گنجور

 
طالب آملی

آن‌را که از نوای پریشان نصیب نیست

گر مو بموی نغمه شود عندلیب نیست

مژگان بیدلان تو بال سمندرست

گر ریزهای شعله فشاند غریب نیست

اطفال عشق تشنهٔ وحی الهی‌اند

این زاد های فیض ازل را ادیب نیست

عشاق را برهنگی او لیست یا کفن

صدجاخمیده قامتشان‌جامه زیب نیست

آن‌را که دل بکاوش مژگانی آشناست

شام اربشهر غمزه درآید غریب نیست

نازان بنقشهای هوس طفل عیش ما

دل‌کاو خاطرش که یکی دلفریب نیست

«طالب» سرشته‌اند دلت را ز اضطراب

در آب وخاک او سرموئی شکیب نیست

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی