کو جنون کز شهر دانش فال بیرونها زنیم
چون حباب اشک مجنون خیمه بر صحرا زنیم
نامه پردازیم لیک از خامهٔ آشفتگی
آتشی در جان املاء و دل انشا زنیم
پیش ما کفر است پاس خاطر اندازه کفر
کاسه گر دریا بود خواهیم بر دریا زنیم
ما خشن پوشان همت حله سوز حشمتیم
آتش از رشک پلاس خویش بر دیبا زنیم
چون دهیم آئین بزم از بادهٔ روشندلی
مهر و مه را پنبه آسا برسر مینا زنیم
در جهان کس نیست کز مانیش استغنا نخورد
بعد ازین شاید که استغنا بر استغنا زنیم
جام شاهنشه بکف داریم اینک چون هلال
شاید ار بر ساغر خورشید پشت پا زنیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.