بسکه حسرت میچکد از دیدهٔ گریان من
میشود دریای حسرت عاقبت دامان من
گر نگاهت برگلستانم فتد تا روز حشر
دیدهٔ نرگس دمد از گلبن بستان من
بسکه در بزم تو گردد دیده لبریز نگاه
چون زجا خیزم نگه میریزد از دامان من
گلشنم جز آب و رنگی نیست زآن میآورد
گل بشکل قطرهٔ خون گلبن مژگان من
«طالب» امشب سوخت خاشاک تنم از سیل اشک
آری آتش بود امشب مایهٔ طوفان من



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.