دل بی لب او شعله ز کوثر نشناسد
دامان گل از خرمن اخگر نشناسد
عشق است که سودائی زنجیر جنونش
بر تارک دل شعله ز افسر نشناسد
امشب من و آهی که ز تأثیر نسیمش
ساقی لب خوش از لب ساغر نشناسد
با اشک همش گوشهٔ چشمست وگر نی
آن نیست که دل قیمت گوهر نشناسد
من جوهرم آرامگهم سینهٔ تیغ است
پهلوی من آلایش بستر نشناسد
از بسکه شرر بار بود دیدهٔ ایام
مژگان من از بال سمندر نشناسد
از شوق چو بر ناصیه نام تو کند ثبت
دل چین جبین از خط مسطر نشناسد
بگداخته هجران تو اجزای وجودم
زآنسانکه کسم روح ز پیکر نشناسد
وصف لب میگون تو خشمی است پر «آشوب»
کین جوهر آتش چو سمندر نشناسد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
توفیق در این بادیه رهبر نشناسد
آیینه تجرید سکندر نشناسد
ساقی ز تو آتشکده عشق و خمارم
شوقم لب تیغ از لب ساغر نشناسد
آیینه حسن آفت عشق است وگرنه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.