فلس وارم رسته از تن زخم بربالای زخم
ماهی تیغ توام غواص در دریای زخم
سوزنی خواهم چو مژگان بتان الماس نوک
تا برآرم خارهای آتشین از پای زخم
از تماشای تو محروم است ورنی مردمیست
قطرهٔ خون سیه در نرگس شهلای زخم
لب نیالاید بالماس و نمک در تشنگی
زخمی ناز ترا کم نیست استغنای زخم
موی خون آلوده بر اطراف چاک سینهام
نیست جز مژگان چشم لخت دل پالای زخم
جنگ دارد خنده با آئین ماتم دوستان
غیر خونین خندهئی کآن خیزد از لبهای زخم
گر زبان میبود «طالب» در دهان زخم ترا
گوش گردون فال زیبق میزد از غوغای زخم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.