سنبل تر زلف سمنسای تو
سرو چمان قامت رعنای تو
شور قیامت شود از وی عیان
چون نگرد نرگس شهلای تو
مخزن اسرار الهی دلم
نیست کسی غیر تو و جای تو
چارهگری در ره عشق بتان
ای دل بیچاره من وای تو
ابروی تو تیغ من آمد که خلق
جان بسپارند به ایمای تو
خلق گرفتار به غوغای حشر
گوش من آسوده ز غوغای تو
جان طلبیدی تو ز خاقان بگیر
سهل بهاییست به کالای تو



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا مگر از روشنی رای تو
سر نهم آنجا که بود پای تو
ای شده جان در سر سودای تو
برده دلم مشک سمن سای تو
در چمن حسن خرامان ندید
چشم جهان سرو ببالای تو
بر فلک حسن فروزان نگشت
[...]
گفت که آن دلبر رعنای تو
هیچ ندارد سر و پروای تو
ذات تو مفتون اثر های تو
علم تو حیران تماشای تو
مهر فلک آینه رای تو
قلزم هستی کف دریای تو
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.