کو نشئهای که مغز خرد را بخون کشیم
رخسار عقل را به نقاب جنون کشیم
سیمابوار مضطرب آئیم در حرام
دست از عنان صبر و رکاب سکون کشیم
چون گوش دل بجذب نوا ملتفت شود
بس خون نغمه کز جگر ارغنون کشیم
تا کام ذوق درک دلم چاشنی کند
پیکان غمزه را ز جگر واژگون کشیم
«طالب» بیا که پردگیان خیال را
برقع گشا ز حجلهٔ خاطر برون کشیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.