گنجور

 
طالب آملی

هر ناله که از جان گرفتار تو خیزد

آلوده ببوی گل رخسار تو خیزد

با یوسف اگر جانب بازار خرامی

نو بر گل افغان ز خریدار تو خیزد

خورشید کند روز جزا کسب حرارت

زآن خفته که از سایهٔ دیوار تو خیزد

صد لخت جگر باشدش آویزهٔ دامان

هر ناله که از سینهٔ بیمار تو خیزد

خورشید بهر صبح بر نگ گل سوری

خاص از پی آرایش دستار تو خیزد

با سنبل فردوس کند دعوی خویشی

خاری که ز پیراهن گلزار تو خیزد

پیدا بود از ناصیهٔ روز تو (آشوب)

هر فتنه که از زلف شب تار تو خیزد

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی