گنجور

 
نشاط اصفهانی

دو چشم مست تو فرهنگ هوشیارانند

دو بند زلف تو زنجیر رستگارانند

مپوش چهره که از شرم روی و جلوه ی حسن

بهر طرف که خرامی نقاب دارانند

گدای گوشه نشینم چه لاف مهر زنم

بشهر شهره زعشق تو شهریارانند

چگونه منع توانم ترا ز الفت غیر

امید گاهی و هر سو امید وارانند

بدیده اشک و بلب جان بسینه دل بازای

ببین که بر سر راهت چه بی قرارانند

شب است و بخت من و یاد زلف او آنجا

سپیده سر نزند کاین سیاهکارانند

بخاک شوره چه میباری ای خجسته سحاب

چه کشتها ز تو در انتظار بارانند

چو پشت بر ره مقصود میروند چه باک

که من پیاده و این همرهان سوارانند

جهان و بخت شهنشه نشاط و خاک درش

خوش است مجلس و یاران بکام یارانند

 
 
نسکبان اندروید
اوحدی مراغه‌ای

قلندران تهی سر کلاه دارانند

به ترک یار بگفتند و بردبارانند

نظر به صورت ایشان ز روی معنی کن

که پشت لشکر معنی چنین سوارانند

تو در پلاس سیه‌شان نظر مکن به خطا

[...]

جامی

به باغ لاله و گل رونق بهارانند

ولی برآمده سرخ از تو شرمسارانند

نظر به حال شقایق کن ای سحاب کرم

که از نوایر شوق تو داغدارانند

شب از چه گشت سیه جامه چرخ نیلی پوش

[...]

امیرعلیشیر نوایی

گدای کوی خرابات تاجدارانند

خرابات جام می عشق هوشیارانند

قرارگاه دل آن طره را چسان سازم

در آن سلاسل مشکین چو بیقرارانند

به گلشن رخش از بلبلی چو من چه حساب

[...]

صائب

سپند خال لبت آتشین عذارانند

به خون تپیده لعل تو تاجدارانند

اگر چه سبعه سیاره گردشی دارند

نظر به شعله خوی تو نی سوارانند

نوشته است به روی بتان به خط غبار

[...]

فتحعلی‌شاه

نشسته بر سر کوی تو تاج‌دارانند

عنان صبر ز کف داده هوشیارانند

صفات ذات تو از وصف خلق مستغنی‌ست

گدای کوی تو امروز تاجدارانند

قدم ز خانه برون نِه که عاشقان از شوق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه