ابوالمثل بخارایی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۳
سپاهی که دارد سر از شه دریغ
نباید همی کافت آن سر ز تیغ
فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱ - پادشاهی فریدون پانصد سال بود
همان جوشن و خود و زوپین و تیغ
کلاه و کمر هم نبودش دریغ
فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۷ - شبیخون بر سپاه منوچهر و کشته شدن تور
ز گَردِ سواران هوا بست میغ
چو برق درخشنده پولاد تیغ
فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱ - به تخت نشستن منوچهر
فروزندهٔ میغ و برّنده تیغ
به جنگ اندرون جان ندارم دریغ
فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۰ - نامهٔ زال به پدرش و درخواست اجازه برای وصلت با رودابه
کس از داد یزدان نیابد گریغ
وگرچه بپرد برآید به میغ
فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۱ - انجمن کردن سام با موبدان پیرامون نامهٔ زال و پیشبینی موبدان مبنی بر زاده شدن پهلوانی بیمانند از رودابه برای زال
جهان زیرپای اندر آرد به تیغ
نهد تخت شاه از بر پشت میغ
فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲۷ - آمدن سام برای دیدار رستم، جشن و پندهای پدرانه و بازگشت او به باختر
من و رستم و اسب شبدیز و تیغ
نیارد برو سایه گسترد میغ
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی نوذر » بخش ۲ - آگاهی توران از مرگ منوچهر و تصمیم پشنگ و افراسیاب برای کینخواهی و حمله به ایران
زبانش به کردار برنده تیغ
چو دریا دل و کف چو بارنده میغ
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۹
نشست از بر رخش و رخشنده تیغ
کشید و بیامد چو غُرّنده میغ
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱۱
زمانی همی بود در چنگ تیغ
نبد جای دیدار و راه گریغ
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱۳
یکی نامه باید چو برنده تیغ
پیامی به کردار غرنده میغ
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱۶
چو برق درخشنده از تیره میغ
همی آتش افروخت از گرز و تیغ
فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۶
به شمشیر بستانم از کوه تیغ
عقاب اندر آرم ز تاریک میغ
فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۵
گر ایدونک از من نداری دریغ
یکی باره و جوشن و گرز و تیغ
فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۲۰
همانا که باران نبارد ز میغ
فزون زانک بارید بر سرش تیغ
فردوسی » شاهنامه » داستان اکوان دیو » داستان اکوان دیو
بریشان ببارید چو ژاله میغ
چه تیر از کمان و چه پولاد تیغ
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی لهراسپ » بخش ۵
ز من هرچ خواهی ندارم دریغ
ازین افسر و مهر و دینار و تیغ
