بخش ۲۱ - آمدن کیخسرو با گیو، ستیز طوس و گودرز بر شاهی، و ناکامی فریبرز در دژ بهمن
چو با گیو کیخسرو آمد به زم
جهان چند ازو شاد و چندی دژم
نوندی به هر سو برافگند گیو
یکی نامه از شاه وز گیو نیو
که آمد ز توران جهاندار شاد
سر تخمهٔ نامور کیقباد
فرستادهٔ بختیار و سوار
خردمند و بینادل و دوستدار
گزین کرد ازان نامداران زم
بگفت آنچ بشنید از بیش و کم
بدو گفت ز ایدر برو باصفهان
بر نیو گودرز کشوادگان
بگویش که کیخسرو آمد به زم
که بادی نجست از بر او دژم
یکی نامه نزدیک کاووس شاه
فرستادهای چست بگرفت راه
هیونان کفک افگن بادپای
بجستند برسان آتش ز جای
فرستادهٔ گیو روشن روان
نخستین بیامد بر پهلوان
پیامش همی گفت و نامه بداد
جهان پهلوان نامه بر سر نهاد
ز بهر سیاووش ببارید آب
همی کرد نفرین بر افراسیاب
فرستاده شد نزد کاووس کی
ز یال هیونان بپالود خوی
چو آمد به نزدیک کاووس شاه
ز شادی خروش آمد از بارگاه
خبر شد به گیتی که فرزند شاه
جهانجوی کیخسرو آمد ز راه
سپهبد فرستاده را پیش خواند
بران نامهٔ گیو گوهر فشاند
جهانی به شادی بیاراستند
بهر جای رامشگران خواستند
ازان پس ز کشور مهان جهان
برفتند یکسر سوی اصفهان
بیاراست گودرز کاخ بلند
همه دیبهٔ خسروانی فگند
یکی تخت بنهاد پیکر به زر
بدو اندرون چند گونه گهر
یکی تاج با یاره و گوشوار
یکی طوق پر گوهر شاهوار
به زر و به گوهر بیاراست گاه
چنان چون بباید سزاوار شاه
سراسر همه شهر آیین ببست
بیاراست میدان و جای نشست
مهان سرافراز برخاستند
پذیره شدن را بیاراستند
برفتند هشتاد فرسنگ پیش
پذیره شدندش به آیین خویش
چو چشم سپهبد برآمد به شاه
همان گیو را دید با او به راه
چو آمد پدیدار با شاه گیو
پیاده شدند آن سواران نیو
فرو ریخت از دیدگان آب زرد
ز درد سیاوش بسی یاد کرد
ستودش فراوان و کرد آفرین
چنین گفت کای شهریار زمین
ز تو چشم بدخواه تو دور باد
روان سیاوش پر از نور باد
جهاندار یزدان گوای منست
که دیدار تو رهنمای منست
سیاووش را زنده گر دیدمی
بدین گونه از دل نخندیدمی
بزرگان ایران همه پیش اوی
یکایک نهادند بر خاک روی
وزان جایگه شاد گشتند باز
فروزنده شد بخت گردن فراز
ببوسید چشم و سر گیو گفت
که بیرون کشیدی سپهر از نهفت
گزارندهٔ خواب و جنگی توی
گه چاره مرد درنگی توی
سوی خانهٔ پهلوان آمدند
همه شاد و روشن روان آمدند
ببودند یک هفته با می بدست
بیاراسته بزمگاه و نشست
به هشتم سوی شهر کاووس شاه
همه شاددل برگرفتند راه
چو کیخسرو آمد بر شهریار
جهان گشت پر بوی و رنگ و نگار
بر آیین جهانی شد آراسته
در و بام و دیوار پرخواسته
نشسته به هر جای رامشگران
گلاب و می و مشک با زعفران
همه یال اسپان پر از مشک و می
درم با شکر ریخته زیر پی
چو کاووس کی روی خسرو بدید
سرشکش ز مژگان به رخ بر چکید
فرود آمد از تخت و شد پیش اوی
بمالید بر چشم او چشم و روی
جوان جهانجوی بردش نماز
گرازان سوی تخت رفتند باز
فراوان ز ترکان بپرسید شاه
هم از تخت سالار توران سپاه
چنین پاسخ آورد کان کم خرد
به بد روی گیتی همی بسپرد
مرا چند ببسود و چندی بگفت
خرد با هنر کردم اندر نهفت
بترسیدم از کار و کردار او
بپیچیدم از رنج و تیمار او
اگر ویژه ابری شود درّبار
کشنده پدر چون بود دوستدار
نخواند مرا موبد از آب پاک
که بپرستم او را پدر زیر خاک
کنون گیو چندی به سختی ببود
به توران مرا جست و رنج آزمود
اگر نیز رنجی نبودی جزین
که با من بیامد ز توران زمین
سرافراز دو پهلوان با سپاه
پس ما بیامد چو آتش به راه
من آن دیدم از گیو کز پیل مست
نبیند به هندوستان بت پرست
گمانی نبردم که هرگز نهنگ
ز دریا بران سان برآید به جنگ
ازان پس که پیران بیامد چو شیر
میان بسته و بادپایی به زیر
به آب اندر آمد بسان نهنگ
که گفتی زمین را بسوزد به جنگ
بینداخت بر یال او بر کمند
سر پهلوان اندر آمد به بند
بخواهشگری رفتم ای شهریار
وگرنه بکندی سرش را ز بار
بدان کاو ز درد پدر خسته بود
ز بد گفتن ما زبان بسته بود
چنین تا لب رود جیحون به جنگ
نیاسود با گُرزهٔ گاورنگ
سرانجام بگذاشت جیحون به خشم
بآب و بکشتی نیفگند چشم
کسی را که چون او بود پهلوان
بود جاودان شاد و روشن روان
یکی کاخ کشواد بد در صطخر
که آزادگان را بدو بود فخر
چو از تخت کاووس برخاستند
