آنم که عقل نشاء برد از جنون من
اندیشه آب و رنگ پذیرد ز خون من
آنجاکه نطق من بگشاید بساط سحر
اعجاز صرفهٔ نبرد از فسون من
از پیکر ملایکه جوشد سماع روح
گاهی که نغمه ریز شود ارغنون من
در وادئی فکنده مرا عقل تیره رای
کز من دلیل ره طلبد رهنمون من
لب میفشان و مغز دل آشفتهٔ خمار
این نشاء میدهد قدح واژگون من
«طالب» بمن گمان دورنگی مبر که من
صافی دلم یکیست درون و برون من



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.