بخش ۱۶ - نبرد نهایی با مازندران، کشتن جویان و شاه جادو و سپردن تاج به اولاد
چو آگاهی آمد به کاووس شاه
که تنگ اندر آمد ز دیوان سپاه
بفرمود تا رستم زال زر
نخستین بران کینه بندد کمر
به طوس و به گودرز کشوادگان
به گیو و به گرگین آزادگان
بفرمود تا لشکر آراستند
سنان و سپرها بپیراستند
سراپردهٔ شهریار و سران
کشیدند بر دشت مازندران
ابر میمنه طوس نوذر به پای
دل کوه پر نالهٔ کر نای
چو گودرز کشواد بر میسره
شده کوه آهن زمین یکسره
سپهدار کاووس در قلبگاه
ز هر سو رده برکشیده سپاه
به پیش سپاه اندرون پیلتن
که در جنگ هرگز ندیدی شکن
یکی نامداری ز مازندران
به گردن برآورده گرز گران
که جویان بدش نام و جوینده بود
گرایندهٔ گرز و گوینده بود
به دستوری شاه دیوان برفت
به پیش سپهدار کاووس تفت
همی جوشن اندر تنش برفروخت
همی تف تیغش زمین را بسوخت
بیامد به ایران سپه برگذشت
بتوفید از آواز او کوه و دشت
همی گفت با من که جوید نبرد
کسی کاو برانگیزد از آب گرد
نشد هیچکس پیش جویان برون
نه رگشان بجنبید در تن نه خون
به آواز گفت آن زمان شهریار
به گردان هشیار و مردان کار
که زین دیوتان سر چرا خیره شد
از آواز او رویتان تیره شد
ندادند پاسخ دلیران به شاه
ز جویان بپژمرد گفتی سپاه
یکی برگرایید رستم عنان
بر شاه شد تاب داده سنان
که دستور باشد مرا شهریار
شدن پیش این دیو ناسازگار
بدو گفت کاووس کاین کار تست
از ایران نخواهد کس این جنگ جست
چو بشنید ازو این سخن پهلوان
بیامد به کردار شیر ژیان
برانگیخت رخش دلاور ز جای
به چنگ اندرون نیزهٔ سر گرای
به آورد گه رفت چون پیل مست
یکی پیل زیر اژدهایی به دست
عنان را بپیچید و برخاست گرد
ز بانگش بلرزید دشت نبرد
به جویان چنین گفت کای بد نشان
بیفگنده نامت ز گردنکشان
کنون بر تو بر جای بخشایش است
نه هنگام آورد و آرامش است
بگرید ترا آنک زاینده بود
فزاینده بود ار گزاینده بود
بدو گفت جویان که ایمن مشو
ز جویان و از خنجر سرد رو
که اکنون به درد جگر مادرت
بگرید بدین جوشن و مغفرت
چو آواز جویان به رستم رسید
خروشی چو شیر ژیان برکشید
پس پشت او اندر آمد چو گرد
سنان بر کمربند او راست کرد
بزد نیزه بر بند درع و زره
زره را نماند ایچ بند و گره
ز زینش جدا کرد و برداشتش
چو بر بابزن مرغ برگاشتش
بینداخت از پشت اسپش به خاک
دهان پر ز خون و زره چاک چاک
دلیران و گردان مازندران
به خیره فرو ماندند اندران
سپه شد شکسته دل و زرد روی
برآمد ز آورد گه گفت و گوی
بفرمود سالار مازندران
به یکسر سپاه از کران تا کران
که یکسر بتازید و جنگ آورید
همه رسم و راه پلنگ آورید
برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس
هوا نیلگون شد زمین آبنوس
چو برق درخشنده از تیره میغ
همی آتش افروخت از گرز و تیغ
هوا گشت سرخ و سیاه و بنفش
ز بس نیزه و گونهگونه درفش
زمین شد به کردار دریای قیر
همه موجش از خنجر و گرز و تیر
دوان باد پایان چو کشتی بر آب
سوی غرق دارند گویی شتاب
همی گرز بارید بر خود و ترگ
چو باد خزان بارد از بید برگ
به یک هفته دو لشکر نامجوی
به روی اندر آورده بودند روی
به هشتم جهاندار کاووس شاه
ز سر برگرفت آن کیانی کلاه
به پیش جهاندار گیهان خدای
بیامد همی بود گریان به پای
از آن پس بمالید بر خاک روی
چنین گفت کای داور راستگوی
برین نره دیوان بیبیم و باک
تویی آفرینندهٔ آب و خاک
مرا ده تو پیروزی و فرهی
به من تازه کن تخت شاهنشهی
بپوشید ازان پس به مغفر سرش
بیامد بر نامور لشکرش
خروش آمد و نالهٔ کرنای
بجنبید چون کوه لشکر ز جای
سپهبد بفرمود تا گیو و طوس
به پشت سپاه اندر آرند کوس
چو گودرز با زنگهٔ شاوران
چو رهام و گرگین جنگآوران
گرازه همی شد بسان گراز
درفشی برافراخته هفت یاز
چو فرهاد و خراد و برزین و گیو
برفتند با نامداران نیو
تهمتن به قلب اندر آمد نخست
زمین را به خون دلیران بشست
چو گودرز کشواد بر میمنه
سلیح و سپه برد و کوس و بنه
ازان میمنه تا بدان میسره
بشد گیو چون گرگ پیش بره
ز شبگیر تا تیره شد آفتاب
همی خون به جوی اندر آمد چو آب
ز چهره بشد شرم و آیین مهر
همی گرز بارید گفتی سپهر
ز کشته به هر جای بر توده گشت
گیاها به مغز سر آلوده گشت
چو رعد خروشنده شد بوق و کوس
خور اندر پس پردهٔ آبنوس
ازان سو که بد شاه مازندران
بشد پیلتن با سپاهی گران
زمانی نکرد او یله جای خویش
بیفشارد بر کینه گه پای خویش
چو دیوان و پیلان پرخاشجوی
بروی اندر آورده بودند روی
جهانجوی کرد از جهاندار یاد
سناندار نیزه به دارنده داد
برآهیخت گرز و برآورد جوش
هوا گشت از آواز او پرخروش
برآورد آن گرد سالار کش
نه با دیو جان و نه با پیل هش
فگنده همه دشت خرطوم پیل
همه کشته دیدند بر چند میل
ازان پس تهمتن یکی نیزه خواست
سوی شاه مازندران تاخت راست
چو بر نیزهٔ رستم افگند چشم
نماند ایچ با او دلیری و خشم
یکی نیزه زد بر کمربند اوی
ز گبر اندر آمد به پیوند اوی
شد از جادویی تنش یک لخت کوه
از ایران بروبر نظاره گروه
تهمتن فرو ماند اندر شگفت
سناندار نیزه به گردن گرفت
رسید اندر آن جای کاووس شاه
ابا پیل و کوس و درفش و سپاه
به رستم چنین گفت کای سرفراز
چه بودت که ایدر بماندی دراز
بدو گفت رستم که چون رزم سخت
ببود و بیفروخت پیروز بخت
مرا دید چون شاه مازندران
به گردن برآورده گرز گران
به رخش دلاور سپردم عنان
زدم بر کمربند گبرش سنان
گمانم چنان بد که او شد نگون
کنون آید از کوههٔ زین برون
بر این گونه شد سنگ در پیش من
نبود آگه از رای کم بیش من
برین گونه خارا یکی کوه گشت
ز جنگ و ز مردی بیاندوه گشت
به لشکر گهش برد باید کنون
مگر کاید از سنگ خارا برون
ز لشکر هر آن کس که بد زورمند
بسودند چنگ آزمودند بند
نه برخاست از جای سنگ گران
میان اندرون شاه مازندران
گو پیلتن کرد چنگال باز
بران آزمایش نبودش نیاز
بران گونه آن سنگ را برگرفت
کزو ماند لشکر سراسر شگفت
ابر کردگار آفرین خواندند
برو زر و گوهر برافشاندند
به پیش سراپردهٔ شاه برد
بیفگند و ایرانیان را سپرد
بدو گفت ار ایدونک پیدا شوی
به گردی ازین تنبل و جادوی