به ایوان نو رفتن آراستند
همی رفت گودرز با شهریار
چو آمد بدان گلشن زرنگار
بر اورنگ زرینش بنشاندند
برو بر بسی آفرین خواندند
ببستند گردان ایران کمر
بجز طوس نوذر که پیچید سر
که او بود با کوس و زرینه کفش
هم او داشتی کاویانی درفش
ازان کار گودرز شد تیز مغز
برِ او پیامی فرستاد نغز
پیمبر سرافراز گیو دلیر
که چنگ یلان داشت و بازوی شیر
بدو گفت با طوس نوذر بگوی
که هنگام شادی بهانه مجوی
بزرگان و گردان ایران زمین
همه شاه را خواندند آفرین
چرا سر کشی تو به فرمان دیو
نبینی همی فر گیهان خدیو
اگر تو بپیچی ز فرمان شاه
مرا با تو کین خیزد و رزمگاه
فرستاده گیوست پیغام من
به دستوری نامدار انجمن
ز پیش پدر گیو بنمود پشت
دلش پر ز گفتارهای درشت
بیامد به طوس سپهبد بگفت
که این رای را با تو دیوست جفت
چو بشنید پاسخ چنین داد طوس
که بر ما نه خوبست کردن فسوس
به ایران پس از رستم پیلتن
سرافرازتر کس منم ز انجمن
نبیره منوچهر شاه دلیر
که گیتی به تیغ اندر آورد زیر
همان شیر پرخاشجویم به جنگ
بدرم دل پیل و چنگ پلنگ
همی بی من آیین و رای آورید
جهان را به نو کدخدای آورید
نباشم بدین کار همداستان
ز خسرو مزن پیش من داستان
جهاندار کز تخم افراسیاب
نشانیم بخت اندر آید به خواب
نخواهیم شاه از نژاد پشنگ
فسیله نه نیکو بود با پلنگ
تو این رنجها را که بردی برست
که خسرو جوانست و کندآورست
کسی کاو بود شهریار زمین
هنر باید و گوهر و فر و دین
فریبرز کاووس فرزند شاه
سزاوارتر کس به تخت و کلاه
بهرسو ز دشمن ندارد نژاد
همش فر و برزست و هم نام و داد
دژم گیو برخاست از پیش او
که خام آمدش دانش و کیش او
بیامد به گودرز کشواد گفت
که فر و خرد نیست با طوس جفت
دو چشمش تو گویی نبیند همی
فریبرز را برگزیند همی
برآشفت گودرز و گفت از مهان
همی طوس کم باید اندر جهان
نبیره پسر داشت هفتاد و هشت
بزد کوس ز ایوان به میدان گذشت
سواران جنگی ده و دو هزار
برون رفت برگستوانور سوار
وزان رو بیامد سپهدار طوس
ببستند بر کوههٔ پیل کوس
ببستند گردان ایران میان
به پیش سپاه اختر کاویان
چو گودرز را دید و چندان سپاه
کزو تیره شد روی خورشید و ماه
یکی تخت بر کوههٔ ژنده پیل
ز پیروزه تابان به کردار نیل
جهانجوی کیخسرو تاجور
نشسته بران تخت و بسته کمر
به گرد اندرش ژندهپیلان دویست
تو گفتی به گیتی جز آن جای نیست
همی تافت زان تخت خسرو چو ماه
ز یاقوت رخشنده بر سر کلاه
غمی شد دل طوس و اندیشه کرد
که امروز اگر من بسازم نبرد
بسی کشته آید ز هر دو سپاه
ز ایران نه برخیزد این کینهگاه
نباشد جز از کام افراسیاب
سر بخت ترکان برآید ز خواب
بدیشان رسد تخت شاهنشهی
سرآید به ما روزگار مهی
خردمند مردی و جوینده راه
فرستاد نزدیک کاووس شاه
که از ما یکی گر برین دشت جنگ
نهد بر کمان پر تیر خدنگ
یکی کینه خیزد که افراسیاب
هم امشب همی آن ببیند به خواب
چو بشنید زینگونه گفتار شاه
بفرمود تا بازگردد به راه
بر طوس و گودرز کشوادگان
گزیده سرافراز آزادگان
که بر درگه آیند بیانجمن
چنان چون بباید به نزدیک من
بشد طوس و گودرز نزدیک شاه
زبان برگشادند بر پیش گاه
بدو گفت شاه ای خردمند پیر
منه زهر برنده بر جام شیر
بنه تیغ و بگشای ز آهن میان
نباید کزین سود دارد زیان
چنین گفت طوس سپهبد به شاه
که گر شاه سیر آید از تخت و گاه
به فرزند باید که ماند جهان
بزرگی و دیهیم و تخت مهان
چو فرزند باشد نبیره کلاه
چرا برنهد برنشیند به گاه
بدو گفت گودرز کای کم خرد
ترا بخرد از مردمان نشمرد
به گیتی کسی چون سیاوش نبود
چنو راد و آزاد و خامش نبود
کنون این جهانجوی فرزند اوست
همویست گویی به چهر و به پوست
گر از تور دارد ز مادر نژاد
هم از تخم شاهی نپیچد ز داد
به توران و ایران چنو نیو کیست
چنین خام گفتارت از بهر چیست
دو چشمت نبیند همی چهر او
چنان برز و بالا و آن مهر او
به جیحون گذر کرد و کشتی نجست
به فر کیانی و رای درست
بسان فریدون کز اروند رود
گذشت و به کشتی نیامد فرود
ز مردی و از فرهٔ ایزدی
ازو دور شد چشم و دست بدی
تو نوذر نژادی نه بیگانهای
پدر تیز بود و تو دیوانهای
سلیح من ار با منستی کنون
بر و یالت آغشته گشتی به خون
بدو گفت طوس ای جهاندیده پیر
سخن گوی لیکن همه دلپذیر
اگر تیغ تو هست سندان شکاف
