طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات با تخلص آشوب » شمارهٔ ۱
دودی که بر فلک ز دل بیدلان رود
با نور آفتاب عنان بر عنان رود
ز بن درگه امید کسی را گریز نیست
حاشاکه نقش بوسه از آن آستان رود
نعش شهید عشق بر آنم که از شرف
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات با تخلص آشوب » شمارهٔ ۲
یک تیره شبم بسر نیامد
تا تیره شبی دگر نیامد
روز ابد آمد و شب تار
از مانم صبح بر نیامد
از ضعف امشب شکوه آهم
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات با تخلص آشوب » شمارهٔ ۳
دلی دارم که باغم ربطی از عهد ازل دارد
از آن در خواب هم باسایهٔ شادی جدل دارد
همانا ما در چشمم دگر سرگرم زادن شد
که هر تار گریبان طفل اشکی در بغل دارد
پریشان نغمهٔ دل خاصهٔ طبع منست «آشوب»
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات با تخلص آشوب » شمارهٔ ۴
دل بی لب او شعله ز کوثر نشناسد
دامان گل از خرمن اخگر نشناسد
عشق است که سودائی زنجیر جنونش
بر تارک دل شعله ز افسر نشناسد
امشب من و آهی که ز تأثیر نسیمش
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات با تخلص آشوب » شمارهٔ ۵
هر ناله که از جان گرفتار تو خیزد
آلوده ببوی گل رخسار تو خیزد
با یوسف اگر جانب بازار خرامی
نو بر گل افغان ز خریدار تو خیزد
خورشید کند روز جزا کسب حرارت
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات با تخلص آشوب » شمارهٔ ۶
چنانکه باده پرستان شراب را طلبند
خماریان لبت خون ناب را طلبند
تو بیقراری شوق از دلم دریغ مدار
که عاشقان بدعا اضطراب را طلبند
برزم حسن همان از تو صرفه مبرند
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات با تخلص آشوب » شمارهٔ ۷
ندانم کز کدامین خاک و آبم
که نا میسازدم گردون خرابم
قرین ناله چون گوش سپهرم
رهین گریه چون چشم سحابم
بیاد دامن مژگانی از هم
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات با تخلص آشوب » شمارهٔ ۸
شب از یاد لبی چون باده در پیمانه میکردم
بهایاهای حسرت گریهٔ مستانه میکردم
دمی صدره فزون احرام طوف کعبه میبستم
ولی در نیم ره زو جانب میخانه میکردم
ادب شمشیر میزد برسر انگشتان مژگانم
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات با تخلص آشوب » شمارهٔ ۹
صاف درونم چرا بمهر نکوشم
گرم تراز خون بکاینات نجوشم
دور مدان گر بدین حریص شرابی
ساغر خضرم بلب نهند ننوشم
بسکه بعریانیم چو شعله بود میل
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات با تخلص آشوب » شمارهٔ ۱۰
نوبهارم دارم، اسباب چمن، در آستین
از هجوم گل نگنجد، دست من، در آستین
نیستم موسی ولیکن چون یدبیضا مرا
مینماید جلوه صد شاخ چمن در آستین
کو خریدار عقیق و لعل تابیند مرا
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات با تخلص آشوب » شمارهٔ ۱۱
میتوان در عشق او یکعمر بیجان زیستن
تن بزیر خاک چون نام بزرگان زیستن
عشرت گلشن نمیارزد بطعن بیغمی
چندین خون خوردن و در کنج زندان زیستن
همچو من بیگانهٔ صرف از رسوم کفر و دین
[...]
طالب آملی » افزودهها از نسخ دیگر » غزلیات با تخلص آشوب » شمارهٔ ۱۲
هرگز هوس ایکاش سوی من نبرد راه
ذوقیست که دشمن سوی دشمن نبرد راه
عاشق که نداند ره کاشانهٔ اندوه
ماند بغریبی که بمسکن نبرد راه
گر چاک گریبان نشود خضر ره اشک
[...]
