روزگاری شد که از جام و سبو بیبهرهایم
وز لب کشت وکنار آب جو بی بهرهایم
از هلال جام ما را دل نمییابد فروغ
کز وصال ساقی خورشید رو بی بهرهایم
آتش گلبوست عشق از شعله میخواهد دماغ
ما بدین افسردهمغز از بوی او بی بهرهایم
رنگ و بو از ما مجو ای شاهد عشرت که ما
چون گل امید خویش از رنگ و بو بی بهرهایم
کام دنیا در خیال ما نمیگردد که نیست
آرزوئی پیش ما از آرزو بیبهرهایم
کام ما «طالب» میسر میشود بی جستجو
زانکه میدانند که ما از جستجو بیبهرهایم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.