سنانم بدرّد دل کوه قاف
وگر گُرز تو هست با سنگ و تاب
خدنگم بدوزد دل آفتاب
و گر تو ز کشواد داری نژاد
منم طوس نوذر مه و شاهزاد
بدو گفت گودرز چندین مگوی
که چندین نبینم ترا آب روی
به کاووس گفت ای جهاندار شاه
تو دل را مگردان ز آیین و راه
دو فرزند پرمایه را پیش خوان
سزاوار گاهند و هر دو جوان
ببین تا ز هر دو سزاوار کیست
که با برز و با فرهٔ ایزدیست
بدو تاج بسپار و دل شاد دار
چو فرزند بینی همی شهریار
بدو گفت کاووس کاین رای نیست
که فرزند هر دو به دل بر یکیست
یکی را چو من کرده باشم گزین
دل دیگر از من شود پر ز کین
یکی کار سازم که هر دو ز من
نگیرند کین اندرین انجمن
دو فرزند ما را کنون بر دو خیل
بباید شدن تا در اردبیل
به مرزی که آنجا دژ بهمنست
همه ساله پرخاش آهرمنست
برنجست ز آهرمن آتش پرست
نباشد بران مرز کس را نشست
ازیشان یکی کان بگیرد به تیغ
ندارم ازو تخت شاهی دریغ
چو بشنید گودرز و طوس این سخن
که افگند سالار هشیار بن
برین هر دو گشتند همداستان
ندانست ازین به کسی داستان
برین یک سخن دل بیاراستند
ز پیش جهاندار برخاستند
چو خورشید برزد سر از برج شیر
سپهر اندر آورد شب را به زیر
فریبرز با طوس نوذر دمان
به نزدیک شاه آمدند آن زمان
چنین گفت با شاه هشیار طوس
که من با سپهبد برم پیل و کوس
همان من کشم کاویانی درفش
رخ لعل دشمن کنم چون بنفش
کنون همچنین من ز درگاه شاه
بنه برنهم برنشانم سپاه
پس اندر فریبرز و کوس و درفش
هوا کرده از سم اسپان بنفش
چو فرزند را فر و برز کیان
بباشد نبیره نبندد میان
بدو گفت شاه ار تو رانی ز پیش
زمانه نگردد ز آیین خویش
بِرای خداوند خورشید و ماه
توان ساخت پیروزی و دستگاه
فریبرز را گر چنین است رای
تو لشکر بیارای و منشین ز پای
بشد طوس با کاویانی درفش
به پا اندرون کرده زرینه کفش
فریبرز کاووس در قلبگاه
به پیش اندرون طوس و پیل و سپاه
چو نزدیک بهمن دژ اندر رسید
زمین همچو آتش همی بردمید
بشد طوس با لشکری جنگجوی
به تندی سوی دژ نهادند روی
سر بارهٔ دژ بد اندر هوا
ندیدند جنگ هوا کس روا
سنانها ز گرمی همی برفروخت
میان زره مرد جنگی بسوخت
جهان سر به سر گفتی از آتش است
هوا دام آهرمن سرکش است
سپهبد فریبرز را گفت مرد
به چیزی چو آید به دشت نبرد
به گُرز گران و به تیغ و کمند
بکوشد که آرد به چیزی گزند
به پیرامن دژ یکی راه نیست
ز آتش کسی را دل ای شاه نیست
میان زیر جوشن بسوزد همی
تن بارکش برفروزد همی
بگشتند یک هفته گرد اندرش
بدیده ندیدند جای درش
به نومیدی از جنگ گشتند باز
نیامد بر از رنج راه دراز


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
کیخسرو گیو کیقباد (اشاره) گودرز کیکاووس سیاووش (اشاره) افراسیاب (اشاره) پیران کشواد (اشاره) طوس رستم (اشاره) منوچهر (اشاره) پشنگ (اشاره) فریبرز تور (اشاره) فریدون (اشاره) نوذر (اشاره) اهریمن (اشاره)
هوش مصنوعی: کیخسرو با گیو به ایران بازمیگردند و خبری از پیروزی بر تورانیان میآورند. مردم ایران از آمدن کیخسرو شادمان میشوند و مراسمی بزرگ بهافتخار او برپا میکنند. در این میان، طوس و گودرز بر سر حق فرمانروایی درگیر میشوند و طوس به فریبرز، فرزند کاووس، بهجای کیخسرو، امیدوار است. طوس و گودرز، از یکدیگر انتقاد کرده و به دربار میآیند تا در این باره نظر شاه را جویا شوند. کاووس در نهایت به آنها میگوید که فرزندان را به دو لشکر تقسیم کند و بدین ترتیب سپاه به جنگ با تورانیان رفته و به نبردی سخت میانجامد.
هوش مصنوعی: کیخسرو به همراه گیو به دنیا آمد و این دنیا برای برخی خوشحالکننده و برای برخی دیگر ناامیدکننده بود.
هوش مصنوعی: گیو در هر طرف به سرعت حرکت کرد و نامهای از شاه، به همراه نامهای از نیو (پدرش) فرستاد.
هوش مصنوعی: از سرزمین توران کسی خوشحال و پرقدرت آمد که نوهٔ نامدار کیقباد است.
هوش مصنوعی: فرستادهای از طرف شخصی به نام بختیار آمده است که سواری عاقل، باهوش و دوستداشتنی است.
هوش مصنوعی: او از میان نامداران (مردان بزرگ) انتخاب کرد و چیزی را گفت که از آنچه شنیده بود، چه زیاد و چه کم، بیان کند.
هوش مصنوعی: به او (کیخسرو) گفتند که از اینجا به سوی اصفهان برو و نیو گودرز کشوادگان (فرزند گودرز) را پیدا کن.
هوش مصنوعی: به او بگو که کیخسرو (فرزند سیاوش) به سرزمین ما آمد و بادی از سمت او به لحاظ مهارت و قدرت، دژ (قلعه) ما را درهم نشکست.
هوش مصنوعی: یکی نامه نزد کاووس شاه فرستاده شده که او با سرعت و چالاکی به راه افتاده است.
هوش مصنوعی: هیونان (دریافتکنندگان نامه) با شدت و تندی، مانند پرندههای نیکوپرواز، به سرعت به سوی آتش حرکت کردند.
هوش مصنوعی: فرستادهٔ گیو که انسانی با روحی پاک و روشن است، ابتدا به نزد پهلوان (طوس) آمد.
هوش مصنوعی: پیامش سخنانش را رد و بدل کرده و نامهای به او داده است، و جهان پهلوان نامه را بر سر گذاشته است.
هوش مصنوعی: به خاطر سیاوش، مردم بر او گریه کردند و برای افراسیاب نفرین کردند.
هوش مصنوعی: فرستادهای به نزد کاووس، شاه ایران، رفت که از یال (پیمان) هیونان (از قومهای دشمن) خیانت و بدی را برتری داده و خوی و رفتار آنها را بررسی کند.
هوش مصنوعی: وقتی کیخسرو به نزد کاووس، شاه ایران، رسید، به خاطر خوشحالی صدای شادی از اندرون کاخ بلند شد.
هوش مصنوعی: خبر به همه جا پخش شد که کیخسرو، فرزند شاه جهانجوی، از سفر برگشته و به راه آمده است.
هوش مصنوعی: سپهبد (طوس) فرستادهٔ گیو را به حضور طلبید و بر روی نامهاش جواهراتی ریخت.
هوش مصنوعی: مردم جهان به خوشی و شادی جشن گرفتند و در هر مکان نوازندگان و شادخوانان را دعوت کردند.
هوش مصنوعی: پس از آن، بزرگان و نامداران کشور، تماماً به سمت اصفهان رفتند.
هوش مصنوعی: گودرز کاخ بلندی را با زیبایی تزئین کرد و تمام پارچههای نفیس و گرانبهای سلطنتی را در آن به کار برد.
هوش مصنوعی: گودرز یک تخت زرین را آماده کرد و درون آن را با انواع جواهرات زیبا تزئین کرد.
هوش مصنوعی: تاجی با یارانه (دوست و یار) و گوشوارهای زیبا و یک گردنبند پر از جواهرات شاهانه (اشاره به زینتآلاتی که مختص پادشاهان است) آماده شده است.
هوش مصنوعی: گاه را با طلا و جواهر آنچنان زیبا و آراسته کن که شایستهٔ مقام شاهی باشد.
هوش مصنوعی: تمام شهر را برای برگزاری مراسم آماده کردند و میدان و محل نشیمن را تزئین کردند.
هوش مصنوعی: مهمانان بزرگ و برجسته آماده شدند و برای استقبال از او، مراسم و تزیینات لازم را فراهم کردند.
هوش مصنوعی: هشتاد فرسنگ (مسافتی معادل حدوداً ۴۰۰ کیلومتر) پیش رفتند تا خود را به او رسانیدند و برای استقبال از او به شیوه و آداب مخصوص، آماده شدند.
هوش مصنوعی: سپهبد (فرمانده سپاه) زمانی که چشمش به کیخسرو (شاه) افتاد، همان گیو را در کنار او دید که در مسیر حرکت میکنند.
هوش مصنوعی: وقتی گیو با شاه (کیخسرو) ظاهر شد، سواران نیو (نیو، نام یکی از فرماندهان) از اسب پایین آمدند و پیاده شدند.
هوش مصنوعی: از چشمان گیو اشکهای زردی به خاطر درد سیاوش ریخت و بسیار به یاد او افتاد.
هوش مصنوعی: در این بیت، گوینده به شهریار (شاه) میگوید که بسیار او را ستایش میکند و او را لایق تحسین میداند. این گفتار نشاندهنده احترام و تقدیری است که نسبت به شاه دارد.
هوش مصنوعی: دور بودن چشم بدخواه از تو، به معنای دوری از حسادت و بدخواهی است. همچنین، روح سیاوش باید پر از نور و روشنایی باشد، که نشانگر پاکی و بیگناهی اوست.
هوش مصنوعی: منبعی که من به آن وابستهام، یزدان (خدای پاک) است، و دیدار تو به عنوان راهنمای من عمل میکند.
هوش مصنوعی: اگر سیاوش را زنده میدیدم، به این شکل خوشحال نمیشدیم و از دل خنده نمیکردم.
هوش مصنوعی: همهٔ بزرگان ایران به نشانهٔ احترام و ارادت، در برابر او به زمین افتادند و سر به خاک گذاشتند.
هوش مصنوعی: از آن مکان (جایی که کیخسرو در آن است) همه شاد شدند و بخت بزرگ و باعظمت آنها دوباره روشن شد.
هوش مصنوعی: گیو چشم و سر او را بوسید و گفت که تو توانستی سرنوشت را از پنهان به روشنایی بیاوری.
هوش مصنوعی: تو که فردی خبره و کاردان در زمینه خواب (رویا) و جنگ هستی، در زمانهای سخت و بحرانی، همواره میتوانی تدبیری بیاندیشی و درنگ نکنی.
هوش مصنوعی: همه به سمت خانهٔ پهلوان رفتند و با روحیهای شاد و سرشار از خوشحالی به آنجا رسیدند.
هوش مصنوعی: آنها به مدت یک هفته با شراب گذراندند و مجلس جشن و نشستی زیبا برپا کردند.
هوش مصنوعی: در هشتمین روز به سمت شهر کاووس شاه (که یکی از پادشاهان ایران است) مردم شاد و خوشحال راهی شدند.
هوش مصنوعی: زمانی که کیخسرو، پسر سیاوش، بر شاه (کاووس) وارد شد، شهر پر از عطر و زیور و زیبایی گشت.
هوش مصنوعی: هر گوشه از دنیا به زیبایی تزئین شده و در و بام و دیوارها به شکلی دلفریب آرایش یافته است.
هوش مصنوعی: در هر گوشه، نوازندگان نشستهاند و عطر گلاب و شراب و مشک همراه زعفران پخش شده است.
هوش مصنوعی: یال همهٔ اسبان پر از بوی خوش مشک و می است و زیر پاهای آنها شکر پاشیدهاند.
هوش مصنوعی: هنگامی که کاووس، کیخسرو را دید، اشک شوق از چشمانش بر صورتش ریخت.
هوش مصنوعی: کیخسرو از تخت فرود آمد و به سوی سیاوش رفت و چشمانش را به چهره او مالید.
هوش مصنوعی: جوان با استعداد و شجاع، به قصد نیایش و دعا، به سمت تخت شاهی رفتند.
هوش مصنوعی: شاه از ترکان بسیار سوال کرد و دربارهٔ فرماندهی سپاه توران که بر تخت نشسته است، پرسید.
هوش مصنوعی: پاسخی که او (شاه) داد این بود که آدم کمخرد، بدی را به دنیا میسپارد و به آن راضی است.
هوش مصنوعی: من از او رازی را چندین تحمل کردم و سخنانی را با او گفتم، اما در درون خود، هنر و دانش خود را پنهان کردهام.
هوش مصنوعی: از کردار و اعمال او ترسیدم و به خاطر رنج و دردهایی که ممکن است به من برساند، از او دور شدم.
هوش مصنوعی: اگر ابرهای خاص و متفاوتی بر بارگاه (دربار) سایه اندازد، چگونه میتواند او که پدرش کشته شده و دوستدارش را از دست داده است، به دوست داشتن ادامه دهد؟
هوش مصنوعی: موبد (روحانی زرتشتی) مرا از آب پاک نمیخواند و نمیگوید که از روح پدرم که زیر خاک است، پرستش کنم.
هوش مصنوعی: اکنون گیو مدتی به سختی در سرزمین توران زندگی کرد و به دنبال من گشت و زحمت زیادی را تحمل کرد.
هوش مصنوعی: اگر هیچ رنج دیگری وجود نداشت جز اینکه تو از سرزمین توران با من آمدهای، باز هم همین کافی است.
هوش مصنوعی: دو پهلوان شجاع، بعد از آنکه سپاه را به راه انداختند، مانند آتش در مسیر آمدند و قدرت و افتخارشان آشکار شد.
هوش مصنوعی: من از گیو دیدم که او مانند پیل مست از دیوانگی و قدرت خود، حتی به بتپرستان هندوستان هم توجه نمیکند.
هوش مصنوعی: فردوسی در این بیت میگوید: هیچ وقت به ذهنم هم خطور نکرد که نهنگ دریا به این شکل و با این شدت از آب بیرون بیاید و به مبارزه بپردازد.
هوش مصنوعی: زمانی که پیران، به مانند شیر قوی و نیرومند، وارد میدان شد و پاهایش به زمین چسبیده بود.
هوش مصنوعی: پیران به درون آب رفت و مانند نهنگ بزرگ شد، بهگونهای که به نظر میرسید قادر است زمین را با شدت جنگ و نابودی تهدید کند.
هوش مصنوعی: او کمند را بر یال اسب نهنگ (پهلوان) انداخت و به همین ترتیب، سر پهلوان را به بند کشید و گرفتار کرد.
هوش مصنوعی: به خاطر درخواست و خواهش تو ای شهریار (شاه)، اقدام به این کار کردم وگرنه سر او را از گردن میزدم.
هوش مصنوعی: آن شخص که از درد پدرش رنجیده و خسته بود، به خاطر بدگویی ما، زبانش بسته شده بود و نمیتوانست چیزی بگوید.
هوش مصنوعی: تا به نزدیکی رود جیحون، جنگ ادامه داشت و آنها هیچگاه از مبارزه با گرزهٔ گاورنگ (که احتمالاً نوعی سلاح یا نماد قدرت است) خسته نشدند.
هوش مصنوعی: جیحون در نهایت به خشم آمد و به شدت طغیانی شد، بهطوری که چشم کسی را به دریا نیفکند و در آنجا غرق نشد.
هوش مصنوعی: او کسی است که مانندش هیچ پهلوانی وجود ندارد؛ همیشه شاد و دارای روحی روشن و تابناک است.
هوش مصنوعی: کاخ کشواد در صخرهای ساخته شده بود که آزادگان به آن افتخار میکردند.
هوش مصنوعی: زمانی که کاووس از تخت خود پایین آمد، به سمت ایوان جدیدی رفتند و آنجا را مزین کردند.
هوش مصنوعی: گودرز با شاه به سوی باغ زیبا و رنگارنگی در حال رفتن بود.
هوش مصنوعی: گودرز، شهریار را روی تخت طلایی نشاند و به خاطر او بسیار دعا و ستایش کردند.
هوش مصنوعی: دور و بر طوس، فرماندهٔ ایرانیان، در جنگ سخت جمعیت و سپاه گستردهای را آماده کردند، ولی فقط نوذر، پادشاه پیشین، به عنوان کسی که تسلیم شده و در حال عقبنشینی است در آنجا حضور داشت.
هوش مصنوعی: او کسی بود که با کاسهای پر از طلا و کفشهای زرین آمده بود، و درفش کاویانی (پرچم ملی) را نیز در دست داشت.
هوش مصنوعی: گودرز به خاطر کارهایی که کرده بود، باهوش و زیرک شد و برای او (گیو) پیامی زیبا و خوب فرستاد.
هوش مصنوعی: اینجا به فردی بزرگ و شجاع اشاره میشود که مانند پیامبری با ویژگیهای برجسته و توانمندیهای عالی است. او دلیر و نیرومند است و از قدرت و شجاعت خود بهره میبرد، بهطوریکه میتواند با چنگالهای قوی و بازوهای نیرومند خود بر دشمنان غلبه کند.
هوش مصنوعی: به گیو گفتند که به طوس بگوید که در وقت خوشی نباید به دنبال بهانه و دلیل برای شادی رفت.
هوش مصنوعی: بزرگان و پهلوانان ایران دست به دست هم دادند و به شاه تبریک و تحسین گفتند.
هوش مصنوعی: چرا تو به فرمان دیو سرکشی میکنی و توجهی به سرنوشت و فرمانروایی خداوند نمیکنی؟
هوش مصنوعی: اگر از فرمان شاه سرپیچی کنی، من با تو دشمنی میکنم و به میدان جنگ میروم.
هوش مصنوعی: پیام من از طرف گیو به دستوری مشهور و بزرگ انجمن رسیده است.
هوش مصنوعی: گیو که پسر بزرگی است، به پدرش نشان میدهد که دلش از سخنان تند و ناپسند پر است.
هوش مصنوعی: سپهبد (فرمانده نظامی) به طوس (یکی از شخصیتهای شاهنامه) آمد و گفت که این تصمیم و رای (یا مشاوره) که تو میخواهی بگیری، نتیجهاش نادرست و شوم خواهد بود.
هوش مصنوعی: طوس وقتی پاسخ را شنید، گفت: اینجا جایی نیست که بخواهیم چنین بدگویی و نیرنگی کنیم.
هوش مصنوعی: پس از رستم، که قهرمان بزرگ ایران است، من (طوس) برجستهترین و سرافرازترین فرد در میان همگان هستم.
هوش مصنوعی: منوچهر، شاه دلیر و شجاع، نوهام است که با شمشیرش جهان را فتح کرده و زیر سلطهاش آورده است.
هوش مصنوعی: من همانند شیر درنده و جنگجو هستم که برای نبرد به میدان میروم و دلم چون دل فیل است و قدرت و چنگالهایم مانند پلنگ قوی و چابک است.
هوش مصنوعی: شما بدون من، قوانین و تدبیر را میآورید و جهانی تازه با سرپرست جدیدی خواهید ساخت.
هوش مصنوعی: من با این کارها و نقشهها همنظر نیستم، پس داستان خسرو را برای من بازگو نکنید.
هوش مصنوعی: جهاندار یعنی کسی که بر جهان سلطنت دارد، چون افراسیاب از خاندانش است. اگر او را به تخت بنشانیم، بخت و شانس بهسادگی به خواب میرود و به ما کمک نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: ما نمیخواهیم که شاه از نسل پشنگ (پادشاه افراسیاب) باشد، زیرا وجود او با پلنگ (نماد تزویر و نیرنگ) خوب و پسندیده نخواهد بود.
هوش مصنوعی: این تلاشها و زحماتی که کشیدی، به خاطر این است که خسرو، پسر جوان، دوراندیش و حکیم است.
هوش مصنوعی: شخصی که شایستهٔ سلطنت و فرمانروایی بر زمین است، باید دارای هنر، فضیلت، اصل و دین باشد.
هوش مصنوعی: فریبرز، فرزند کاووس، پاکترین و شایستهترین فرد برای نشستن بر تخت و wearing crown است.
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که فریبرز از دشمنان هیچ نسبتی ندارد و او به خاطر نیکویی، شجاعت، نام نیک و جوانمردیاش شناخته میشود.
هوش مصنوعی: گیو در برابر طوس برخاست، زیرا او به دلیل نادانی و نداشتن فرهنگ و تعالیم مناسب نتوانست به خوبی از خود دفاع کند.
هوش مصنوعی: گیو به گودرز کشواد خبر داد که نیرو و دانایی، با طوس برابر نیست.
هوش مصنوعی: فریبرز به قدری غرق در اندیشه و ناراحتی است که گویی هیچ چیز نمیبیند و فقط دارد به انتخاب راهی برای خودش فکر میکند.
هوش مصنوعی: گودرز عصبانی شد و گفت در این دنیا باید طوس کمتر از بزرگترها و افراد مهم باشد.
هوش مصنوعی: نبیره، که فرزند گودرز است، هفتاد و هشت فرزند دارد که با صدای طبل (کوس) از کاخ (ایوان) به میدان جنگ میروند.
هوش مصنوعی: ده هزار و دو هزار سوار جنگی از دژ به بیرون رفتند و به سمت میدان جنگ حرکت کردند.
هوش مصنوعی: سپهبد طوس از آنجا آمد و بر کوه پیلسازان (کوهی که نماد قدرت و جنگ است) درنگ کرد و آماده شد.
هوش مصنوعی: گردان ایران (سپاه ایران) به درخواست کیخسرو در میان آنان قرار گرفتند تا در برابر سپاه اختر کاویان (خانوادهٔ افسانهای) حاضر شوند.
هوش مصنوعی: زمانی که گودرز سپاه را دید، به اندازهای نیرو و قدرت او زیاد بود که چهره خورشید و ماه را تیره و پنهان کرد.
هوش مصنوعی: تختی بر فراز کوه ژندهپیل وجود دارد که به رنگ آبی و درخشان همچون نیل (رود نیل) ساخته شده است.
هوش مصنوعی: کیخسرو، قهرمان و پسر سیاوش، با تاج بر سر بر آن تخت نشسته و کمر خود را به زین بسته است.
هوش مصنوعی: کیخسرو در میان دوصد دلاور و جنگجوی نیرومند نشسته است و در جهان چنین جایگاهی برای کسی جز او وجود ندارد.
هوش مصنوعی: خسرو مانند ماه از تختش میدرخشد و مانند یاقوتی درخشان بر سرش کلاهی میگذارد.
هوش مصنوعی: دل طوس به خاطر غمی پر شده و تصمیم گرفته است که امروز اگر لازم باشد، به جنگ برود.
هوش مصنوعی: از هر دو سپاه در این نبرد، تعداد زیادی کشته خواهند شد و کینه و دشمنی که بین آنها وجود دارد، از سوی ایران برطرف نخواهد شد.
هوش مصنوعی: تنها از قدرت افراسیاب (دشمن ایران) سرنوشت ترکان (قوم ترک) بهگونهای طلوع میکند که شبیه بیدار شدن از خواب است.
هوش مصنوعی: تخت پادشاهی به آنها (ترکان) خواهد رسید و روزگاری خوش برای ما (ایرانیان) آغاز خواهد شد.
هوش مصنوعی: مردی عاقل و دانا را فرستادند تا نزد کاووس، شاه، برود و او را از خبرها آگاه سازد.
هوش مصنوعی: اگر یکی از ما در این دشت جنگ کند و کمانش را با تیرهای زیاد پر کند،
هوش مصنوعی: کسی از ایران خشمگین است که افراسیاب (دشمن اصلی ایرانیان) امشب خواب نخواهد داشت و نگران خواهد بود.
هوش مصنوعی: زمانی که شاه از این نوع سخنان شنید، فرمان داد تا به راه بازگردند.
هوش مصنوعی: افراد برجسته و برگزیده از میان آزادگان و شجاعان، طوس و گودرز را حمایت و همراهی میکنند.
هوش مصنوعی: کسانی که به درگاه من میآیند، باید بدون همراه و نداشتهی جماعت باشند، مثل اینکه مناسب است که به من نزدیک شوند.
هوش مصنوعی: طوس و گودرز به نزد شاه رفتند و زبان به سخن گشودند و در برابر او ایستادند.
هوش مصنوعی: شاه به پیر خردمند میگوید که زهر کشنده را به جام شیر نریز، زیرا این کار خطری ایجاد میکند.
هوش مصنوعی: به تیزی شمشیر بزن و آن را از وسط بگشای، زیرا این کار نمیتواند سودی داشته باشد و تنها آسیب میزند.
هوش مصنوعی: طوس، سردار سپاه، به شاه میگوید که اگر شاه از سلطنت و جایگاهش خسته شود و به عقب برگردد، نباید منتظر بمانیم.
هوش مصنوعی: فرزند باید با دیانت و شایستگی در جهان باقی بماند و باید مقام والای شاهی و تاج و تخت بزرگ را حفظ کند.
هوش مصنوعی: وقتی که فرزند موجود است، چرا نوه (نبیره) باید بر کلاه پادشاهی تکیه کند و بر تخت بنشیند؟
هوش مصنوعی: گودرز به او (کسی که خطاب است) میگوید: ای نادان، تو به حساب مردان عاقل نمیآیی و در نظر آنها به عنوان فردی باهوش محسوب نمیشوی.
هوش مصنوعی: در جهان کسی به مانند سیاوش نیست، نه از نظر شجاعت و مردانگی، و نه از نظر آزادی و بیخبری از خودخواهی.
هوش مصنوعی: اکنون این جوان جهانجو، فرزند سیاوش است و به گویی (ظاهر) و به پوست (چهره) به او شباهت دارد.
هوش مصنوعی: اگر کسی نژادش از طرف مادر به توران و به تبار آنها برگردد، باز هم نمیتواند از اصل و شرافت سلطنت و دادگری دور بماند.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که کسی مانند نیو، که از توران و ایران بیخبر است، چرا اینقدر بیملاحظه صحبت میکند و از چه چیزی صحبت میکند.
هوش مصنوعی: چشمهای تو نمیتوانند چهره او را ببینند، همانگونه که او مانند برز و بالا (یعنی بلند و بزرگ) و دارای آن مهر و زیبایی است.
هوش مصنوعی: او (کیخسرو) از رود جیحون عبور کرد و به کشتی نرفت، که به قدرت کیانیان و تدبیر خوب خود اعتماد داشت.
هوش مصنوعی: سیاوش مانند فریدون است که از رود اروند عبور کرد و بهطور موفقیتآمیزی با کشتی فرود نیاورد.
هوش مصنوعی: از مردانگی و از ویژگیهای الهی، او (نوذر) دور شد و نه چشمی از او دید و نه دستی به او رسید.
هوش مصنوعی: تو از نژاد نوذر هستی و بیگانه نیستی، اما پدرت فردی نادان و احمق بود و تو هم به خاطر او دیوانه و بیخود شدهای.
هوش مصنوعی: اگر سلاح من با تو باشد، اینک دامن و یالت به خون آغشته شده است.
هوش مصنوعی: طوس به کسی که تجربیات زیادی در زندگی دارد (جهاندیده پیر) میگوید سخن بگو، اما سخن تو باید خوشایند و لذتبخش باشد.
هوش مصنوعی: اگر شمشیر تو مثل سندان باشد، نیروی ضربهاش میتواند دل کوه قاف را بشکافد.
هوش مصنوعی: اگر چکش تو با سنگ و نیزهات باشد، دل آفتاب (یعنی خورشید) را میخورد و به هم میزند.
هوش مصنوعی: اگر تو از نژاد کشواد (پدری از سرزمین ایران) باشی، من نیز طوس، فرزند نوذر و از خاندان شاهزادگان هستم.
هوش مصنوعی: گودرز به طوس میگوید که دیگر از او چیزی نگوید و از او رو برنگرداند، زیرا چهرهاش را خیلی مردود میبیند و نمیتواند او را درست ببیند.
هوش مصنوعی: گودرز به کاووس، شاه جهان، میگوید که نباید دل خود را از اصول و روشهای درست دور کند و باید به راه و رسم نیک توجه داشته باشد.
هوش مصنوعی: دو فرزند با استعداد و با قابلیت را باید به مقام و جایگاه مناسب خود دعوت کرد، و هر دوی آنها جوان هستند.
هوش مصنوعی: بنگر که کدامیک از این دو فرزند شایستهتر است و دارای نیروی جسمانی و فضیلت الهی بیشتری است.
هوش مصنوعی: به او تاج را بسپار و دل خوش داشته باش، زیرا هنگامی که فرزند او، یعنی کیخسرو، را ببینی، او پادشاهی شایسته است.
هوش مصنوعی: کاووس به او (به گیو) گفت این نظر درست نیست که فرزند هر دو (سیاوش و کیخسرو) در دل یکسان باشند.
هوش مصنوعی: اگر من یک نفر را به عنوان شاه انتخاب کرده باشم، دل نفر دیگر از من پر از کینه و دشمنی خواهد شد.
هوش مصنوعی: من یک کاری انجام میدهم که هیچکدام از آنها به من کینهتوزی نکنند و در این جمع (و انجمن) با هم دچار دشمنی نشوند.
هوش مصنوعی: دو فرزند ما باید اکنون به دو لشکر تقسیم شوند تا به آرزوی خود در اردبیل برسند.
هوش مصنوعی: در مرز دژ بهمن، همواره نبرد و جدال آهرمن (شیطان) ادامه دارد.
هوش مصنوعی: آتشپرست، به معنای پیرو آتش یا نیروهای باطل، از آهرمن (نیروی شر) برمیخیزد و کسی در آن مرز نیست که بتواند در برابر این نیروی شر بایستد.
هوش مصنوعی: من هرگز از کسی که با شمشیر به جنگ ما بیاید، تخت شاهی را نه میخواهم و نه احساس اندوه میکنم.
هوش مصنوعی: گودرز و طوس وقتی این سخن را شنیدند که سالار زیرک و باهوش (کیخسرو) به قهرمانی آمده است، به فکر فرو رفتند.
هوش مصنوعی: گودرز و طوس بر سر این موضوع با هم توافق کردند و متوجه نشدند که این موضوع، داستانی برای دیگری هم خواهد شد.
هوش مصنوعی: این دو نفر یک سخن را به دل خوش کردند و از پیشِ پادشاه بزرگ (جهاندار) برخاستند.
هوش مصنوعی: چون خورشید از پشت برج شیر (یعنی برج اسد) بیرون آمد، شب را به زیر کشید و روز را روشن کرد.
هوش مصنوعی: فریبرز و طوس به همراه نوذر در آن زمان به نزد شاه رفتند.
هوش مصنوعی: طوس به شاه هشیار (نوذر)، میگوید که من با سپهبد (فرمانده سپاه) برای نبرد میروم و آمادهام که برخواهم خاست.
هوش مصنوعی: من همان پرچم کاویانی را میزنم و با آن، دشمن را به رنگ بنفش میکنم. (یعنی دشمن را شکست میدهم و خونش را میریزم تا رنگش تغییر کند.)
هوش مصنوعی: اکنون از درگاه شاه دست به کار میشوم و نیروهای خود را mobilize میکنم تا به جنگ بفرستم.
هوش مصنوعی: فریبرز، به همراه سپاهش، تاخت و تاز کرد و با صدای طبل و پرچمهایش در میدان جنگ بهراستان آمد و نشان داد که آمادهٔ نبرد است.
هوش مصنوعی: زمانی که فرزند، قدرت و عظمت خاندان کیانی را داشته باشد، نوه نمیتواند در این موضوع میان آنان جدایی بیندازد.
هوش مصنوعی: شاه به او (فرزند) گفت که اگر تو (سیاوش) را از پیش خود برانی، زمانه و روزگار هم از روش و سلیقه خود منحرف نخواهد شد.
هوش مصنوعی: برای خداوندی که خورشید و ماه را خلق کرده، میتوان پیروزی و قدرت را به دست آورد.
هوش مصنوعی: اگر فریبرز چنین اندیشهای دارد، پس باید لشکر به راه آورد و از نشستن کنارهگیری کند.
هوش مصنوعی: طوس با پرچم کاویانی آماده نبرد شد و در پای خودش کفش زرینی پوشید.
هوش مصنوعی: فریبرز، پسر کاووس، در جایگاه مرکزی (قلبگاه) به جلو میرود و در کنار طوس، فیل و لشکر قرار دارد.
هوش مصنوعی: هنگامی که به دژ بهمن نزدیک شدند، زمین مانند آتش شروع به لرزیدن کرد.
هوش مصنوعی: طوس با لشکری جنگجو به سرعت به سمت دژ بهمن حرکت کرد.
هوش مصنوعی: در بالای دژ، جنگی در جریان بود که کسی در آسمان آن را نمیدید و هیچکس اجازه نداشت تا به آن در آسمان بپردازد.
هوش مصنوعی: سلاحها به دلیل گرما به شدت میدرخشید و در میانه زره، مرد جنگی دچار سوزش و مشکل شد.
هوش مصنوعی: جهان به تمام معنا پر از آتش است و هوا مانند دامِ آهرمن (شیطان) سرکش و بیثبات به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: سپهبد فریبرز به مردی گفت که اگر در دشت جنگ ظاهر شود، به هیچ چیز نباید توجه کند.
هوش مصنوعی: با چوب سنگین و با شمشیر و طناب تلاش کند تا به چیزی آسیبی نرساند.
هوش مصنوعی: در اطراف دژ راهی وجود ندارد و هیچکس از شدت آتش دلی برای آنچه تو شاه هستی، ندارد.
هوش مصنوعی: زیر زره، بدن بارکش (باری که بر دوش دارد) به شدت میسوزد و دچار آتش میشود.
هوش مصنوعی: یک هفته دور آنجا گشتند و هیچکس نتوانست در ورودی آن را مشاهده کند.
هوش مصنوعی: آنها، به خاطر ناامیدی از پیروزی در جنگ، دوباره بازگشتند و بر اثر فاصلهٔ طولانی و رنجی که کشیده بودند، راهی دیگر در پیش نگرفتند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.