طالب آملی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱ - قصیده در مدح اعتماد الدوله
عید بیفروخت چهرهٔ باغ جهان را
آب ز جوی بهار داد خزان را
گوجرس ناقد از جلاجل دف ساز
آنکه روان ساخت محمل رمضان را
قفل زبان مطرب ار گشاید وقت است
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲ - در مدح اعتماد الدوله و جهانگیر
ای نمک خنده داده چین جبین را
شسته بخون جگر لب نمکین را
بسکه چو گل مایلی بچهرهٔ خندان
گوشهنشین دارد ابروان تو چین را
خاک بخود بالد از خرام تو آری
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در مدح میر ابوالقاسم حکمران آمل
آنم که ضمیرم بصفا صبح نژادست
چون باد مسیحم نفسی پاک نهادست
فخرالشعرا طالب شاداب ضمیرم
کآوازهٔ نطقم گهر گوش بلادست
طرحی نزنم کان دلش ریزد نیرنگ
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴ - قاف تا قاف جهان بینمکست
بی جنون مغز جهان بی نمکست
نمک نطق و بیان بی نمکست
شورشی گر نبود با هر موی
در بدن جلوهٔ جان بی نمکست
گر نمکسائی اشکم نبود
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵ - در توصیف برشگال و مدح قلیچ خان
دم صبح و هوای برشگالست
چمن جولانگه باد شمالست
نسیم عنبرین پیرایه گوئی
یکی طاوس مشکین پر و بالست
زمین رنگین تر از بال تذروست
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶ - در مدح ابوالمظفر شاه عباس صفوی
ز مشرب تو می لعل فام را شرف است
پیاله راز تو فخر است و جام را شرف است
جهانیان همه یاران ز التفات تواند
زفیض تربیتت خاص و عام را شرف است
کف تو نور فشانست و ابر قطره فشان
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷ - از یادگارهای دوران جوانی شاعر در مدح ابوالمظفر شاه عباس صفوی
بلبل نطقم چو آهنگ غزلخوانی کند
نغمه جان در پیکر گلهای بستانی کند
غنچه معنی تبسم ناک آید سوی لفظ
چون خیالم آرزوی گل بدامانی کند
شاهد طبعم که از بس نازکی ناید بچشم
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸ - از افکار دوران جوانی شاعر در مدح میرزا محمد شفیع مازندرانی
بیا که شاهد شوخ بهار چهره گشاد
کنون غمی که بجان بستهای بده بر باد
نسیم سلسلهها در جهان پریشان کرد
که رفت زمزمهٔ زلف دلبران از یاد
شکفت طبع بحدی که اهل ماتم را
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۹ - قصیده در مدح حاسدان خود گفته است
معاندان که مرا دلخراش انفاسند
بلفظ ناس و بمعنی تمام نسناسند
بزعم خود همه گلچین عقل و زآن غافل
که در مجاور گلزار دهر کناسند
ز اهل نظم شناسند خویش راهیهات
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۰ - در مدح جهانگیر پادشاه مغولی هند
رسید مژده که اینک جهان جاه رسید
طراز کشور و آرایش سپاه رسید
رسید مژده که اینک زپیشطاق جلال
فروغ چتر سلیمان بیارگاه رسید
رسید مژده که اینک ز چین طرهٔ شاه
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۱ - وصف حال
همنفسان دفع خمارم کنید
یکدو سه پیمانه بکارم کنید
بردر میخانه چو گردم هلاک
خشت خمی لوح مزارم کنید
کلبهام از نور تنک مایهاست
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲ - در تهنیت عید قربان و مدح میرزا غازی
چو صبح عید قربان حله کافورسان پوشد
زمین ازخون قربانی شفقگون پرنیانپوشد
زعکس خون قربان کشتگان دوست درمیدان
هوا چون پیکر دشمن لباس کشتگانپوشد
درآید روح اسمعیل درتن گوسفندان را
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳ - قصیده در مدح امیر غازی ترخان
آبی که بیتو زین مژهٔ تر فرو چکد
چون برگ گل بکسوت آذر فرو چکد
گلهای آتشین دمد از آب دیدهام
گر قطرهٔ ببال سمندر فرو چکد
عود قماری از جگرم گر کنی بخور
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۴ - قصیده در توصیف عید
ای فروزان از شراب دولتت رخسار عید
وی گل چون ساغرت کمیاب در بازار عید
شاهد یک پردهٔ رخسار تو رخسار عید
صاحب یک نشأه دیدار تو دیدار عید
در بهارستان اقبال تو دست روزگار
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۵ - قصیده
صاحبا برگ عیشت افزون باد
نقل آب و هوات میمون باد
دامن سایبان اقبالت
همچو بال هما همایون باد
ساقیان شراب رزمت را
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶ - قصیده در مدح نواب عبدالله خان
بگوش اهل گجرات این ندا از آسمان آمد
که باغ ملک را خرم بهاری بیخزان آمد
بشادابی گیاه تشنهٔ امید را مژده
که اینک ابر رحمت با کف درافشان آمد
همای اوج عزت کرده بود از آشیان پرواز
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷ - در مدح جهانگیر پادشاه هند و وصف شکار جرگه
چو شهسوار مرا چشم با شکار افتاد
بزخم تیر نگه صید بیشمار افتاد
چو عزم خانهٔ زین کرد با صلابت شیر
به مصلحت قدم آهوان ز کار افتاد
بصحن دشت چو حکم شکار جرگه نمود
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸
ای تیغ سرفشان تو ابر ستیزه بار
وی دست فیض زای تو بحر گهرنثار
زآن باد مهرگانی را خاک تو بر جبین
زین ابر نوبهاری را آب تو بر عذار
زر را قرار بر کف جودت بود اگر
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۹ - در توصیف لاهور ومدح پیر طریقت شاه ابوالمعالی
خوشا لاهور و فیض آب لاهور
بطاعت میل شیخ و شاب لاهور
نیابی ز اهل هندستان گروهی
بدل نزدیکی ارباب لاهور
گمانم نیست کاندر هفت کشور
[...]
طالب آملی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۰ - این حماسه از یادگار دوران شباب شاعر در مدح اعتماد الدوله است
خامهٔ ماغی بکف بگرفتم از طبع منیر
تا زنم نیرنگ صد معنی بیک تار حریر
بلبل دستانسرای گلشن جنت کجاست
تا صریر خامهام بیند ننازد بر صفیر
بر بیاض صفحه از فیض بنانم میبرد
[...]