وگرنه به گرز و به تیغ و تبر
ببرم همه سنگ را سر به سر
چو بشنید شد چون یکی پاره ابر
به سر برش پولاد و بر تنش گبر
تهمتن گرفت آن زمان دست اوی
بخندید و زی شاه بنهاد روی
چنین گفت کاوردم ان لخت کوه
ز بیم تبر شد به چنگم ستوه
برویش نگه کرد کاووس شاه
ندیدش سزاوار تخت و کلاه
وزان رنجهای کهن یاد کرد
دلش خسته شد سر پر از باد کرد
به دژخیم فرمود تا تیغ تیز
بگیرد کند تنش را ریز ریز
به لشکر گهش کس فرستاد زود
بفرمود تا خواسته هرچ بود
ز گنج و ز تخت و ز در و گهر
ز اسپ و سلیح و کلاه و کمر
نهادند هرجای چون کوه کوه
برفتند لشکر همه هم گروه
سزاوار هرکس ببخشید گنج
به ویژه کسی کش فزون بود رنج
ز دیوان هرآنکس که بد ناسپاس
وز ایشان دل انجمن پرهراس
بفرمودشان تا بریدند سر
فگندند جایی که بد رهگذر
وز آن پس بیامد به جای نماز
همی گفت با داور پاک راز
به یک هفته بر پیش یزدان پاک
همی با نیایش بپیمود خاک
بهشتم در گنجها کرد باز
ببخشید بر هرکه بودش نیاز
همی گشت یک هفته زین گونه نیز
ببخشید آن را که بایست چیز
سیم هفته چون کارها گشت راست
می و جام یاقوت و میخواره خواست
به یک هفته با ویژگان می به چنگ
به مازندران کرد زان پس درنگ
تهمتن چنین گفت با شهریار
که هرگونهای مردم آید به کار
مرا این هنرها ز اولاد خاست
که بر هر سویی راه بنمود راست
به مازندران دارد اکنون امید
چنین دادمش راستی را نوید
کنون خلعت شاه باید نخست
یکی عهد و مهری بروبر درست
که تا زنده باشد به مازندران
پرستش کنندش همه مهتران
چو بشنید گفتار خسرو پرست
به بر زد جهاندار بیدار دست
سپرد آن زمان تخت شاهی بدوی
وزانجا سوی پارس بنهاد روی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
کیکاووس رستم طوس جویان زنگهٔ شاوران گرازه خراد برزین زال (اشاره) نوذر (اشاره) گودرز کشواد (اشاره) گیو گرگین شاه مازندران رهام فرهاد اولاد
هوش مصنوعی: کاووس شاه از تنگنای سپاه دیوان آگاه میشود و رستم را به نبرد با آنان میفرستد. لشکری از دلاوران ایران به رهبری رستم و دیگر نامداران تجهیز میشوند و به جنگ دیوان مازندران میروند. در میدان نبرد، جویان که نامداری به نام جویان دارند، با رستم مواجه میشوند و جویان رستم را به نبرد دعوت میکند. نبردی سخت روی میدهد که در نهایت با پیروزی رستم و ایرانیان همراه است. پس از راندن دیوان، کاووس تاج پادشاهی را به فرزندانش میسپارد و به نماز و نیایش میپردازد، در حالی که وعده میدهد که همه مردمان مازندران را به پرستش و احترام به تخت پادشاهی ملزم کند.
هوش مصنوعی: کاووس شاه متوجه شد که سپاه دیوان در وضعیت تنگ و خطرناکی قرار گرفتهاند.
هوش مصنوعی: کاووس شاه دستور داد که رستم، پسر زال، نخستین کمر خود را ببندد تا کینه را به انتقام فراخواند.
هوش مصنوعی: طوس و گودرز و کشوادگان، و همچنین گیو و گرگین از آزادگان هستند، به این معنا که این شخصیتها از جنگجویان و پهلوانان بزرگ و آزاد در لشکر کیکاووس به شمار میروند.
هوش مصنوعی: شاه دستور داد تا سپاه را آماده کنند و نیزهها و سپرها را بهخوبی ترتیب دهند.
هوش مصنوعی: چادر و سایهبان پادشاه و سران را بر دشت مازندران برپا کردند.
هوش مصنوعی: ابر میمنه طوس نوذر، از دل کوه به صورت نالهای شبیه صدای نای (نوعی ساز) خارج میشود. این جمله به توصیف صدای غمناک و تلخ نبرد و سختیها اشاره دارد.
هوش مصنوعی: وقتی که گودرز، فرماندهٔ سپاه، به میدان نبرد رسید، کوه را به عنوان یک دژ مستحکم در نظر گرفت و زمین را بهطور کامل در اختیار گرفت.
هوش مصنوعی: سپهدار کیکاووس (رئیس سپاه) در مرکز میدان جنگ، از هر طرف لشکر خود را مستقر کرده است.
هوش مصنوعی: در مقابل سپاه، پیکر پهلوانی قرار دارد که در جنگ هرگز شکست نخورده است.
هوش مصنوعی: یکی از شخصیتهای بزرگ و معروف از سرزمین مازندران، گرزی سنگین بر دوش دارد.
هوش مصنوعی: جویان که نامش بدشناخته و بدنام است، جنگجویی بود که در نبرد مهارت زیادی داشت و همواره در جستجوی پیروزی و افتخار به میدان میرفت.
هوش مصنوعی: به فرمان شاه دیوان، سپهدار کاووس به سمت نبرد و مواجهه با دشمنان حرکت کرد.
هوش مصنوعی: پوشش زرهای او (کاووس) را به آتش کشید و با شمشیرش زمین را سوزاند.
هوش مصنوعی: به ایران سپاه آمد و با صدای او، کوه و دشت تحت تأثیر قرار گرفتند و تغییر کردند.
هوش مصنوعی: او که گفته میشود، به من میگوید که کسی در پی جنگ است که از آب گرد، یعنی از گودال یا چشمه برمیخیزد و وارد میدان میشود.
هوش مصنوعی: هیچکس از ترس جویان (دشمنان) پیش نرفت و بدنشان (رزمندگان) از حرکت و هیجان بیحرکت ماند؛ حتی خون در تنشان به جوش نیامد.
هوش مصنوعی: شاه، در آن زمان به صدا گفت که مردان باهوش و کاری که در گرداگرد هستند، به شنیدن توجه کنند.
هوش مصنوعی: چرا سرهای شما از صدای او (کیکاووس) متعجب و گیج شده است؟ چهرههایتان به خاطر صدای او تیره و کدر شده است.
هوش مصنوعی: دلیران به شاه پاسخ ندادند و از جویان، حالتشان چنان بود که گویی سپاه بزرگی را دیدند و از ترس به رنگ پریدند.
هوش مصنوعی: رستم با شجاعت به سمت شاه رفت و به او گفت که برای نبرد آماده است و باید خود را به میدان بکشاند.
هوش مصنوعی: منظور این است که پادشاه (کاووس) به من دستور داده که من باید به عنوان پادشاه بر این دیو سرکش و ناسازگار غلبه کنم.
هوش مصنوعی: کاووس به او گفت که این کار به تو مربوط است و از ایران هیچکس در این جنگ درگیر نخواهد شد.
هوش مصنوعی: چون پهلوان (رستم) این سخن را از او (کیکاووس) شنید، با شهامت و قدرت، همانند شیری بزرگ به جلو آمد.
هوش مصنوعی: رخش، اسب دلاور، از جایش بلند شد و نیزهای را که سر آن به سمت دشمن نشانه رفته بود در چنگ گرفت.
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، کیکاووس همچون فیل مستی به جلو میرود، در حالی که یکی از فیلها زیر اژدهایی در اختیار دارد.
هوش مصنوعی: کیکاووس کنترل اسب را به دست گرفت و از جای خود برخاست، بهطوریکه صدای او باعث لرزش دشت جنگ شد.
هوش مصنوعی: به جویان (مردم بدکار و شرور) گفت: ای کسی که چهرهات زشت و بد است و نامت به دلیل کارهای زشتت در ذهن مردم ماندگار شده است.
هوش مصنوعی: اکنون بر تو بخشش و بزرگواری لازم است، نه زمان مجادله و جنگ.
هوش مصنوعی: فردی که تو را به دنیا آورده، باید بر تو بگرید، زیرا او همیشه بزرگ و فزاینده بوده است، نه کسی که تنها زاینده باشد و در رشد تو نقشی نداشته باشد.
هوش مصنوعی: به جویان گفتند که از آنها احساس امنیت نکن و از خنجر سرما بترس.
هوش مصنوعی: اکنون مادر تو به خاطر این زره و کلاهی که به تو داده شده، به درد دلش خواهد گریست.
هوش مصنوعی: زمانی که صدای جویان به رستم رسید، او نیز فریادی مانند شیر درنده سر داد.
هوش مصنوعی: سپس کسی از پشت رستم به او حمله کرد و مانند گِرد تیغ، به کمربند او ضربهای وارد آورد.
هوش مصنوعی: با نیزه به بند و زره او حمله کرد، بهطوریکه هیچگونه بندی یا گرهای روی زره باقی نماند.
هوش مصنوعی: از روی زین اسب او را جدا کرد و به جایی برد که همانند پرندهای او را رها کرد.
هوش مصنوعی: کیکاووس از پشت اسبش به زمین افتاد، دهانش پر از خون و زرهاش پاره پاره شده است.
هوش مصنوعی: دلیران و جنگجویان مازندران در برابر این صحنه حیرت کرده و ماندند.
هوش مصنوعی: سربازان و دلیران مازندران که روحیهشان را از دست داده و چهرهشان زرد شده بود، پس از آنکه در میدان جنگ به زانو درآمدند، به گفتوگو و مشاوره پرداختند.
هوش مصنوعی: سالار مازندران دستور داد که سپاه او از یک طرف تا طرف دیگر آماده نبرد شوند.
هوش مصنوعی: سراسر لشکر به یکباره حمله کردند و به جنگ پرداختند و تمام آداب و رسوم جنگیدن مانند پلنگ را به نمایش گذاشتند.
هوش مصنوعی: از هر دو سپاه، صدای بوق و طبل بلند شد و بهقدری شور و هیجان در جنگ بوجود آمد که زمین به رنگ آبی تیره درآمد و مانند چوب آبنوس شد.
هوش مصنوعی: مانند یک برق درخشان که از ابرهای تیره میتابد، آتش و نور از ضربات گرز و تیغ در حال شعلهور شدن است.
هوش مصنوعی: به خاطر زیاد بودن نیزهها و پرچمهای مختلف، رنگ آسمان سرخ، سیاه و بنفش شد.
هوش مصنوعی: زمین مانند دریای سیاه و قیرگون شده است و همهجا پر از موجهایی است که ناشی از خنجرها، گرزها و تیرهاست.
هوش مصنوعی: کشتیها در دریا به سرعت در حال حرکت هستند و به نظر میرسد که به سمت غرق شدن میروند، انگار که باد به آنها شتاب میدهد.
هوش مصنوعی: گرزی که به شدت بر سر دشمنان میخورد، مانند بارش برگهای پاییزی از درخت بید به زمین سرازیر میشود.
هوش مصنوعی: در یک هفته، دو لشکر نامجوی (لشکر مربوط به جویان) به میدان نبرد آماده شده و با هم رو در رو شدند.
هوش مصنوعی: در روز هشتم، کیکاووس شاه، کلاهی که نماد پادشاهی کیانی است را از سر برداشت.
هوش مصنوعی: در حضور کیکاووس، پادشاه جهان، شخصی با حالتی اندوهگین و گریان به او نزدیک شد.
هوش مصنوعی: سپس بر روی زمین چروکید و گفت: ای داور راستگفتار،
هوش مصنوعی: تو ای آفریدگار آب و خاک، ترسی و واهمهای در برابر این نر نیرومند دیوان (اهریمنان) نیست.
