رود تا آسمان در حسن با او
اگر خورشید گردد هم ترازو
به صحرای ختن دزدیست رهزن
به روی ترک من آن خال هندو
به بزم حسنت ای سلطان خوبان
در آید یوسف مصری به زانو
پریشان کرده گیسو از چپ و راست
کمند ناز افکنده به هر سو
نشسته فاخته بر سرو رعنا
زند از حسرت قد تو کوکو
نیارم شکوه جانان به جان گرد
که دارم همچو دل خصمی به پهلو
به قصد جان خاقان تیز کرده
خدنگ ناز مژگان تیغ ابرو



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو از نوروز گردد این جهان نو
هوا خوشتر شود آنگه همی رو
مرا هجران آن آهوی آمو
همی دارد چو بچه مرده آهو
ز گردشهای این چرخ سبکرو
همان آید کزان سنگ و از آن جو
پدر گفتش که چون زر سایه افکند
ترا از گوهر و از پایه افکند
نیاید دُنیی و دین راست هر دو
ز حق میدان که نتوان خواست هر دو
در این رقص و در این های و در این هو
میان ماست گردان میر مه رو
اگر چه روی میدزدد ز مردم
کجا پنهان شود آن روی نیکو
چو چشمت بست آن جادوی استاد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.