نشسته بر سر کوی تو تاجدارانند
عنان صبر ز کف داده هوشیارانند
صفات ذات تو از وصف خلق مستغنیست
گدای کوی تو امروز تاجدارانند
قدم ز خانه برون نِه که عاشقان از شوق
ستاده بر سر راه تو جانسپارانند
برو تو زاهد و منعم مکن ز لطف خدا
امیدوارتر از تو گناهکارانند
من و ندامت عصیان تو و غرورِ وَرَع
به رهگذار کرامت امیدوارانند
سوار مرکب اقبال از یمین و یسار
پیاده رو به رکاب تو بختیارانند
مگر گدای درِ دوست گشتهای خاقان
که چاکر درِ تو جمله شهریارانند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
قلندران تهی سر کلاه دارانند
به ترک یار بگفتند و بردبارانند
نظر به صورت ایشان ز روی معنی کن
که پشت لشکر معنی چنین سوارانند
تو در پلاس سیهشان نظر مکن به خطا
[...]
به باغ لاله و گل رونق بهارانند
ولی برآمده سرخ از تو شرمسارانند
نظر به حال شقایق کن ای سحاب کرم
که از نوایر شوق تو داغدارانند
شب از چه گشت سیه جامه چرخ نیلی پوش
[...]
گدای کوی خرابات تاجدارانند
خرابات جام می عشق هوشیارانند
قرارگاه دل آن طره را چسان سازم
در آن سلاسل مشکین چو بیقرارانند
به گلشن رخش از بلبلی چو من چه حساب
[...]
سپند خال لبت آتشین عذارانند
به خون تپیده لعل تو تاجدارانند
اگر چه سبعه سیاره گردشی دارند
نظر به شعله خوی تو نی سوارانند
نوشته است به روی بتان به خط غبار
[...]
دو چشم مست تو فرهنگ هوشیارانند
دو بند زلف تو زنجیر رستگارانند
مپوش چهره که از شرم روی و جلوه ی حسن
بهر طرف که خرامی نقاب دارانند
گدای گوشه نشینم چه لاف مهر زنم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.