هوش مصنوعی: کیکاووس از خدا میخواهد که پیروزی و روشنی بخشد و تخت پادشاهی را دوباره برای او تازگی و رونق ببخشد.
هوش مصنوعی: پس از آن، کیکاووس کلاهخودش را بر سر گذاشت و بر سر لشکرش نام آوازهاش ظاهر شد.
هوش مصنوعی: صدای خروشی بلند شد و نالهٔ نی لبک (کرنای) به گوش رسید، به طوری که لشکر مانند کوهی از جای خود حرکت کرد.
هوش مصنوعی: سپهبد (کیکاووس) دستور داد تا گیو و طوس، دو جوانمرد و دلاور، به پشت سپاه بروند و به صدا درآوردن کوس (شیپور جنگ) بپردازند.
هوش مصنوعی: وقتی گودرز به همراه زنگهٔ شاوران، رهام و گرگین (دو جنگجوی دلیر) میآید، آمادهٔ نبرد هستند.
هوش مصنوعی: گرازه (یکی از شخصیتهای داستان) به مانند گراز به جلو میرود و در این حال، پرچمی که هفت یاز (گل سرخی که سمبل پیروزی است) بر افراشته است، بر دوش او قرار دارد.
هوش مصنوعی: فرهاد، خراد، برزین و گیو به همراه نامآوران نیو (از رجال جنگاور) به سوی میدان رفتند.
هوش مصنوعی: جلوی حملهی تهمتن (رزمندهای بزرگ مانند رستم) به قلب دشمن، او ابتدا زمین را به خون شجاعان شست و تمیز کرد.
هوش مصنوعی: گودرز، پسر کشواد، به سوی میمنه رفت و با خود سلاح، نیرو، علم (کوس) و تجهیزات (بنه) برد.
هوش مصنوعی: از میمنه (تحت کنترل ایرانیان) تا میسره (تحت کنترل دشمنان) گیو مانند گرگی به سوی برهای پیش میرود.
هوش مصنوعی: از آغاز شب تا زمانی که آفتاب به طور کامل غروب کرد، خون همچون آب به درون جویها ریخت.
هوش مصنوعی: شرم و عزت از چهرهی او (کیکاووس) رخت بربسته و به اوج قهر و خشم رسیده است، بهطوری که مانند گرزی بر سر دشمنان میبارد و این حالتی شبیه به آسمان (سپهر) دارد.
هوش مصنوعی: از هر جای کشتگان، گیاهان روییدند و به مغز سر آنها آغشته شدند، یعنی خاکی که از خون آنها به دست آمده، باعث رویش گیاه شده است.
هوش مصنوعی: زمانی که بوق و کوس (اجتماعات و بیانهای عمومی) مانند صدای رعد و برق به گوش میرسید، صدای آنها از پشت پردهای از چوب آبنوس (چوبی با ارزش و تیره) به گوش میآمد.
هوش مصنوعی: در آن سو، شاه مازندران (شاه جادو) با سپاهی بزرگ و شجاع به میدان آمده است.
هوش مصنوعی: او به هیچ وجه در برابر دشمنانش بیمحابا و بیپروا نمیایستاد و همواره بر میل و دشمنیاش پابرجا بود.
هوش مصنوعی: دیوان و فیلها که بسیار عصبی و پرخاشگر بودند، در برابر او (کیکاووس) ظاهر شده بودند.
هوش مصنوعی: جهانجوی (کیکاووس) از یاد جهاندار (خدای بزرگ) بهره گرفت و نیزه را به دارنده (دلاوری که در نبرد حاضر بود) تسلیم کرد.
هوش مصنوعی: با بلند کردن گرز (چماق) و ایجاد سر و صدا، هوای اطراف پر از صدا و هیاهو شد.
هوش مصنوعی: سالار گردنکش (دلاور) با دیو یا فیل نمیجنگید، بلکه برآورده و آماده بود برای نبرد با دشمنی که به واقع خطرناکتر از آنها بود.
هوش مصنوعی: همه دشت پر از خرطوم فیل شده است و همه کشتهها را بر چند میله (همان تیرک یا چوب) دیدهاند.
هوش مصنوعی: پس از آن، رستم (تهمتن) یک نیزه طلب کرد و با شجاعت به سوی شاه مازندران حمله کرد.
هوش مصنوعی: در زمانی که رستم نیزهاش را به سمت شاه مازندران پرت کرد، هیچ امیدی برای دلیر بودن و خشمیدن در او باقی نماند.
نیزه ای بر کمربند او زد که از کمر بند به بدن او رسید . ( گبر به معنی کمر بند بکار رفته است )
هوش مصنوعی: از اثر جادو، بدن او به شکل یک کوه درآمد و گروهی از ایران به تماشای او ایستاده بودند.
هوش مصنوعی: تهمتن، یعنی رستم، در حیرت ماند و به شگفتی افتاد و سناندار، دشمن، نیزهای را به گردن گرفت.
هوش مصنوعی: کیکاووس شاه به همراه فیلها، طبلها، پرچمها و سپاهش به آن مکان رسید.
هوش مصنوعی: کاووس شاه به رستم، پهلوان بزرگ، میگوید: ای رستم سرافراز، چرا در اینجا مدت طولانی ماندهای؟
هوش مصنوعی: رستم به او گفت که پس از پایان نبرد سخت و پیروزی، چه احساسی دارد و چه نتیجهای گرفته است.
هوش مصنوعی: شاه مازندران را دیدم که گرزی سنگین بر گردن دارد و به نوعی خود را بزرگ و توانا نشان میدهد.
هوش مصنوعی: به اسب دلاورم افسار دادم و نیزهام را بر کمر آن جنگجو گبر (ایرانی غیرمومن) فرو بردم.
هوش مصنوعی: من گمان میکنم که آن شخص به شکل بد و ناگواری درآمده و اکنون به زودی از کوه زین خارج خواهد شد.
هوش مصنوعی: با این شرایط، سنگی در پیش من قرار گرفت که از نقشه یا فکر من بیخبر بود.
هوش مصنوعی: در این وضعیت، سنگ خارا (که نوعی سنگ محکم است) به شکل کوه درآمد و به خاطر جنگ و دلاوری، بیغم و اندوه شده است.
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، باید او (کیکاووس) اکنون لشکر را به پیش ببرد، مگر اینکه از سنگ خارا چیزی برآید و به او یاری رساند.
هوش مصنوعی: هر کسی که در لشکر از قدرت و زور برخوردار بود، دست به کار شد و به جنگ و نبرد مشغول گردید.
هوش مصنوعی: شاه مازندران از جایش بلند نشد و هیچ حرکتی نکرد، مانند سنگی سخت و سنگین.
هوش مصنوعی: پیلتن (نیروی بزرگ و نیرومند) چنگالهای خود را باز کرد و آمادهٔ جنگ شد، اما در این آزمایش نیازی به نشان دادن قدرتش نداشت.
هوش مصنوعی: کیکاووس سنگی را برداشت که از آن، لشکری حیرتانگیز باقی مانده بود.
هوش مصنوعی: خداوندی که همچون ابر است، را ستایش کردند و به خاطر او طلا و جواهرها را پراکنده کردند.
هوش مصنوعی: ایرانزمین را در مقابل سراپردهٔ شاه گذاشت و ایرانیان را به او سپرد.
هوش مصنوعی: به او گفتند اگر میخواهی اینگونه ظاهر شوی، باید از این سستی و جادوگری فاصله بگیری.
هوش مصنوعی: در غیر این صورت با چکش و شمشیر و تبر، همه سنگها را از ریشه میزنم و نابود میکنم.
هوش مصنوعی: زمانی که او (کیکاووس یا تهمتن) این را شنید، همچون ابر شکنندهای شد و بر سرش زرهای از پولاد قرار گرفت و بر تنش لباسی مانند گبر (لباس آتشپرستها) پوشید.
هوش مصنوعی: رخداد نشان میدهد که تهمتن (رستم) در آن لحظه دست دشمن را گرفت و با لبخند، روی خود را به سمت شاه (کیکاووس) قرار داد.
