونابهٔ دلت «طالب»
ولی چهسود که درطالعش چکیدن نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.