از قهر فلک فسرده اندامم
نی باده کند علاج نی جامم
دریا نرسد بشوری بختم
حنظل نرسد به تلخی کامم
مرغان هوا پرند غیرتها
بینند چو زلف او چو دردامم
از بسکه بخارم از جگر خیزد
همسایه گمان برد که حمامم
تا دل بدو نرگس تو دادستم
از چشم فتاد چشم بادامم
در کفر گریزم از مسلمانی
تا باز رهم ز ننگ اسلامم
چون خار غمت برآیدم از جان
مو تیغ شود همه بر اندامم
«طالب» نبود ز پختگی بخشم
هرچند که میپزم همان خامم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.