هوش مصنوعی: کاووس گفت که اگرچند برفراز کوه باشم، از ترس تبر، دست من خالی و ناامید شده است و دیگر نمیتوانم مقاومت کنم.
هوش مصنوعی: کاووس شاه به او نگاه کرد و ندید که شایسته تاج و تخت باشد.
هوش مصنوعی: کیکاووس از رنجهای گذشتهاش یاد کرد و به خاطر آنها، دلش گرفته شد و احساس ناتوانی و خستگی کرد.
هوش مصنوعی: او به دژخیم (مأمور کشتار) دستور داد که شمشیر تیز را بگیرد و بدن دشمن را تکهتکه کند.
هوش مصنوعی: کیکاووس به لشکر خود دستور داد که هر چیزی را که لازم دارند، به سرعت جمعآوری کنند و برایشان بفرستند.
هوش مصنوعی: از گنج و تخت و در و زیور، و از اسب و سلاح و کلاه و کمربند، همگی چیزهایی که او برای جنگ آماده کرده است.
هوش مصنوعی: در هرجا که لشکریان اردو زدند، مانند کوه مستحکم و استوار شدند و همه به صورت یک گروه به پیش رفتند.
هوش مصنوعی: هر کسی که در زندگیاش گنج و ثروتی دارد، سزاوار است که آن را ببخشد، به ویژه کسانی که سختیها و رنجهای زیادی را متحمل شدهاند.
هوش مصنوعی: از دیوان(موجودات خبیث) هر کسی که انسان ناسپاسی باشد و دل گروه را پر از ترس کند،
هوش مصنوعی: کیکاووس به سربازانش فرمان داد که سر جویان (یا دیوان) را ببُرند و در مکانی که برای رهگذران دیدهبان است، قرار دهند.
هوش مصنوعی: پس از آن، کیکاووس به مکانی آمد تا نماز بخواند و با خداوند پاک، رازهای دلش را بیان کرد.
هوش مصنوعی: او به مدت یک هفته بر روی زمین در حال نیایش و دعا به درگاه خداوند یزدان پاک بود.
هوش مصنوعی: کیکاووس در گنجهای بهشت را میگشاید و از آنجا به هر کسی که به کمک و نیاز دارد، میبخشد.
هوش مصنوعی: یک هفته به همین ترتیب گذشت و کسی را که نیازمند بود، بخشید.
هوش مصنوعی: بعد از گذشت شش هفته و درست شدن اوضاع، کیکاووس میخواست تا شراب و جام یاقوت و میخواره درخواست کند.
هوش مصنوعی: در مدت یک هفته، همراه با شخصیتهای ویژه، با نوشیدنی و می، به مازندران رفتند و بعد از آن دیگر توقف نکردند.
هوش مصنوعی: رامشگر چنین گفت به شاه، که هر نوع مردمی در کارها و امور مختلف حضور دارد و میتواند به نوعی مفید باشد.
هوش مصنوعی: این تواناییها و هنرهای من از نسل من به ارث رسیده است، به طوری که در هر سمت و سویی راهم را به درستی نشان میدهد.
هوش مصنوعی: کیکاووس اکنون به مازندران امیدوار است و به او این خبر خوش را دادهاند که موفقیت و حقیقت در انتظار اوست.
هوش مصنوعی: اکنون باید نخستین لباس پادشاهی را به او (کیکاووس) بدهند و همچنین باید یک عهد و پیمان مناسبی با او برقرار شود.
هوش مصنوعی: تا زمانی که کیکاووس در مازندران زنده باشد، تمام بزرگان و سران آن دیار او را مورد احترام و پرستش قرار خواهند داد.
هوش مصنوعی: وقتی خسرو (کیکاووس) سخن پرست را شنید، با قدرت و با ارادهای قوی دست به کار شد.
هوش مصنوعی: در آن زمان، تخت شاهی را به او سپرد و از آنجا به سوی پارس حرکت کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همین شعر » بیت ۴۱
برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس
هوا نیلگون شد زمین آبنوس
هوا نیلگون گشت و کوه آبنوس
بجوشید دریا ز آواز کوس
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۱۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.